تبليغاتX
گروهان نجف اشرف
انتشار خاطرات دوران دفاع مقدس و اخبار فعالیتهای فرهنگی جاری گروهان نجف اشرف . گردان کربلا . اهواز
 

پيامبر (ص): طوُبیَ لِمَنْ أدْرَكَ قائِمَ أهْلِ بَيْتي وَهُوَ مُقْتَدٍ بِهِ قَبْلَ قِيامِهِ.

خوشا آن‌كه قائم اهل بيت را درک كند و پيش از قيامش به او اقتدا كند.

How happy is he who will attend the Ķaim of my Ahl al-Bayt and follow him before his rise

كمال‌الدّين و تمام‌النّعمة، ص 287

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 14:17  توسط جلیل سیلاوی  | 

 وصیت نامه شهید عبدالرحیم بهمنی

بسم الله الرحمن الرحیم

یا ایها الذین امنوا هل ادلکم علی تجاره تنجیکم منعذاب الیم. تؤمنون بالله و رسوله و تجاهدون فی سبیل الله باموالکم و انفسکم و ذلکم خیر لکم ان کنتم تعلمون.                     قرآن کریم ـ سوره صف 11 ـ 9

(ای اهل ایمان آیا شما را به تجارتی سودمند که شما را از عذاب دردناک آخرت نجات بخشد دلالت کنم، آن تجارت این است که به خدا و رسول ایمان آورید و به مال و جان در راه خدا جهاد کنید، این کار از تجارتی اگر دانا باشید برای شما بهتر است.)

چه معامله ای بهتر از جهاد در راه خداست که در این معامله خریدار خداوند متعال و فروشنده مخلوق ضعیف اوست. در چنین معامله ای هیچ ضرری متوجه انسان نخواهد شد مگر سودی معنوی. حضرت محمد (ص) می فرماید: اگر مردم بدانند که در برابر سختی هایی که در دنیا تحمل می کنند چه پاداشی در آخرت دارند درخواست می کردند با قیچی

آنها را تکه تکه کنند. پس سختی در هر کاری که برای خدا باشد مزدی بزرگ دارد و با توجه به اینکه زندگی جاودانی پس از مرگ است چه بهتر که انسان در چند روزه زندگی دنیا فرمان بردار حق تعالی باشد و سختی ها را برای رضای خدا تحمل کند تا نتیجه ای عالی از خالق دریافت کند.

 وصیت من این است که همیشه بیاد خدا باشید در همه کارهایتان خداوند را ناظر و حاضر بدانید. اگر چنین باشد انقلاب بسوی راه اصلی خود هدایت می شود. حجاب اسلامی را رعایت نمایید و با وحدت به ریسمان خداون چنگ بزنید و هر چه بیشتر در پیشبرد انقلاب کوشا باشید. از مادرم و همسرم می خواهم که نگران نباشند که مرا از دست داده اند. خدا را شکر کنید و بدانید سرپرست همه مخلوقات کسی است که آنها را به وجود آورده. برای من گریه نکنید. از همه اقوام و آشنایان بخواهید که برایم از خداوند متعال طلب آمرزش بکنند. مرا در بهشت شهدای اهواز دفن کنید.

از فرزندانم می خواهم حداکثر کوشش خود را در پیشبرد اسلام بکنند و در همه حال بیاد خدا باشند و جریان این انقلاب را عمیقاً بررسی کنند و این را بدانید که رزمندگان اسلام با ایمان به خدا و پیروی حضرت محمد (ص) و ائمه علیه السلام و عشق به حضرت حجت (عج) و به فرمان امام خمینی (مدظله) در این جنگ شرکت کردند تا ندای هل من ناصر امام حسین (ع) را لبیک بگویند و خوشحال باشند از اینکه پدر خود را در راه اسلام از دست داده اند و با سربلندی در جامعه زندگی کنند. از خواهرم می خواهم که رسالت خویش را در پیشبرد اسلام انجام دهد و حال که برادرت را خداوند سعادت داده تا به فرزندت بپیوندد و مسؤولیت شما در این خانواده بیشتر گشته و باید صبر بیشتر داشته باشید که خداوند با صابرانست.

در خاتمه از همه اقوام و آشنایان معذرت خواهی می کنم تا مرا دعای خیر نمایند.

     والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

        عبدالرحیم بهمنی 8/11/64

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 15:19  توسط جلیل سیلاوی  | 

امیرالمومنین علی (علیه السلام) از اصحاب خود به خاطر تفرقه شان گلایه می کند و می فرماید : به خدا سوگند این واقعیت قلب انسان را می میراند و دچار غم و اندوه می کند که دشمنان اسلام در باطل خود وحدت دارند و شما در حق خود متفرق هستید ، زشت باد روی شما و از اندوه رهایی نیابید که آماج تیر بلا شدید ، به شما حمله می کنند، شما حمله نمی کنید و با شما می جنگند، شما نمی جنگید، اینگونه معصیت خدا می شود و شما راضی شدید.

(نهج البلاغه خطبه ۲۷)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 17:33  توسط جلیل سیلاوی  | 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 17:28  توسط جلیل سیلاوی  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 16:2  توسط جلیل سیلاوی  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 17:19  توسط جلیل سیلاوی  | 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 15:30  توسط جلیل سیلاوی  | 

+ نوشته شده در  شنبه دوم دی 1385ساعت 8:44  توسط جلیل سیلاوی  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 10:7  توسط جلیل سیلاوی 

امام جعفر صادق علیه السلام در حدیثی فرمودند :

حضرت مهدی علیه السلام در موسم حج در مکه حاضر می شود ، او مردم را می بیند ولی مردم او را نمی بینند و نمی شناسند واین همان معنای غریب است ، چون غریب کسی است که میان مردم است و مردم او را می بینند اما او را نمی شناسند و به او معرفت ندارند .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 9:16  توسط جلیل سیلاوی  | 

بنام خدا

چند روزی از عملیات والفجر هشت گذشته بود که گروهان مارا جهت انجام عملیات پدافندی به منطقه دریاچه نمک فاو عراق، جائی که خاکریز ما با خاکریز نیروهای عراقی با هم طلاقی میکرد و یک منطقه خطرناک به نام سه راهی مرگ را به وجود آوره بود بردند. فاصله ما با نیروهای دشمن خیلی کم بود و ما به راحتی صدای آنها را می شنیدیم و گاهی هم آنها را می دیدیم تعدادی از دوستان ما شهید و مجروح شده بودند و ساعت به ساعت به تعداد شهدای ما افزوده می شد . در یکی از این لحظات چشمم به علی اکبر افتاد به شدت از اینکه علی هنوز در بین ماست خوشحال شدم و شوق وصف ناپذیری به من دست داد.

مدتی گذشت تا اینکه در عملیات کربلای 5 مجددا" همراه با علی اکبر در عملیات شرکت کردم منطقه عملیاتی شلمچه ، چه جنگی عجب حجم آتشی در مدت چند روزی که در آن منطقه بودیم حتی یک لحظه صدای انفجارات قطع نمی شد و ما لحظه به لحظه شهید و مجروح میدادیم هرکس برای انجام هرکاری بلند می شد شهید یا مجروح می شد .سیستم عصبی بدنم کاملا" آسیب دیده بود دیگه نمتوانستم غذا بخورم وقتی میخواستم غذا رابجوم دندانهایم به شدت درد میکرد از طرفی هم صدای انفجارات پی در پی  و دیدن شهدا و مجروحین و از همه اینها بزرگتر شهادت فرمانه گرهان عزیزمان شهید علی بهزادی دیگه حالی برای ما نگذاشته بود ، مسئولین تصمیم گرفتند که گردان را جهت سازمان دهی مجدد به عقب برگردانند ، توی وانت لنکروز که نشسته بودیم دیگه شب شده بود اکبر نام تک تک شهدارا می برد و می گفت کو فلانی ، فلان شهید کجاست ،فلانی چی شد وقتی که نگاهش به من افتاد از آنجائی که من آرپیجی زن بودم به من گفت نیروی کمکی تو کجاست بیژن غلامی چی شد من در پاسخ به او گفتم شهید شده .  

چند روزی گذشت مجددا" گردان سازماندهی شد و به منطقه برای یک مرحله دیگر از عملیات برگشتیم  شب عملیات فرمانده دسته ما شهید امین شحیطات بود من پشت سر و چسبیده به او راه می رفتم  چند باری امین به من گفت که از من فاصله بگیر ولی من برای اینکه در تاریکی شب او را گم نکنم توجهی نشان نمی دادم

تا اینکه از کوره در رفت و مشتی به شکمم کوبید و به من گفت که فاصلتو حفظ کن وقتی این بزرگوار به شهادت رسید حکمت آن مشت را فهمیدم گویا او میدانست که در این عملیات به شهادت خواهد رسید و برای اینکه به من آسیبی نرسد تاکید می کرد که از او فاصله بگیرم . هرجا تو دل آن تاریکی یک از بچه ها مجروح می شد علی اکبر شیرین را می دیدم که بالای سر او رسیده و با وجود اینکه او امداد گر نبود به مداوای مجروحین می پرداخت ، بعد از اینکه به خاکریز مورد نظر رسیدیم و مدتی را در آنجا ماندیم ولی حجم آتش بقدری سنگین بود که لحظه به لحظه به تعداد شهدا و مجروحین افزوده می شد، دیگه تعداد افراد سالمی که می توانستند راه بروند تعداد قابل توجهی نبودند بر همین اساس فرمانده گرهان که در آن زمان حمید تبری بود در حالی که از ناحیه سر مجروح شده بود و باندی بر سر داشت دستور داد که اسلحه هارا رها کنیم و مجروین را برداشته و به عقب برگردیم  در بین شهدا و مجروحین یکی که خیلی جلب توجه می کرد علی اکبر شیرین بود که به شدت از ناحیه دست و پا مجروح شده بود و هر کدام از بچه ها که می خواست به او کمک کند متوجه می شد که شدت جراحت بقدری که به راحتی نمی شود این مجروح را جابجا نمود ، با وجود جراحت شدید روحیه عجیبی داشت و از بچه ها می خواست تا او را رها کنند و بروند و مدام در حال ذکر بود و تا آخرین لحظه هوشیاری خود را از دست نداده بود و به بچه ها که راه خود را در آن تاریکی شب گم کرده بودند راه را نشان میداد. سر انجام  ما به همراه تعدادی از مجروحین به عقب باز گشتیم و در فردای همان روز متوجه شدیم شهید علی اکبر شیرین به همراه تعداد دیگری از مجروحین و تعدادی از دوستان که جهت کمک به آنها مانده بودند به دست نیروهای عراقی افتاده و شهید شده بودند .

کو علی اکبر ، علی اکبر شیرین کجاست ، و ما کجا هستیم ، خدایا دست ما را بگیر.     

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 8:46  توسط جلیل سیلاوی  | 

 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 9:0  توسط جلیل سیلاوی  | 

سلام بر کسی که حرمتش شکسته شد

سلام برکسی که خونش ستمکارانه ریخته شد

سلام بر آن که شاهرگش بریده شد

سلام بر آن که در حمایت از دین بی یاور ماند

سلام بر آن محاسن به خون خضاب شده

سلام بر آن گونه ی خاک آلوده

سلام بر آن بدنی که لباسش به غنیمت برده شد

سلام بر آن دندانی که با چوب خیزران بر آن نواخته شد

سلام بر آن سر بالا رفته بر نیزه ها

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 8:39  توسط جلیل سیلاوی  | 

وَ قَدْ اَقامَ فينا هذَا الشَّهْرُ مُقامَ حَمْدٍ، وَ صَحِبَنا صُحْبَةَ مَبْرُورٍ، وَ اَرْبَحَنا اَفْضَلَ اَرْباحِ الْعالَمينَ،
و همانا اين ماه در نزد ما ستوده زيست، و با ما همنشينى پسنديده بود، و برترين منفعت جهانيان را براى ما به ارمغان آورد،
ثُمَّ قَدْ فارَقَنا عِنْدَ تَمامِ وَقْتِهِ، وَانْقِطاعِ مُدَّتِهِ، وَ وَفآءِ عَدَدِهِ، فَنَحْنُ مُوَدِّعُوهُ
پس به هنگام پايان گرفتن وقت، و سرآمدن مدت، و كامل شدن روزهايش از ما جدا شد، اينك آن را وداع مى‏گوئيم

وِداعَ مَنْ عَزَّ فِراقُهُ عَلَيْنا، وَ غَمَّنا وَ اَوْحَشَنَا انْصِرافُهُ عَنّا،
وداع كسى كه هجرانش بر ما غم‏انگيز است، و روى گرداندنش ما را به اندوه و وحشت دچار كرده،

فَنَحْنُ قآئِلُونَ: اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا شَهْرَ اللَّهِ الْاَكْبَرَ، وَ يا عيدَ اَوْلِيآئِهِ.
به اين خاطر مى‏گوئيم: سلام بر تو اى بزرگ‏ترين ماه خدا، و اى عيد عاشقان حق

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ مِنْ قَرينٍ جَلَّ قَدْرُهُ مَوْجُوداً، وَ اَفْجَعَ فَقْدُهُ مَفْقُوداً، وَ مَرْجُوٍّ الَمَ فِراقُهُ.
سلام بر تو اى همنفسى كه قدر و منزلتت بزرگ، و فقدانت بسيار دردناك است، و اى مايه اميدى كه دوريت رنج‏آور است.
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ ما كانَ اَحْرَصَنا بِالْاَمْسِ عَلَيْكَ، وَ اَشَدَّ شَوْقَنا غَداً اِلَيْكَ!
سلام بر تو كه ديروز چه سخت بر تو دل بسته بوديم، و فردا چه بسيار شائق تو مى‏شويم!

اَللَّهُمَّ اِنَّا اَهْلُ هذَا الشَّهْرِ الَّذى شَرَّفْتَنا بِهِ، وَ قَدْ تَوَلَّيْنا بِتَوْفيقِكَ صِيامَهُ وَقِيامَهُ عَلى‏ تَقْصيرٍ،

 بارالها ما اهل اين ماهيم كه ما را به آن شرافت بخشيدى، و ما به توفيق تو به روزه و نماز آن برخاستيم همراه با تقصير،

وَاَدَّيْنا فيهِ قَليلاً مِنْ كَثيرٍ . وَ اَوْجِبْ لَنا عُذْرَكَ عَلى‏ ما قَصَّرْنا فيهِ مِنْ حَقِّكَ،
و در آن اندكى از بسيار را بجا آورديم. و عذر ما را در كوتاهى از اداى حقّت قبول كن،

وَ ابْلُغْ بِاَعْمارِنا ما بَيْنَ اَيْدينا مِنْ شَهْرِ رَمَضانَ الْمُقْبِلِ، فَاِذا بَلَّغْتَناهُ فَاَعِنّا عَلى‏ تَناوُلِ ما اَنْتَ اَهْلُهُ‏مِنَ الْعِبادَةِ،
و آينده عمرمان را به ماه رمضان آينده كه در پيش داريم برسان، و چون ما را به آن رساندى ما را بر انجام عبادتى كه سزاوار توست يارى ده،

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آبان 1385ساعت 14:25  توسط جلیل سیلاوی  |