تبليغاتX
گروهان نجف اشرف
انتشار خاطرات دوران دفاع مقدس و اخبار فعالیتهای فرهنگی جاری گروهان نجف اشرف . گردان کربلا . اهواز

ساعت ۱۴ اینجا آبادان است رادیو نفت ملی . . .

با عرض سلام اخبار نیم روزی را به آ. . .

شنوندگان عزیز آژیری که هم اکنون پخش میشود نشانگر وضعیت قرمز است
یعنی اینکه حمله هوائی دشمن قطعی است . . .

ووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو

. . . .

. . . .

وچند دقیقه بعد . . .

خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

این صدای غرش هواپیماهای بعثی بود که . . .

و چند ثانیه بعد . . .

 کپکپکپکپکپکپککپک                  کپکپکپکپکپککپکپکپکپکپ 

این صدای انفجارات پی در پی بود که به گوش میرسید

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 10:22  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 9:12  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 11:9  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

در سه ماه اردیبهشت ُ خرداد و تیرماه برنامه های زیر از سوی گروهان برگزار شد :

دعای ندبه هر هفته

دیداز با خانواده فرمانده گروهان شهیدمان علی بهزادی در تهران آخر اردیبهشت ماه که بسیار عالی بود و گزارش مفصل آن انشاالله در آینده خواهد آمد.

شرکت در مراسم تشییع و تدفین همرزم مرحوممان جانباز گرامی حمید پورحلاج

شرکت در مراسم سوم و هفتم مرحوم حمید پورحلاج

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 20:13  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

باسمه تعالی

وبلاگ گروهان چهارساله شد.

هرچند رشد آن خوب بود ولی نموش ضعیف بود

در هرصورت تبریک عرض میکنیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 20:16  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

از بابت عدم ارائه مطلب جدید از همه عزیزان عذرخواهی می نمائیم .

این موضوع به علت مشغولیات فراوان دست اندرکاران وبلاگ میباشد. هرچند این توجیه  پذیر نیست

امیدواریم بتوانیم در آینده به روز باشیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 20:13  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

ارتحال عالم عارف شیخ العارفین حضرت آیت الله العظمی بهجت تسلیت باد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 8:35  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

 

به همت واحد فرهنگی و امور شهدای گروهان دیدار از خانواده های

 شهدای گروهان در مسجد سلیمان برگزار گردید .

 

 این دیدار که در اولین جمعه ی پس از تعطیلات نوروزی برگزار شد تعدادی

 از همرزمان شهدا به همراه خانواده هایشان به دیدار

خانواده شهید اکبر قاسمپور و شهید بیژن غلامی

در مسجد سلیمان شتافتند .

 

از برنامه های جنبی این دیدار برگزاری دعای ندبه گروهان در مسجد صاحب

 الزمان ملاثانی و در جوار خاک شهدای گلگون کفن ملاثانی بود .

 

حضور بابرکت

امام جمعه مسجدسلیمان (حجه الاسلام والمسلمین امینی)

و همچنین فرمانده حوزه مقاومت نفت مسجدسلیمان

تراوت معنوی خاصی به این برنامه داد .

جای همه دوستان منجمله خودم بسیار خالی بود .  

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 16:34  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

باسمه تعالی

 

يادي كه در دلها هرگز نمي ميرد ياد شهيدان است.

 

 به اطلاع كليه همرزمان عزيز مي رساند

 

 بزرگداشت ياد و خاطره شهداي

 

عملیات بدر

 

 در تاريخ ذيل برگزار مي گردد.

 

 پنج شنبه ۲۲ اسفندماه ۸۷

محل تجمع :

بهشت شهدا - قطعه شهداي عمليات كربلا ۴و۵

 مزار شهيد حاج اسماعيل فرجواني

زمان :

از ساعت ۱۵:۳۰ و خاتمه ساعت ۱۷:۳۰

عزیزانی که این اطلاعیه را مشاهده مینمایند

از طریق پیامک به دوستان دیگر اطلاع دهند .

واحد فرهنگي گروهان نجف اشرف - گردان كربلا - اهواز

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 14:51  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

باسمه تعالی

 

يادي كه در دلها هرگز نمي ميرد ياد شهيدان است.

 

 به اطلاع كليه همرزمان عزيز مي رساند

 

 بزرگداشت ياد و خاطره شهداي

 

عمليات والفجر ۸

 

 در تاريخ ذيل برگزار مي گردد.

 

 پنج شنبه ۲۴ بهمن ماه ۸۷

محل تجمع :

بهشت شهدا - قطعه شهداي عمليات كربلا ۴و۵

 مزار شهيد حاج اسماعيل فرجواني

زمان :

از ساعت ۱۵:۳۰ و خاتمه ساعت ۱۷:۳۰

عزیزانی که این اطلاعیه را مشاهده مینمایند

از طریق پیامک به دوستان دیگر اطلاع دهند .

واحد فرهنگي گروهان نجف اشرف - گردان كربلا - اهواز

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 13:39  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

برای این کار به سایت زیر رفته و سنگ پرتاب نمائید

"http://whats-happening.net/flash/sg_stone_fa.swf"

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 19:11  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

روزنامه اطلاعات

 تاريخ خبر: پنجشنبه 25 مهر 1387، 16 شوال 1429، 16 اکتبر 2008، شماره 24314

 گپ تلفني با «علي عميره» به انگيزه پنجمين چاپ كتاب «بچه‌هاي گردان حاج اسماعيل»

 يك اهواز بود و يك حاج اسماعيل فرجواني

 اميرحسين انبارداران

 

اشاره: بچه‌هايي كه سالهاي دفاع مقدس را تجربه كرده‌اند گاهي چنان دلتنگ آن سالها و شهادت مي‌شوند كه فقط «آه» تسكين‌شان مي‌دهد و چند قطره اشك. من هم وقتي حدود بيست دقيقه تلفني با علي عميره حرف زدم، اين حس و حال نصيبم شد. چرا كه او با لحن و كلامي پر از «آه» با من گپ زد و حالا كه دارم اين اشاره را مي‌نويسم،‌گريه مي‌كنم و زمزمه... شهادت قسمت ما مي‌شد اي كاش... بگذريم...

علي عميره در اسفند 1386 چاپ اول كتاب «بچه‌هاي گردان حاج اسماعيل» را به بازار كتاب فرستاد و در مرداد 1387 پنجمين چاپ آن را. همين، بهانه‌اي بود براي گپ ما با او.

«بچه‌هاي گردان حاج اسماعيل» مجموعه‌اي از خاطرات و دلنوشته‌هاي عميره است از بچه‌هايي كه حاج اسماعيل فرجواني همة ‌مرادشان بود روي زمين‌هايي كه تكه‌اي از بهشت بود.

گپ مرا با علي عميره بخوانيد و دعا كنيد آنهايي كه دلتنگ شهادتند به مرادشان برسند. دعا كنيد.

*** *سلام، احوال شما؟

 ـ ممنونم، در خدمت شما.

 * چه خبر؟

ـ الحمدلله خبرها همه زيباست. اگر هم مشكلي هست زيباست.

 * اهواز بهتر است يا تهران؟

ـ اهواز بسته‌تر است نسبت به تهران. اينجا امكانات بيشتر است. البته اهواز در زمان دفاع مقدس به آسمان نزديكتر بود ولي حالا من در تهران راحت‌ترم.

 * اگر يك ساعت از عمرت باقي باشد چه مي‌كني؟

 ـ ترجيح مي‌دهم در عمليات كربلاي چهار باشم.

* چرا؟

 ـ آن شب ليلة‌القدري بود براي ما.

 * حالا چرا «بچه‌هاي گردان حاج اسماعيل»؟

 ـ مي‌خواستم نام خوبي بركتاب باشد، ضمن اين كه نام كتاب نشان‌دهنده محتواي آن هم باشد. بچه‌هاي ما هم عشق‌شان اين است كه نيروي حاج اسماعيل فرجواني هستند. علاوه براينها دلم مي‌خواست كه اين نام در تاريخ ثبت شود. آخر، يك اهواز بود و يك حاج اسماعيل فرجواني!

 * چي شد كه در شش ماه به چاپ پنجم رسيد؟

 ـ عنايت خود شهداي گردان بود. البته قبل از چاپ آن احساس مي‌كردم كه نسبت به چنين كتابي يك خلاء و تشنگي هست در اهواز و در كل ميان بچه‌هاي خودمان.

* كار بعدي‌ات چيست؟

 ـ عباراتي كوتاه نوشته‌ام درباره شهداي گردان‌مان و البته ساير شهدا. مثلاً رو به حاج اسماعيل گفته‌ام كه او با يك دست قطع شده، چه گره‌هايي را در جنگ مي‌گشود.

*حاج اسماعيل فرجواني را چقدر دوست داري؟

 ـ به اندازه جانم.

* يك رفيقي كه برايش دل‌تنگي؟

 ـ علي حسامي.

 * شهيد شد؟

 ـ بله، در عمليات والفجر هشت شهيد شد. گلوله مستقيم تانك بدنش را تكه پاره كرد.

 * مابه ازاي فعلي حاج اسماعيل فرجواني در جامعه‌مان؟

 ـ‌كسي را نمي‌بينم، هرچه مي‌انديشم به كسي نمي‌رسم.

* هشت سال دفاع مقدس را در يك جمله بگو.

ـ‌ آن سالها يك نعمت بود.

* چرا خودت شهيد نشدي؟

ـ فكر مي‌كنم خودم نخواستم. زمينه‌اش دست خودم بود اما... در يك كلمه، بي‌لياقت بودم.

* شهادت بهتر است يا عبادت؟

 ـ شهادت.

* چرا؟

 ـ شهادت، راه را نزديك مي‌كند و از دست نمي‌رود مثل عبادت.

* تأثيرگذارترين لحظه‌اي كه در سالهاي دفاع مقدس تجربه كردي؟

 ـ وقتي شنيدم علي بهزادي شهيد شد. در كربلاي پنج وقتي از شلمچه برگشتيم علي را نديدم. هر كسي يك خبري مي‌داد. بعد هم معلوم شد در تعاون لشكر نامش ثبت شده و يعني شهيد. لحظه ديدن پيكرش براي من مهم بود. آدمي با آن قدرت بدني و قدرت روحي شهيد شد.

* كي بود اين علي بهزادي؟

 ـ فرمانده گروهان نجف‌اشرف از گردان كربلاي لشگر حضرت ولي‌عصر(عج)... با جود جراحات سختي كه در كربلاي چهار داشت وارد كربلاي پنج شد و مردانه جلو دشمن ايستاد.

* اگر باز هم ديوانه‌اي سنگي به چاه بيندازد...

ـ حتماً پاي كارم.

* يك كار مشتي از يك رزمنده زمان دفاع مقدس...

ـ در عمليات بدر، پشت سيل بند دشمن مانده بوديم و دوشكاچي بعثي مجال برخاستن هم نمي‌داد، اما علي بهزادي با آن قامت رعنا برخاست و آرپي‌جي زد به طرف سنگر دوشكاچي دشمن و او را فرستاد به دوزخ.

* در مقام يك رزمنده، جمله‌اي به بوش بگو!

ـ تو ديوانه‌اي!

* چرا؟

 ـ اگر مي‌فهميد ايران چه جوان‌هاي دلاوري دارد، اين قدر بي‌‌عقلي نمي‌كرد.

* يك شهيد را نام ببر كه دوست داشتي جاي او بودي؟

 ـ شهيد چمران.

* چرا؟

 ـ چند بُعدي بود، عارف بود و رزمنده و... در يك كلمه هم عرفان بود و هم حماسه.

* دلت براي شهادت تنگ هم شده؟

 ـ‌ خيلي!

* چقدر؟

ـ از اين جا تا آسمان.

 * يك خاطره تلخ بگو از آن سالها.

ـ سال 1366 وقتي احساس كردم بايد بروم منطقه، كارم را در مخابرات اهواز رها كردم و رفتم. قتي برگشتم، از كار اخراجم كردند.

* به نظرت ما از فرهنگ سالهاي دفاع مقدس در جامعه امروزي‌مان استفاده مي‌كنيم؟

 ـ ابداً. در دفاع مقدس اصل برگمنامي بود و ايثار، و مناصب براساس لياقت‌هاي باطني تقسيم و تحميل مي‌شد اما...

* چرا رهبر انقلاب فرموده «اين جنگ يك گنج است»؟

ـ چون راهي يكصد ساله را در هشت سال پيموديم. به اوج رسيدن انسان‌ها هم در همان سالها به وقوع پيوست و صفات نيك در آدم‌ها بارز شد.

* لذيذترين غذايي كه در زمان دفاع مقدس در جبهه‌ها خورده‌اي؟

ـ آبگوشت بدون گوشت كه در چادرهاي كرخه مي‌خورديم در سال 1363. البته حلواارده‌اي كه بعد از آموزش آبي خاكي در دزفول خورديم هم فراموش نمي‌شود.

* حرف آخر؟

 ـ حرف‌هاي ناگفته بسياري از دفاع مقدس باقي است. بخشي از اين حرف‌ها در سينه فرماندهان جنگ است كه مربوط به ما نيست اما خاطراتي بسيار و ناگفته در سينه نيروهاي رزمنده وجود دارد. اميدوارم ظرفيت جامعه ما به حدي برسد كه مجال بروز آن حرفها باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 10:43  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

عید بزرگ اسلام و انسانیت بر همه انسانهای حق جو و حقیقت خواه و بر شیعیان مبارکباد

این غدیر نبود که شرافت برای علی بود بلکه علی بود که برای غدیر شرافت شد

به کوری چشمان دشمنان علی که کور دل هم هستند و نمیتوانند تابش آفتاب حقیقت را در وجود امیر المومنین ببینند شیعیان جشن عید غدیر بپا کنید و آنقدر بگویید علی تا ازین نام مبارک و از دست ساقی کوثر سیراب و مست شوید علی علی علی علی علی علی علی 

علی مولای کل مومن و مومنه

عید بر شما عاشقان مبارک

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 6:57  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

یاد شهدای این عملیات را گرامی میداریم .

در راس این شهدا شهید حاج اسماعیل فرجوانی است .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 14:52  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

http://www.jafartayyar.com
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 23:43  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

ارتحال معلم اخلاق یاور مخلص امام و رهبری

بر همگان تسلیت باد

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 9:50  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله

http://omreh611.blogfa.com

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 10:48  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

- ورودها به کربلا در شب جمعه و توفيق زيارت مخصوص امام حسين (ع) در اين

شب يکی از توفيقات خاص بود

 

- در شب جمعه مردم عراق از اکناف و اطراف برای زيارت امام حسين (ع) به کربلا میآيند

 

- شلوغی حرم امام حسين (ع) در شب جمعه نسبت به ساير شبها کاملاً مشهود است

 

- زايرانی که از اطراف به زيارت حرم امام حسين(ع) در شب جمعه می آيند شب

 را در هوای سرد محوطه بين الحرمين سر می کنند . ما که در هتل با پتو هم

سردمان بود!

 

- مدير کاروان ما پيرمرد نوارنی و اهل دلی بودکه عليرغم سفرهای مکررش به

 عتبات عاليات اما از همه برای زيارت حرم شوق بيشتری داشت

 

- عليرغم اينکه قبرستان وادی السلام در فاصله حدود هزارمتری حرم حضرت

علی (ع) قرار داشت اما پليس اجازه ورود به آنجا را نمی داد چرا که برای اختفاء

افراد خرابکار مکان مناسبی بود

 

- مردم کربلا , نجف و کوفه و بين راهها فارسی را به راحتی صحبت می کردند

 بويژه کاسبها

 

- راننده اتوبوس ها يکی عراقی اهل شهر ديوانيه بود که مثل بقيه هموطنانش

تن صدای بلندی داشت . صورت آفتاب خورده و هيکل درشت او هم که طبيعی

 بود در ضمن با داشتن چند فرزند همسرش شش ماه بود که بر اثر مريضی از

 دنيا رفته بود اما عجيب اينکه هنوز مجرد مانده بود (در عراق اين از عجائب است)

 

- تا زمانيکه دستم به ضريح حضرت علی (ع) نخورد حقيقتاً باورم نمی شد که

زيارت عتبات مشرف شده ام

 

- زيارت قبر ملا حسينقلی همدانی(ره) از عرفای بزرگ در حرم امام حسين(ع)

هم لطف ديگری داشت

 

- مداح کاروان در آخرين شب در کربلا  و روبروی ضريح حضرت اباالفضل سنگ

تمام گذاشت و می خواند :آب را ريخت آبرو را برداشت ............ ای مشک تا

حرم با من وفادار باش

 

- در حـرم حضرت عـــلی(ع) بعلت اختلافات موجود نماز جماعت رسـمی

 برقرار نمی باشد! اما در حرم امام حسين (ع) برگزار می شد

 

- اختلافات داخلی تا مسجد کوفه کشيده شده بود و عليرغم برگزاری نماز

 جماعت مغرب و عشا در آنجا گروهی اندک (عراقی)نماز جماعت (با تعداد کم)

در همانجا و با صدای بلند می خواندند !آنگونه که در مسجد کوفه در حال ساخت

و ساز بودند انشاء اله در آينده مسجد آبادی می شود

+ نوشته شده در  جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 15:12  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

 

- اکثر خانه های عراقی حتی اگر نان شب نداشتند اما

 

 ديش ماهواره داشتند . علت را از خودشان پرسيدم

 

گفتند بدون ماهواره هيچ کجا را نمی توانيم دريافت

 

کنيم خود عراق هم تقريباً شبکه تلويزيونی سراسری

 

(بدون ماهواره) ندارد

 

 

- با وجود محروميت شديد اما ماشين های مدل بالا به

 

چشم می خورد از يک صاحب رستوران (رستوران

 

السياحی در شهر زرباطيه) در بين راه علت را جويا

 

شدم گفت : بعد از سقوط صدارم سيل ماشين های

 

 مدل بالا اما دست دوم (و البته تميز) با قيمت ارزان از

 

مرزهای کويت و عربستان به داخل عراق سرازير شد

 

- خود عراقيها می گفتند اين همه فقر و خرابیها ميراث

 

حکومت صدام است که سياستش تخريب و تضعیف

 

شهرهای مذهبی مثل نجف , کربلا و ... بوده است

 

 

- از طريق يک همکار قديمی که پس از باز نشسته

 

شدن بازرس سازمان حج و زيارت در کربلا شده بود

 

 با رئيس خادمان حرم امام حسين(ع) آشنا شده و دو

 

 مرتبه به منزل ايشان رفته و جای شما خالی پرچم

 

بالای گلدسته امام حسين(ع) را برايمان آورد که

 

 زيارتکرديم همچنين خاطراتی از معجزات رخ داده

 

 شده اخير در حرم اباالفضل را تعريف کرد .

 

 

- يکی از زيباترين ره آوردهای اين سفر اینکه از

 

طريق همان واسطه خير(بازرس سازمان حج و زيارت)

 

يک نوبت برای تميز کردن حرم امام حسين(ع) به ما

 

 اجازه داده شد و گروه 20 نفره ما پس از تعطيلی

 

حرم به تنهايی وارد حرم شده و پس از تميز کردن

 

 و جاروب کردن حرم و بردن خاکهای جاروب شده

 

ضريح مبارک به راحتی زيارت بجا آورده , حقيقتاً جای

 

شما خالی بود .     علی عمیره باز هم می نویسد تا بعد

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 22:39  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

 از سفر کربلای علی عمیره :

بسم الله الرحمن الرحیم

- کی به کيه يک دفعه ديديد سيد حسن کربلايي يک

 

سفر و کاروان بچه های گروهان را برداشت و برد

 

کربلا . چيه ؟ تعجب داره ؟ قرار نيست که فقط برای

 

 تير و ترکش ببره . يک بار هم برای زيارت و آن

 

 هم با پول خودمان ... نه غلط می گم آقا ؟

 

- به درب خانه امام خمينی (ره) در نجف رفته و با

 

توجه به بسته بودن آنجا درب منزل را زيارت کردم

 

- حرم حضرت علی(ع) محل بزرگان و شخصيتهای

 

نظير مقدس اردبيلی , شهيد مصطفی خمينی و ...

 

 است که همه آنها را زيارت نموده و فاتحه خواندم

 

- شرايط نا امنی  در عراق کاملاً مشهود بود ايست

 

بازرسی های مکرر می تواند شهادت دهد

 

- حسرت زيارت کاظمين و سامرا در دلمان ماند که ماند

 

- گازوئيل در عراق ليتری 150 تومان و بنزين 200

 

تومان بود

 

- پمپ بنزين ها بعلت نداشتن سوخت تعطيل بود

 

و در همه اين مدت فقط يک پمپ بنزين را مشغول

 

 بکار ديديم آنهم با چند کيلومتر صف ماشين که

 

 منتظر رسيدن نوبت بودند ... علی عمیره ادامه می دهد تا بعد

.
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 19:12  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

 

   

بسمه تعالی

 

مدتی پيش در اواخر آذر ماه توفيق زيارت عتبات عاليات به مدت يک هفته همراه با

خانواده (بطور ناگهانی) نصيب من شد اگر قابل باشم نايب الزياره بوده و همه هم

 گروهانیها و وبلاگیها را دعا کردم . بی مقدمه و با دو ميم مختصر و مفيد مطالب زير

 را به شما هديه می کنم :

 

- از لحظه ورود تا لحظه خروج از عراق هم در شهرها و هم در بين راهها (دقيقاً) هيچ

تابلوی راهنمايی و رانندگی مشاهده نشد !

 

- مردم عراق در فقر مطلقی بسر می برند .

 

- زير ساختهايی مانند راه , بهداشت , دانشگاه در وضعيتی بسيار بد قرار دارد .

 

- در مسير از شهرهايی مثل زرباطيه - کوت - ديوانيه گذشته و در کربلا و نجف هم يک

هفته مانديم در ضمن کوفه را هم ديديم .

 

- شهرهای نجف و کربلا (مُطمئناًدر سايرشهرهای عراق) در شبانه روز تقريبی تنها چهار

ساعت برق دارند .

 

- وضعيت آب لوله کشی آنجا کاملاً غير بهداشتی و غير قابل شرب است . اثرات آنرا در

 چايي می توان ديد .

 

- تا دلت بخواهد گدا بود .

 

- آنقدر که دم به دم مقرهای ايست و بازرسی در اين کشور وجود داشت آدمی گمان 

می کرد که نصف جمعيت عراق به پليس و نيروی انتظامی تبديل شده است .

 

- بنا به اظهارات مردم عراق فقط 2 شهر بغداد و تکريت در زمان صدام مقداری آباد شدند

(بغداد محل سکونت صدام و تکريت محل تولد او) البته موصل هم مختصر رنگ آبادی را

 به خود ديد آن هم با همت مردم بعضاً متمکنش .

 

- بندرت می توان عراقي ای را پيدا کرد که يکی و يا چند تن از اعضای خانواده اش در

جريان حکومت صدام کشته و يا ناپديد نشده باشد .

 

- با يکی از خادمان حرم امام حسين (ع) همصحبت و دوست شدم . او می گفت :

پدر , مادر و برادرش را در زمان صدام در اسيد و تيزآب انداختند و الان هيچ مزاری ندارند

. پدرش شاعر بوده و از شاگردان شهيد سيد محمد باقر صدر بود .

 

- تا دلت بخواهد عکس مقتدای صدر و پدرايشان مرحوم آيت الله محمد صادق صدر به در

و ديوار شهرها بود . از عکس های سيد عبدالعزيز حکيم و آيت الله سيستانی هم بيشتر

 بود. برای ديدار عمومی با ايت الله سيستانی وقت داده شد اما با توجه به اينکه

کاروانمان بايد به کربلا می رفت توفيق زيارت حاصل نشد .               

 

علی عمیره

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 8:5  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

بسم رب الشهداء

با یاد شهیدان غلامرضا محمدی و عبدالحسین دنیوی زاده

+ نوشته شده در  جمعه هشتم دی 1385ساعت 22:6  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

 

الحمدلله الذی

 جعلنا

 من المتمسکین

 بولایه امیرالمومنین (ع)

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 19:47  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

باسمه تعالی

 

 

 

 

وبلاگ گروهان یکساله

 

 

 شد

 

 

 

تبریک به همه عزیزان

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1385ساعت 11:17  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

با سلام مخصوص خدمت سرورم علی آقای گل و با عذر خواهی که بدون مقدمه وارد شدم . ضمنا پسورد خودم یادم رفته بود ببخشید !
 
سلام دوستان و همرزمان عزیز :

همانطور که مطلع هستید فردا ( چهارشنبه ) بعد از نماز مغرب و عشاء به دیدار خانواده

 شهید رضا ایزدی می رویم .

محل تجمع مسجد آقا سید علی   خیابان شهید عظیم اهواز

هر هفته چهارشنبه ها منتظر حضور گرم شما هستیم . هر هفته منزل یکی از شهدای معظم

امید وارم از فیض تشرف به خدمت خانواده معزز شهید بهره مند گردید انشاالله .

التماس دعا

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 8:56  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

 یا لطیف

شهید داوود علی پناه فرمانده محبوب و مخلص گروهان ما میدانست بلکه یقین داشت که

 در عملیات بدر به شهادت میرسد :

حدود یکی دو ماه قبل از عملیات بدر که ما مشغول آموزشهای سخت فبل از عملیات

بودیم داوود دچار یک بیماری ( احتمالاً کمردرد ناشی از دیسک کمری شده بود ) 

مراجعاتی به پزشک داشت که علاوه بر توصیه های داروئی توصیه به استراحت مطلق

و عدم فعالیت شده بود .

ولی داوود دلداده وصل بود

و عاشق مگر میتوانست عشق به جبهه را فدای سلامتی اش کند ؟؟!

فقط دارو می خورد و مثل بقیه بچه ها بلکه بیشتر به فعالیت و آموزش بچه ها و

آمادگی خود ادامه میداد تا اینکه . . .

وضعیتش و خیم تر شد و پزشکان به او توصیه ی اکید کردند که به هیچ وجه اجازه

هیچگونه فعالیت بدنی ندارد . . .

 حتی به او گفتند که اگر این وضعیت ادامه داشته باشد ممکن است آسیب شدیدی

به عصب سیاتیک وارد شده و منجر به فلج شود  . . .

اما . . .

داوود در جواب ما و آنها که اصرار میکردیم استراحت کند که بعدها بهتر خدمت کند . . .

فقط لبخند می زد .

آن لبخندی که الان که این مطالب را می نویسم و حدود ۲۳ سال از آن زمان میگذرد

در قلب من و دیگر دوستان جای دارد و دلم انصافاً برای آن لبخند و صاحب آن تنگ

شده است . و می گفت : . . .

کی زنده است که به پا نیاز داشته باشد .

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 11:33  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

 

سلام دوستان

بیائید و با معرفتی بکنید و شهدای توی عکسا رو شناسائی بکنید و خاطرات و هر چی که

دلتون می خواد براشون بنویسید . اگه نیمدید دیگه گله نکنید که چرا من می رم گدائی !!!

           اخبار گروهان    اینجا هم شهدا هستند .

 لازم بتوضیح هست که تمام زحمات عکسا رو آمون  ( معلم دوم )  کشیدن .

از ایشون تشکر می کنم . معلم اول قصه گو  هست . از ایشون هم تشکر می کنم .

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم فروردین 1385ساعت 22:11  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

سال نو

 

 که به نام

 

پیامبر اعظم(ص)

 

مزین شده است

 

 بر همگان

 

 مبارک باد

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم فروردین 1385ساعت 0:0  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

خجسته ايام نوروز رو به تک تک دوستان تبريک ميگم.

سال نو مبارک

اميدوارم سال 85 سالي توام با شادي و معنویت و خوشبختي براي شما دوستان عزيز باشه. لحظه تحويل سال ما رو از دعاي خيرتون محروم نکنيد. يا حق!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 11:45  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

 

 

شهید مسعود ماپار

 

 

وصیت نامه شهید مسعود ماپار

بسم الله الرحمن الرحیم

یا ایهاالذین آمنوا هل ادلکم علی تجاره تنجیکم من عذاب الیم تومنون بالله و رسوله و

 تجاهدون فی سبیل الله باموالکم و انفسکم ذلکم خیر لکم ان کنتم تعلمون .

این وصیت نامه بنده حقیر مسعود ماپار فرزند نعمت الله که با شهادت به وحدانیت خدا

و اینکه پیامبر اکرم آخرین فرستاده اوست وصیت خود را با این آیه از قرآن که میفرماید :

((  یا ایهاالذین آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون ))

آغاز می کنم که خدا می فرماید چرا چیزی می گوئید که به آن عمل نمی کنید ؟

و میترسم منهم مشمول این آیه بشوم ولی از آنجا که خدا و پیامبرش وصیت را

امر مهم و واجبی شمرده اند منهم از باب تذکر وصایائی هر چند ناقص می کنم .

اولین وصیتم به شما در مورد امام امت است ، این امامی که واقعا آمدنش برای

ما معجزه بود و توانست ما را از آن فسادها و بی بند باریها نجات دهد و به شما

می گویم قدر این امام را بدانید و می دانم که هیچ کدام از ما آنطوری که باید

امام را بشناسیم هنوز نشناخته ایم و بشما می گویم که حتی المقدور

برهنمودهای او عمل کنید و این نماز جمعه ها را ترک نه کنید و دیگر وصیتم

به این جوانهائی که گول این آدمهای فرصت طلب را خورده اند ، که یک ذره

بخود بیایند و فکر کنند در چه موقعیتی از زمان واقع شده اند .

خداوند انشاالله همه ما را و همه امت اسلام را عاقبت بخیر بگرداند و به این

 جوانهای پاکدل می گویم که سعی کنید همیشه جبهه ها را همانطوریکه

امام فرموده اند گرم و محکم نگهدارید و  همیشه در کارها بخدا توکل کنید واز

 خدا بخواهید که فرج امام زمان را هر چه سریعتر بگرداند و بدانید که اسلام

غریب است و باید بکمکش شتافت و به خانواده ام بگویم من می دانم که

شما را بیش از حد اذیت کرده ام ولی با کمال معذرت از شما می خواهم که

 مرا ببخشید زیرا پیامبر می فرمایند :

اگر کسی پدر و مادراز او راضی نباشند به بهشت نمی رود و بدانید اگر شما

را اذیت کرده ام از روی نادانی بوده است و دیگر اینکه اگر کسی آمد طلبی داشت

 به او بپردازید و سعی کنید در دوری من بیش از حد گریه و زاری نکنید .

از همگی شما چه خانواده و چه دوستان و آشنایان همگی حلالیت می طلبم

و امیدوارم که مرا ببزرگی خودتان ببخشید . از همگی شما التماس دعا دارم

 و امیدوارم از خدا بخواهید که مرا از گناهانم عفو کند بامید آنکه خداوند همه ما را

عاقبت بخیر بگرداند همه شما را بخدا می سپارم .

((( اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا )))

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی حتی کنار مهدی خمینی را نگهدار

خدایا شفاعت امام خسین علیه السلام را نصیب تمام بندگان خطا کار خود بگردان

التماس دعا : مسعود ماپار    ۱۹ / ۱۲ / ۱۳۶۳  ساعت ۵ بعداز ظهر

تاریخ شهادت ۲۸ / ۱۲ / ۱۳۶۳ عملیات بدر

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 8:10  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

                                             پاتک به واژه ها   (4)

 

             »»   بعد ازهرعملیات اسم چادرها راعوض وبه یاد شهدای جدید نام گذاری

                     

                    می کردیم ولی امروزه بااینکه نام ها مانده اند ، افکار برخی افراد (به

 

                       سمت جاهلیت مدرن) هرروز عوض می شود.

 

             »»  درجبهه ازافراد برای فرماندهی دعوت می شد اما درشهر برسر پستها

 

                       دعوا میکنند.شمانمی دانید این همه تفاوت چرا؟

 

             »»   اگر چه چگونه عبادت کردن رادردوره ای هشت ساله  تمرین کرده بودیم

 

                     اما حالا سست وبی حال وفقط برای رفع تکلیف به حداقل واجبات

 

                       عادت کرده ایم.

 

            »»   چه زود گذشت زمانی که بهشت رابه اندک بهانه ای می دادند !

 

            »»    درشبهای تاریک عملیات درزیر آتش سنگین دشمن غیراز خدا هیچ چیز

 

                     دیده نمی شد اما حالا باروشن بودن این همه چراغ همه چیز را    

 

                      می بینم  غیر ازخدا...چشمانم ضعیف شده باید بروم دکتر !!

 

           »»    یه برنامه دارم با یه جریان(تکیه کلام سید حسن موسوی _غیر کربلایی_معروف به

 

                               سید برنامه درگروهان).

 

           »»   اگرشب عملیات کربلای چهار دریک سو وتمام دنیا ولذتهاوخوشی 

 

                  هایش  درسوی دیگر وناگزیر از انتخاب باشیم ،ا نتخاب صاحب این قلم

 

                   تاپیش ازاین گزینه اول بود، امروز اما...... نمی دانم ؟!  توچطور؟

 

           »»   درعملیات بدر درنمازهایمان الذین فی صلاتهم خاشعون بودیم ، مبادا

 

                   امروزجزء  فویل للمصلین باشیم.    

 

           »»   جهت حر کت آب رودخانه کرخه به سمت خدا جریان داشت! .... مبادا

 

                    که زندگیمان درجهت هوا باشد.

 

          

         »»   آی کرخه ایهای به نور رسیده ! التماس می کنیم رمز پیروزی رابه ما هم

 

                بگوئید،چراکه دراین معبر خاکی  دشمنانِ زیادی مارازمین گیر کرده اند .

   

          »»      پول جبهه و جنگ را مثل پول عروسی خدا جور کرد !    

 

 

          »»   همیشه گرفتن خط آسان بوداما نگه داشتن وتثبیت آن خیلی سخت

 

                 بود.دقیقا مثل عمل صالح!

      

         »»   درآن روزهای نور هیچکس پیر نبود حتی عموسهراب(تدارکات گروهان)!

 

         »»  شهادت در دفاع مقدس ایستگاه بین راه نداشت .

 

        »»  فقط اسرا (آزادگان) به پایان جنگ می اندیشیدند.

 

 

        »»  مادرجنگ هیچ چیز محرمانه ای نداشتیم بطوری که زنها درشب حمله ی

 

             والفجرهشت سرصف نانوائی درمورد نقشه ی آن عملیات تبادل نظر می

 

                کردند!

           

 

        »»   شهیدرضاکعبه زاده(فرمانده دسته حمزه) هیچگاه کهنه نمی شود.

 

 

         »»   مردان شهادت منتظر مردن نمی مانند ، مردان تصمیم اند نه $ آدمهای

 

          ببینم چه می شود$.

 

         »» هیچ کس به اندازه ی آزادگان درجنگ منتظرظهورمنجی نبود.

 

         »»  تاایمان هست کسی برای آب وخاک نمی جنگد .

 

         »»   مردان شهادت مردترین مردان  دینی اند وگرنه  باخداخواهان خرما طلب

 

                که به جایی نمی شود رسید.؟

     

          »»    شهید علی بهزادی – فرمانده گروهان نجف -هم زندگیش به دردبنده

 

                   های خدا می خورد وهم مرگش!

 

         

          »»   بسیجی های گروهان نجف (همراه بادیگررزمندگان اسلام) فقط زمانی

 

                 شهر فاو رافتح کردند که پیش از آن خویش رافتح کرده بودند امروز

 

                که  می خواهیم سنگرهای کلیدی جهان رافتح کنیم چطور؟

 

                                                                                                                                 

          »»   درشب عملیات والفجر هشت وقتی که قایقشهید محمود عباسی

 

              (کمک آرپی جی )وحمید قشونی(کمک تیربارچی)  دراروند رودغرق

 

                شد  آن قدرموج سواری کردند تابه  ساحل شهادت رسیدند.کاش ماهم

 

                 موجی شده بودیم !

 

          »»  شماای شهیدان!آری ، ازشما وازدنیای پاکتان برای بچه ها زیادگفته

 

               ونوشته ام چه کنم این ها تنهاسرمایه هایست که فکرمیکنم ارزش آن

 

               رادارد که لحظات آدم راکه نه بلکه تمام زندگی اوراپرکند.

 

         »»  به پرچم های سرخی که درسحرگاهان چزابه وشط علی به رقص در

 

                 می آمدقسم می خورم که من انسانهایی مثل شهیداکبر قاسم پور

 

               (پرسنلی گروهان) رادیدم که درطول مدتی که به لطف تقدیر هم گامشان

 

                 بودم یک گناه ازآنهابه یادندارم.

      

          »»   دروصفتان ای مردان آسمانی چه بگویم .پاک دست وپایم راگم

 

                  کرده ام .......

 

          »»  به نسیم صبحگاهی کرخه (که بی رودربایستی به همهء دنیاارزش دارد)

 

                سوگند می خورم انسانهایی همچون شهید مسعود ماپار وقاسم  

 

                 یارعلی _بی سیم چی های گروهان__ رادیدم که به یکدیگردروغ

 

                   نمی گفتند.

 

              

           »»  من معنای عشق راکه قرن هاپیش بامجنون درعمق بیابانها گم شده

 

                 بوددرنیزارها ی جزیره باهمه وجودم احساس کردم .

 

           »»  من معنای زندگی راباتمام وسعتش درچادرهای چهارنفره وسی

 

                   نفرهءکرخه یافتم.

 

           »»   شهادت ، درعملیات کربلای چهاروپنج تامی توانست ازگردان ما لاله چید

 

                  تا می توانست بارش رابست ....ومابازدرماتم تنهایی نشستیم.

 

           »»  به خاکریزهای کوتاه شلمچه که درآن غوغای خون تنها حفاظ بچه ها

 

                  بود قسم  می خورم انسان هایی چون شهید سیدطه احمدی ثناء

 

                  (آرپی جی زن وتدارکات گروهان) وسعید فرامرزی(فرمانده دسته

 

                 حمزه ) رادیدم که هیچگاه آسایش خویش رابردیگران مقدم

 

                        نمی داشتند.          

   

           »»   نکند باایجاداختلال درسیستم دل وافکارمان ،حساسیت به چنین

 

                    پیام هایی راازدست داده ایم.

 

           »»  کوتاهی  جملاتم رابابلندی درکتان  بخوانید

 

                                     {تهیه وتدوین: علی عمیره}

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 2:50  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

                                    کوتاه از زبان جبهه ای ها(۳)

    

 -- قناسه نامرد است اماعاشق هم هست عاشق 

پیشانی های نورانی ای مثل حسن بهارلویی در

والفجر  هشت.

 

 --  امین شحیطاط بدون استخاره عاشق خداشده

بود .

 

--  صدای آوای بچه هاچه خوش بود بخصوص

آنهاکه باتیررسام یاخرج آرپی جی سوختند!

 

-- آی بچه بسیجی ! اگر دلارهای آمریکایی فرهنگ

ما رانشانه رفته  ا ست ،تو و یارانت کوله  پشتی

خاطراتتان ر اباز کنید تا سپر شود.

 

-- عددیک درجبهه عجب اکسیری بود: یک

خدا/یک هدف /یک وسیله/ یک سلیقه/ یک شکل

ویک رنگ لباس/ یک قبله/ یک نوع غذا/ یک دل/

   یک فرمانده /یک صف/ به ستون یک حرکت ...

 

 -- ماباانواع عطرها وغسل های مستحبی درجبهه

آشنا شدیم، آیابازهم بچه های  جبهه غیر

بهداشتی اند؟!

 

 -- اللهم انا نرغب الیک فی دوله کریمه

تعزبهاالاسلام واهله و...(شروع همیشگی

سخنرانیهای حاج سید مجید شاه حسینی فرمانده

گردان درمراسم صبحگاهی).

 

 -- یاران! ما در مجنون ترین جزیره ی دنیا ودر برق

انفجار خمپاره ها با خداعکس یادگاری گرفتیم ،

مبادا فیلمش رادرتاریکخانه ی شیطان  ظاهر کنیم .

 

-- باید ازشر شاگردان شیطان به تابوت های مطهر

شهیدان دخیل ببندیم .

 

-- درآن سرزمین عشق نه تنها بسیجیها ، که

خاکریزها هم عاشقانه به سجده می رفتند اینجا اما

مردمان بی محابا با نفاق وربا و..... به جنگ

    خدا می روند.

 

-- چند سالی از خاموش شدن آخرین شعله های

جنگ گذشته است ،  خیابان هااندک اندک پوست

انداخته ونام چرخانده اند ولی ما نام بلند

    دوستان شهیدمان رابربرگ برگ درختان مان به

جاودانگی می نویسیم .

 

-- هذیان های من پیش وصیت نامه های شهدا

روسیاه است ، دلم همچون   کلماتم سیاه و دست

دوم است ، ظرفیت بهشت شهدا تکمیل است ،   

 

      نردبان آسمان افتاده......بهتر است قلم هم

شکسته شود.

                                     { تهیه وتدوین: علی عمیره }

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 0:21  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

بسم الله الرحمن الرحیم                                          وصیتنامه شهید محمود عباسی

قاتلوهم یعذبهم الله بایدیکم و یخرهم و ینصرکم علیهم و یشف صدور قوم مومنین   ۱۴ـ توبه

ای دل بکن بکوی شهیدان زیارتی  ـــــــــــــــــــــ  تا کی بفکر این زر وصال و عمارتی

جز آرزوی قبر حسین بر دلم نبود  ـــــــــــــــــــــــ  اینست راه عشـق اگـر با بصـارتی

با سلام و درود برهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران ... و با سلام و درود بیکران به شهیدان ...

پدر و مادرم در حال رفتن به منطقه هستم ... همه چیز را فراموش کردم :

ز شوق دوست سر و پای خود چنان گم کرد  ـــــــــــــــــ  که میانه دو شط آن امام تیمم کرد

اگر چیزی کم و کسر نوشته ام یا کسی را از قلم انداخته ام مرا ببخشید ...

دوستانیکه قبلا با هم بودیم و شهید شده اند مرا صدا می زنند ...

از شما عاجزانه استدعا دارم مرا ببخشید و حلال کنید ،

چون از خانه فرار کردم و به جبهه آمدم تا دین خود را به اسلام و شهداء ... ادا کنم ... و به این

دو مقصد یکی را برسم ، یا زیارت قبر شش گوشه حسین یا همانند یارانش به فیض شهادت

نائل گردم ... دعا کنید با یاران امام حسین هحشور گردم ...

دوست دارم با لباسی که شهید می شوم بخاکم بسپارید تا روز قیامت فرا رسد با لباس خونین ...سر از قبر در آورم ... همه ما مسئولیم و باید فردای محشر جوابگوی

 پیغمبر و ائمه و شهدا باشیم ...برای غریبی و مظلومی اسلام گریه کنید که از همه طرف ،

خارج و داخل برای شکست او می کوشند . شما را بخدا دلتان برای اسلام بسوزد ،

 نه برای شهداء . آنها آن راهی را که آرزو داشتند رفتند و رسیدند .

ولی اسلام باید تا ابد زنده بماند . انشاالله تعالی ...

بعضی ها می گویند ، اسلام به شما جوانان احتیاج دارد ، باید کمک کنید .

 خیر نظر بنده اینست که ما  جوانان به اسلام احتیاج داریم ، اگر بفکر آخرت خود بوده باشیم .

کوشش کنید هر چه می گوئید ، عمل کنید .

سعدی هر چند سخن دان مصالح گوئی  ــــــــــــــــــــــــ بعمل کار برآید به سخندانی نیست

                                                                             پدرم استاد مرادم

از راه دور دست های پینه بسته ترا می بوسم و همچنین دستهای مادرم را می بوسم .

پدر جان هر گاه مرخصی می آمدم خیلی دلم می خواست خم شوم و دستهایت را ببوسم ،

متاسفانهرویم نمی شد . الحمدالله چند بار دست مادرم را بوسیدم ،

اکنون که این آرزو را با خود بگور می برم ، امیدوارم با آن بزرگواری که در شما سراغ دارم مرا

ببخشید و حلال کنید ...اگر چه خودسرانه بجبهه رفتم و شما را اذیت کردم ،

امیدم اینستکه گذشته را فراموش کنید و صمیمانه حلالم کنید ، تا فردای قیامت

 در محضر قرب حقتعالی رو سفید باشم ... از خواهر عزیزم ... عذر خواهی کنید ،

چون نه برای عقدش نه برای عروسیش نتوانستم بیایم .

و حتما او مهر خواهری را فراموش نمی کند و در عزای من شرکت می کند .

خواهشی دارم از آخرین حقوقی که از بسیج گرفته ام طبق رسمی که داشته ایم

به او شاد باش بدهید و از او بخواهید حلالم کند و شاد باش را هر اندازه

خودتان صلاح می دانید وکیل هستید ...

سلام مرا به بچه های مسجدمان برسانید و بگوئید حلالم کنند و برایم طلب مغفرت و دعا کنند .

راستی اگر برادر خوانده ام رامین دریائیان آمد و چیزی خواست باو بدهید .

خصوصا یک عکس می خواست . شاید رویش نشود بگوید ، اگر از عملیات برگشت .

در ضمن حمید طبری و علی بهزادی خیلی حق به گردن من دارند ،

اگر چیزی خواستند به آنها بدهید ، بعنوان یادگاری گرچه همه چیز از لوح خاطرم محو شده

و یادم نیست . اگر کسی ادعای طلب کرد باو بدهید . که زیر دین نمانم و اندازه ای هم

بفقیران واقعی بدهید تا برایم دعا کنند .

... یا زیارت یا شهادت

خدایا بتو پناه میبرم از نفسی که سیر نمی شود .

 شهید محمود عباسی سمت چپ __ شهید سعید مروانی سمت راست

 

                    

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 20:31  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

همرزمان عزیز با کلیک کردن روی آدرس زیر میتوانید از اخبار و فعالیتهای جاری گروهان باخبر شوید.http://akhbaregorhan.blogfa.com                          

 Hosted by Tinypic.com

بنام خدای حسین

 

امام حسین علیه السلام علاوه بر اینکه درس آزادگی و از خود گذشتگی را به امت اسلام داد ،

آزاذی خواهی و حق طلبی را به کل جوامع بشری تسری بخشید  .

سبب بیداری و دگرگونی مردم که مفری از بندگی خدا ندارند ، گردید .

او فریاد بر آورد مرگ با عزت را بهتر از زندگی با ذلت و خاری( ننگین) می دانم .

عاقبت زندگی ننگین ، ورود در آتش است .

و آنگاه که دشمن غدار ظلم و تعدی و هتک حرمت را به سر حد نهایت رسانید .

با یاد آوری (( اگر دین ندارید ... اگر دین ندارید و به آخرت نمی اندیشید ، در زندگی دنیایتان

در زندگی دنیایتان آزاد مرد ... آزاد مرد باشید .

امروز و هر روز می بایست این فرموده حضرت را در اقصا نقاط عالم طنین انداز کرد .

تا شاید ، روح اخوت و جوانمردی در غافلان و بیخبران بیدار گردد . و زمینه برای ظهور و حضور منجی بزرگ

مهیا شود .

تا کی بنشینیم و ناله و فریاد سر دهیم : این الطالب بدم المقتول بکربلا .

آری او می آید و خون حسین را وهمه مظلومان اعصار را از ظالمین و گردنکشان مطالبه می کند .

او شمشیر عدل الهی است .

پیام آور عشق و محبت و رافت است .

آنگاه که فوج فوج از در تسلیم در آیند ، آنان را نیز مورد لطف و کرم خود قرار خواهد داد .

و آنگاه که با ناله وآه عرضه داشت :

خدایا خداوندا به آنچه تو برایم مقدر کنی راضی و خشنودم و تسلیم و فرمانبردار امر تو هستم .

من جز تو معبودی ندارم .

حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام بما درس ، بندگی و رضا و تسلیم را در ساحت ربوبی آ موخت

تا در همیشه تاریخ به کفر و ظلم نه بگوئیم .

خدایا خداوندا معبودا خود را به تو سپردم واز هر چه غیر توست رها شدم . جملگی مردم را رها کردم و در

راه دوستی و بندگی تو ره پیمودم .

اگر در این راه تنم را پاره پاره کنند و اهل و عیالم را به اسارت برند ، دلم به غیر تو رغبت نمی کند و

متمایل نمی شود .

بهر حال باید دانست که در سالهای بعد از درگذشت حضرت خاتم صلی الله علیه و آله چه گذشت و

چگونه شد که ایمان و مسلمانی واقعی جای خود را به دشمنی با اولاد او و سب علی علیه السلام و

شیعه کشی و بیداد داد .

فرهنگ خود خواهی و مال اندوزی را می بایست به کسب رضایت حق تعالی در دستگیری از مستمندان 

و ایجاد جامعه مرفه و امن تبدیل کرد و دوستی و محبت را در میان همه اقشار تقویت نمود .

اسلام را آنگونه که هست ، یعنی دادرس و دادخواه ، یار مظلومان و دشمن ظالمان ترسیم نمود .

و این مهم ، جز با عمل صادقانه و بی ریا میسر نیست .

سلام بر حسین فرزند رسول الله ، فرزند علی وصی و جانشین رسول الله و فرزند فاطمه دختر رسول الله

 

در مجلس یزید آنجائی که اسرا را برای تحقیر و توهین آورده بودند . یک دانشمند یهودی که از دوستان

یزید بود حضور داشت ، وقتی که آن جسارتها را دید . پرسید اینان کیستند ؟ و آن سر بریده از کیست ؟

یزید گفت : این اهل بیت حسین و آن سر سر حسین فرزند رسول الله است .

او در شگفت شد  و گفت من یکی از نوادگان موسی هستم حال که سالها از دوران او می گذرد ، اما

بسبب قرابتم با او ، در بین مردم خود مورد احترام هستم ، حال تو چگونه با فرزندان پیامبر چنین می

کنی ؟

آری هر دل و سر منصفی مظلومیت ترا حسین جان درک می کند و زبان به اعتراف می گشاید .

اما بر ما همین بس که در تصدیق بزرگی و عظمت و پاکی و طهارت و عمل صالح شما آیات الهی ، که

مصداق آ یه مباهله و تطهیر و سوره هل اتی هستید ، نازل گردید ه اند .

دوستی حسین منشاء و صلاح و رستگاری ماست .

با هر کس نشست و برخاست ، داشتیم خواه نا خواه رنگ و بوی او را میگیریم .  هر چه را و هر که را

دوست داشته باشیم ، با او هستیم و او با ماست .

پس چه چیز بهتر از دوستی با حسین .

خدایا آنچنان محبت حسین را در دلم قرار ده تا از ما جدا نشود و در سرای آخرت با او محشور شویم و در

زیر لوای او قرار گیریم .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 16:50  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

به نام خداوند داد آفرین

خون حسین می جوشد ــــــــــــــــــــــــــ خمینی می خروشد

بیاد می آورم روزهای خون و قیام ، دوران پیروزی انقلاب را . آنروز ها هم مثل امروز ، بهمن مصادف بود با

محرم و صفر . دسته جات سینه زنی و عزاداری سید الشهداء علیه السلام با شعارهای انقلابی در

سالهای ۵۶ ، ۵۷ ضمن عزاداری سمت و سوی شعارها را متوجه تاج و تخت یزید زمان ( شاه )

کرده بودند . همه حرکتشان تبدیل به مبارزه و قیام شد و بدین شکل ، تظاهرات بر ضد رژیم پهلوی ، بالا

گرفت .

در آن دوران ، پایداری و ظلم ستیزی حسینی در وجود حضرت امام خمینی رحمه الله علیه متبلور بود .

و نهاد ظلم و ستم و فساد یزیدی در سلطنت پهلوی و شاه جمع شده بود .

لذا راهپیمائی مردم و مبارزه با شاه عملا همراهی با قیام اباعبدالله الحسین علیه السلام در سال ۶۱

هجری قمری رخ می نمود .

مردم سلحشور ایران با این برداشت صحیح از اوضاع زمان به وطیفه خود عمل کردند .

آنچه که از آن ایام ، با وجود کمی سن ، یادم مانده ، این بود که در میان عزاداران حسینی ، شعارهای

مذهبی کم کم جنبه ضد شاه به خود می گرفت و از حالت مذهبی صرف به سیاسی ، مذهبی ، تبدیل

می گردید . در این دوران بود که شم سیاسی ملت بزرگ ایران ، نسبت به رابطه دین و سیاست رقم می

خورد . ... و بعد ها آموختم که سیاست ما عین دیانت ما و دیانت ما عین سیاست ما ست .

 

ایام تاسوعا و عاشورای حسینی ، دهه فجر و مخصوصا روز پیروزی  ۲۲ بهمن را گرامی می داریم .

مطلب از :  جانباز سلطان حسن پور

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384ساعت 17:26  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

خوب دقت کنید ... پله ای رنگ و رو رفته . نردبان خدا شده ؟!!!

ترا بخدا خوب نگاه کنید ...

حالا برید پایین تر سعید حمیدی  اصل این گل

نوشکفته رو هم خوب ببینید ؟

شهید رئوف بلبلی عارفی به تمام معنا بود ... سکوت او ...سر بزیری او ...

نگاه آرام و پر معنی او ...

 

پله ای رنگ و رو رفته شده نردبان خدا ...

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 7:22  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

بنام خدا

ما کجا آنها کجا ؟

... اول وقت آمده بود و از چادر تعاون کوله اش را می خواست .

بعد از اینکه وسائلش را تحویل گرفت ، یک چیزی از آن ذر آورد و

دو باره کوله خود را تحویل داد .

یکی از بچه ها بعدا از او پرسید ه بود چرا این کار را کردی ، در جواب گفته

بود ،چند روز پیش دو تا کنسرو ماهی بما داده بودند من یکی از آنها را برای

همسرم برداشتم چون او خیلی کنسرو ماهی دوست دارد .

ولی بعد فکر کردم خوب اگر از این عملیات و ماموریت بر نگردم

فردای قیامت پاسخی برای این سوال که کنسرو چه کسی را می خواستی

ببری دیگر جوابی ندارم و باخود گفتم حالا تا زنده هستم برم

 و این کنسرو را بیاورم تا فردا بلای جانم نشود !!!.

تا فردا ... بلای جانم نشود !!! .

سلام بر دوستان عزیز هم گردانی ، هم ولایتی و هم امتی ...و هم جهانی

در این ایام عید ولایت و امامت غدیر خم و تبریک و تهنیت زیاد . از شما عزیزان می خوام که این ایام خوش و فرح بخش رو در میان شهدا ء جشن بگیرید و شادی کنید و شاد باشید .

این عکس قشنگ رو هم آقای مهندس اسماعیل امیری براتون فرستاده .

خوش و سرحال و سرسبز باشید

خودتون رو در دشت سرسبز و خرم با خدا بودن حس کنید و

بیش از پیش لذت ببرید .

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1384ساعت 0:8  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

فرازی از دعای توسل

توسل به امام محمد تقی علیه السلام

یا ابا جعفر یا محمد بن علی ایهاالتقی الجواد یا بن رسول الله

یا حجة الله علی خلقه یا سیدنا و مولانا

انا توجهنا و استشفعنا و توسلنا بک الی الله و قدمناک بین یدی حاجاتنا

 یا وجیها عندالله اشفع لنا عندالله

یا وجیها عندالله اشفع لنا عندالله

سلام و درود بر تو ای رهبر من . ای حجت خدا . ای روشنی بخش تاریکیهای زمین .

ای که از تبار خوبان و پاکانی و خود خوب و پاکی .

ای با اخلاص ترین بندگان خدا .

ای آنکه در راه خدا جهاد کردی تا به شهادت رسیدی .

لعن و نفرین خدا بر هر کس که دشمن تو و دشمن پدران و فرزندان توست .

اکنون از سوز دل فریاد بر می آورم :

من از دشمنانتان بیزاری می جویم .

شهادت میوه دل ثامن آل علی

و زداینده اندوه از چهره دلربای امام غریب

جواد الائمه حضرت امام محمد تقی علیه السلام

بر شما امت خدا جو تسلیت باد .

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1384ساعت 16:19  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

بسم رب الشهداء والصدیقین

سید الشهدای دفاع مقدس

حویزه را به حق کربلای جبهه های ایران خواندند . و حسین علم الهدی را نیز باید سیدالشهدای دفاع

مقدس نامید  . چرا که همه دوستانی که شاهد صحنه بشهادت رسیدن حسین عزیز و یاران با وفایش

بودند ، همان روایت شهادت امام حسین علیه السلام را بر زبان می رانند ...

... ما مجروح شده بودیم ، کمی از هم فاصله داشتیم ، همه چیز را می دیدیم . جنگ سختی در گرفته

بود آنها مقاومت می کردند . دشمن آنها را در حلقه محاصره قرار داده بود .

وضعیت هر لحظه سخت تر می شد . حسین همه را دلداری می داد. همه را سفارش به صبر و استقامت

می کرد دیگر رمقی نمانده بود ، تقریبا همه شهید یا مجروح شده بودند . خدایا چه می بینم .

تو گوئی یکبار دیگر روز عاشورا و در صحرای کربلا تکرار می شود .

لشکریان صدام ( یزید ) سوار بر اسبان آهنی ، به اجساد شهداء و مجروحین نزدیک می شوند ...

 خوشخیالیم بمن می گفت :آنها را به اسیری با خود می برند .

لیکن ، باید داستان شهدای کربلا مو به مو تکرار شود .

یزیدیان با قساوت هر چه تمام تر ، اجساد شهداء و مجروحین را زیر سمان آهنین خود ، خرد کردند . و بدتر

از آن اینکه آنها را با همان حال زیر خروار ها خاک مدفون کردند . و بدینوسیله خط سرخ شهدای ۸ سال

دفاع مقدس به خط سرخ شهادت محمد و علی علیهما سلام  پیوند خورد .

روح شان همواره ما را یاد باد ــــــــــــــــ راهشان مصرانه ما را کار باد

سلطان حسن پور

+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1384ساعت 22:51  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

سلام
کربلای چهار یه خوبی داشت که دیگه پوتین نمی پوشیدیم .

ولی من کفش مخصوص غواصا که تهش عاج دار بود نداشتم ، به همین خاطر یه

چیزی پام کرده بودم که حکم جوراب داشت زمینها هم لیز بود . یه ذره غفلت می

کردم ، سر می خوردم به پشت محکم می خوردم زمین . خودم به خودم خندم می

گرفت!!!                                                                 

 شهید غلامرضا محمدی ( فاو ) قبل از کربلای چهار

یکی از شعارهای منحصر به فرد گروهان این بود :

الهی قو علی خدمتک جوارحی

نیروهای گروهان این شعار را در جواب خسته نباشید فرمانده گروهان یا دسته ها می گفتند .

بقیه میگفتند : نصر من الله و فتح قریب

هر که گفت بنای شعار مخصوص گروهان را جه کسی گذاشت ؟

سلام

از اولین نفر خبر ندارم ولی تعریف می کنند که : شهید غلامرضا محمدی بدنش پر از ترکش بود . تا وقت شهادتش ذکر الهی قو علی خدمتک جوارحی رو زمزمه می کرد .

من او را بعد از شهادت دیدم ، بسیار آرام بود ...
 
سلام . در ماموریت پدافندی فاو بودیم . بگمان خودم برای اینکه نظم و ترتیبی باشه

بعضی وقتا دسته رو بخط می کردیم . و کلاه خود به سر و اجلو نظام ...

یه روز شهید علی بهزادی اومد دید . پیغام داد نمی خواد بچه ها کلاه سرشون بزارن

یه روز دیگه هم کنار اروند ، شهدی علی بهزادی می گفت : سید ازت می خوام همه

رو ماهی گیر کنی . بعدا که قضیه غواصی پیش اومد فهمیدم که شهید علی با توجه

به ماموریت بعدی این چیزا رو می خواست ، و قصدش پرکردن وقت برادر نبود .
 
سلام معلوم شد بیکارتر از همتون منم

هر کس از اون عسل گردوی شب عملیات خورده ، نوش جانش .

توی این ردیف خودتون رو معرفی کنید لطفا .
عزیز برای اینکه این خاطرات رو همه بخونن برید تو وبلاگ های دیگه تبلیغ کنید.
اینو انجام بدین تا بعداَ بازم راهکار بدم.
به امید شهادت تمام گناهکار ها از جمله من.
 
آنشب بعد از نماز مغرب و عشا كه اكثر بچه به صورت نمازهاي جماعت دو و سه نفره برگزار كردند . قبل از شروع عمليات شهيدحاج اسماعيل (فرمانده گردان كربلا) كه با گروهان ما كه غواص بوديم به محل رهائي آمده بود . جلسه اي با فرمانده گروهان و فرمانده دسته ها و معاونينشان گرفت و مجدداَ نقشه عمليات و مسئوليت هر دسته را با هم مرور كرديم . او تند صحبت مي كرد مثل هميشه . صحنه ي جالبي بود : فانوسي وسط كه سايه هاي بچه هاي فرمانده را كه معلوم نبود فردا كدامشان شهيد ميشود به ديوار آن اتاقك تلمبه خونه لب اروند انداخته بود . . .
سلام یادی داشته باشیم از برادر و بسیجی مخلص و پر تلاش ، مرحوم سید حمید تاجگردون

در لحظه شروع عملیات و در آستانه به آب زدن بند فین ( پاروی غواصی ) او پاره شد واز شرکت در عملیات محروم شد .
 
سلام

ترا بخدا حوستون هست ؟ انگار نه انگار که علی عمیره هم توی عملیات کربلای چهار بوده ؟


اگه یادش رفته مال اینه که فکر کنم با قایق برگشته عقب ؟!!!

شب عملیات کربلای 4 وقتی از سیل بند دشمن بالا آمدم اولین نفری که به چشمم خورد علی عمیره بود با اون قد و بالای ضعیف و نحیفش که با لباس غواصی لاغرتر نشان داده میشد . باور کنید به یاد صحبت شهید شیرین افتادم که می گفت علی قرار است چندتا سر بعثی با خودش به عقب بیاره . در دلم خندیدم .


 
سلام

ماجرا ماجرای ، فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه !!!

اتفاقا منهم علی رو دیدم که سر می کشید تو سنگر 106 هی صداش می کردم محل نمی زاشت . آخرش یادم نیمد که با قایق اومد عقب یا بقول سید باقر

با یامهدی ادرکنی ... ؟
 سلام بر دوستان
در عمليات كربلاي 4 به همراه گردان جعفر طيار پس از شكستن خط ؛مأموريت نفوذ در عمق خطوط دشمن را بر عهده داشتيم .با حركت قايق به سمت سيل بند در زير آتش ودرنور منورهاي شليك شده به نزديكي ساحل رسيديم .با وقوع پديده جزر وكم شدن عرض رودخانه در زمين هاي باتلاقي پياده شديم ودر حدود 70 متر در شرايطي كه تا ران پا درون گل ولاي فرو رفته بوديم (اين شرايط دقيقاْ مشابه آموزش ها در پلاژهاي انديمشك بود) به سيل بند رسيديم.
ديواره سيل بند به دليل عبور ومرور بچه هاي خط شكن خيلي ليز شده بود وما نمي توانستيم از آن بالا برويم و در همان لحظات يكي دو نفر از بچه هاي غواص در پاي سيل بند روي چهار دست وپا خم شدند وما با كمال شرمندگي وبا اصرار غواص ها پا بر روي كمر آنان گذاشته وبه ادامه عمليات پرداختيم.
انشاءالله خداوند به اين عزيزان اجر جزيل عنايت فرمايد و از گناهان ما درگذرد.

 سلام اسماعیل جان کاشکی پاتو گذاشته بودی رو سر من .

حداقلش این بود که زود تر از اینها کچل می شدم .

 

 
  
+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1384ساعت 17:23  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

                                 

            کوتا ه   ا ز  زبان   جبهه   ای ها

                      

                           ( ۲ )

                     

= وجعلنا من بین ایدیهم سدا ومن خلفهم سدا

فاغشیناهم فهم لا یبصرون .(از آیات زیر لب بچه ها

درشب عملیات  -همچنین برای نزدیک شدن به انبار

تدارکات گردان نیز کاربرد داشت !)

 

= مدتهای مدیدی هرروزپس ازنمازجماعت صبح حبیب

میاحی دعای عهد را در حسینیه گردان برایمان میخواند

وما زمزمه می کردیم .... من که دیگر یادم نیست آخرین

باری که دعای عهد خواندم کی بود شما چطور ؟

 

=در فضای معطر گردان صفا وصمیمیت وخلوص را عادلانه

بین برو بچه ها تقسیم کرده بودند بطوریکه هیچکس

ازاین همه نعمت ولطف الهی بی بهره نمانده بود .

 

=راستی ته مانده نان های دیروز آن مردان الهی

خوشمزه تر است یا جوجه کبابهای (حداقل ) شبهه ناک

امروزی؟!

 

=درجنگ همه رزمندگان یکدل و یکرنگ بودند حتی

لباسهایشان هم یک رنگ ویک شکل بود.

 

= برادرت سهیل٬  یادگاری !( بدون شرح)

 

=  یاران شهید ! استرا تژی امروز وهرروزمان این است

که: " انی سلم لمن سالمکم وحرب لمن حاربکم"

 

= فانوسهای چادرها وسنگرهای آنجا درمقابل چراغهای

خیابانهای اینجا چه پرفروغ ونورانی تر اند !

 

= رنگ لباس بسیجیها  درجنگ خاکی بود . گوئی به

ابوتراب اقتدا کرده بودند. 

 

= یاللعجب! صف های نماز شب بچه ها درحسینیه

گردان درآن زمان ازنمازهای جماعت برخی مساجد امروز

شلوغ تر بود.

 

-{ تهیه وتدوین: علی عمیره }

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم دی 1384ساعت 0:11  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

بنام محبوب

سلام  مجید سلامات هستم یه خاطره می گم براتون :شهید سید طا ها احمدی ثنا و شهید نعمت ولی زاده توی جمع هستند .

حجم آتش دشمن بسیار زیاد بود .

صدای سید باقر بگوش میومد ، داشت عربی بلند بلند صحبت می کرد .

 شهید علی گفت: این کیه ؟ داره عربی صحبت می کنه ؟

گفتم : سید باقر داره با عراقی ها حرف می زنه !!!.

شهید علی گفت : ببین چی شده ؟

 سید باقر برای چی با عراقیها حرف می زنه ؟

به سید باقر گفتم : سید چی شده ؟

گفت : عراقیها دارند به ما فحش می دن !!!

من هم دارم جوابشون رو می دم ؟ !!! ؟

تابستان 64 جزیره مجنون جنوبی

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 21:3  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

همرزمان عزیز با کلیک کردن روی آدرس زیر میتوانید از اخبار و فعالیتهای جاری گروهان باخبر شوید.http://akhbaregorhan.blogfa.com                          

 Hosted by Tinypic.com

 
 

 

 

    

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 17:56  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

بنام خالق یکتا

 

 

فـــرخـــنـــده

میلاد مسعود  هشتمین اخترتابناک ولایت و امامت

 حضرت امام علی ابن موسی الرضا علیه السلام 

برعموم شیعیان مبارک باد .

 http://akhbaregorhan.blogfa.com  

                    

                                 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آذر 1384ساعت 17:10  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

کمتر از یکماه دیگر به سالگرد شروع عملیات کربلای ۴ مانده است .

از همه عزیزان چه همرزمانم در گروهان چه خارج از آن خواهش میکنم از آن عملیات بگویند .

چه از آمادگی قبل از عملیات و هم نشینی با شهدا چه از خود عملیات .

کربلائی

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1384ساعت 21:19  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

 

بنام خالق زیبائیها

ولادت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها

بر دوستداران اهل بیت عصمت

و طهارت مبارک باد .

امام رضا علیه السلام می فرمایند:

 هر کس ((معصومه)) رادر قم زیارت کند مانند کسی است که مرا زیارت کرده .

http://akhbaregorhan.blogfa.com

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آذر 1384ساعت 9:47  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

                           

 افق های دور دست . شهید قدرت رستمی فر و شهید نعمت ولی زاده بنام خدا                                              

جمعی از بر و بچه های گروهان

 قبل از عزیمت به منطقه .باید دید کی؟ چی ؟ یادش می یاد !!!

شهید بیزن غلامی

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 15:8  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

                                                           توی پلاژ بودیم       

                                                         علی بهزادی

 فرمانده گروهان نجف با سر بانداژ شده آمد ... زخمهای فرمانده جوانمان هنوز التیام نیافته بود ... در گوشه ای نشسته بودیم و با من درد دل می کرد و اسم دوستان و نیرو های شهیدش را بزبان می آورد . اشک در چشمانش حلقه زده بود . و همین طور صحبت می کرد ، می گفت : سید من از روی مادر های شهید خجالت می کشم هنگامی که می آیند و سراغ بچه هایشان را می گیرند ، سید دیگر طاقت ندارم و آرزو دارم یک تیر مستقیم بخورم و تکه تکه بشوم مثل شهید علی حسامی  . ایشان در همان عملیات (کربلای پنج )با اصابت  موشک هدایت شونده به سنگرش به فیض شهادت ، که آرزویش را داشت نائل آمد .

                                               

 شهید علی بهزادی

                                                            

فرمانده محبوب گروهان  نجف اشرف که در کربلای ۵ بشهادت رسید .

او یکی از اسوه های ایثار و از خودگذشتگی بود .روحش شاد و راهش پر رهرو !

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 23:45  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

                              بنام قدرت مطلق

قبل از عملیات به منزل شهید آمدم ، او از در خونه بیرون اومد،

 لباس رزم پوشیده بود و قصد رفتن به منطقه رو داشت .

به او گفتم :کجا می خوای بری ؟ گفت : می خوام برم ..:: گروهان نجف اشرف

منطقه ( جبهه ) حاج اسماعیل منتظر منه

( حاج اسماعیل فرجوانی فرمانده گردان کربلا

در عملیات قبلی شهید شده بود و پیکر پاکش توی میدون کارزار مانده بود )

آن روز جمله ای دیگر هم گفت: در شلمچه خیلی ها شهید می شوند

 و ما با عراقیها ( بعثیها ) می جنگیم و آخرش پیروزی با ماست .

 کلماتش دائما در گوشم طنین انداز است .

شهید علی بهزادی ، اشتباه کسی رو مستقیما به او تذکر نمی داد

 بلکه مثلا می گفت : رامین این کار رو نکن

و اگر هم می خواست امر به معروف کند

 باز به همین طریق عمل می کرد ،

بقول معروف به در می زد که دیوار بفهمد . راوی رامین دریائیان

 

علی به محض اینکه آمد روحیه بچه ها عوض شد .

ولی دیگر این علی آن علی سابق نبود

فرمانده ما پر و بالش شکسته بود .        ..:: گروهان نجف اشرف                      

علی بسختی می خوابید و پا می شد .

 اولین بار بود که می گفت : برایم پتو پهن کنید

 و وقتی که می خواست بلند بشه می گفت : دستم رو بگیرید . 

  راوی سید باقر احمدی ثنا ء

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 18:58  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

                کوتاه اززبان جبهه ایها  (۱)

-- تازنده ایم رزمنده ایم

--پایان ماموریت بسیجی شهادت است

--شهادت هنرمردان خداست   (امام خمینی)

--سپاه گل است،بسیج عطر آن.( منسوب به آیت الله حائری شیرازی)

--کم من فئه قلیله غلبت فئه کثیره باذن الله والله مع الصابرین { سوره بقره آیه 249- آیه ای که درعملیات

بدر ورد زبان شهید علی حسامی بود}

--یکی از بزرگترین تفاوتهای شهدابادیگران این است که برخلاف دیگران آدمهای پیچیده ای نبودند

--جبهه ، هرروزش یوم الله  وهرشبش لیله القدر بود.

--علی ویاعلی ،علی!           شیردلاور،علی! ساقی...(ازشعارهای حماسی ورزش صبحگاهی گروهان)

-- امشب شهادت نامه عشاق امضا می شود.....(نوحه حاج صادق آهنگری درشب عملیات )

-- ای ازسفر برگشتگان کوشهیدان ما کوشهیدان ما .....(نوحه حاج صادق آهنگری دربازگشت بچه ها

ازعملیات)

--یاداتوبوسهای گلی بخیر  ! یاد سربندهای یاحسین بخیر !یادعلی بهزادی، شیرین ،حسامی ،تاراس،

داود علی پناه،.....ای اشکها امانم دهید....

--اعرالله جمجمتک : سرت رابه خدابسپار امام علی (ع)

--تنهاکسانی ازسیم خاردارهای دشمن خواهند گذشت که درسیم خاردار نفس گیر نکرده باشند.

--مدتهای مد یدی هر روز پس ازنمازجماعت صبح حبیب میاحی دعای عهد را در حسینیه گردان برایمان

   میخواند و ما زمزمه می کردیم .... من که دیگر یادم نیست آخرین باری که دعای عهد خواندم کی بود،

     شما چطور ؟

-- در فضای معطر گردان صفا وصمیمیت وخلوص را عادلانه بین برو بچه ها تقسیم کرده بودند بطوریکه

     هیچکس ازاین همه نعمت ولطف الهی بی بهره نمانده بود

-- راستی ته مانده نان های دیـروز آن مــردان الـــهی خوشمزه تر است یا جوجه کبابهای (حداقل )   

     شبهه ناک امروزی؟!

   -- درجنگ همه رزمندگان یکدل و یکرنگ بودند حتی لباسهایشان هم یک رنگ ویک شکل بود.

 

{ تهیه وتدوین: علی عمیره }

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 0:1  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

مطالب قدیمی‌تر