بسم الله ...
ما که اين همه برای عشق
آه و ناله ی دروغ مي کنيم
راستی چرا
در رثای بی شمار عاشقان
- که بی دريغ -
خون خويش را نثار عشق مي کنند
از نثار يک دريغ هم
دريغ می کنيم ؟!
مرحوم قیصر امین پور
يك شب قبل، قبل از عمليات كربلاي پنج، در سنگرهاي شلمچه
در كنار شهيد سعيد فرامرزي نشسته بودم و با هم سخن
ميگفتيم. او گفت: فلاني بيا با هم از
خدا بخواهيم كه اگر قرار باشد كسي از ما دو نفر به شهادت
برسد با هم باشيم تا هر دو با هم پيش خدا برويم. نميدانم که
پذيرفتم یا نه ؟ اما فرداي آن شب اين
تنها سعيد بود كه در آسمانها پرواز ميكرد.

همه مشکلات فلسطين حل خواهد شد
کافي است ما نباشيم
و شاعران خفقان بگيرند
کافي است چشمها را ببنديم و کشتي کج نگاه کنيم
يا سرگرم انتخاب دختران شايسته سارکوزي شويم
کافي است افغانها
تنها يک زلماي ذليل زاد داشته باشند
ايرانيها
يک نوري زاده
تا خليج فارس الخليج شود
کافي است محمد حرب ترور شود
کافي است يحيي عياشها منفجر شوند و
تهران سکوت کند
چه فرق ميکند اسماعيل هنيه باشد يا محمود عباس؟
خالد مشعل باشد يا سلام فياض؟
36 کيلومتر نوار غزه باشد يا يک آپارتمان 36 متري؟
با پرچم سفيد؟
نگاه کن و لذت ببر
از خادم الحرميني که العربي ميرقصد
از پادشاه کوچک اماني
که با فرشتههاي يهودي تزويج شد
نگاه کن که پادشاه رشيد ترابلس
چگونه يک روبات شد
نه، از ميان اين همه اعراب
کسي کاري نميکند
رجالشان دستبوس رايسند
نساءشان دستبوس بوش
مگر باز شکاري وليعهد دوبي
کاري کند
و دست بوش را گاز بگيرد
به اشتباه!