تبليغاتX
گروهان نجف اشرف
انتشار خاطرات دوران دفاع مقدس و اخبار فعالیتهای فرهنگی جاری گروهان نجف اشرف . گردان کربلا . اهواز

»» سلام بریاران بارانی، سلام بردوستان نورانی،سلام برمردان باشرف،

 

    سلام بر،بچه های بی حرف ......

 

»» آنکه به شیطان نفس هجوم نبرده بود هرگزمدافع خرمشهرنبودو

 

   هیچگاه دردرگیری تیپ 111عراق با گردان کربلا مدافع فاو نبود.

 

»» محسن امیرمعزی (جزیره سهیل )،محمدحسین طبیب شوشتری

 

   (جزیره مجنون) ومصطفی ایزدی(عملیات محرم)دربعدازظهریک روزی

 

   آسمان رابغل کردند.

 

»» چه ژرف وبلنداست حکایت خاطرخواهی رندان جان برکفی چون

 

   عبدالحسین آقایی(معاون گردان)،عبدالامیراقبال منش(فیلم بردار)و

 

    مهردادامینی (تک تیرانداز).

 

»» کافی است یادمان بیاید که عارف آوازی(پدافندی پاسگاه زید)، جلال

 

    آذرنشین (والفجرهشت)ورضاایزدی(کربلای پنج) تاهمین نزدیکی

 

    بامن وتوقدم  می زدند .صبورانه می شنیدندوسبک بارمی گذشتند.

 

»» علی حسامی درعملیات بدرهم  مسئول تدارکات گروهان بود هم

 

   آرپی جی زن بود هم تیربارچی بود هم.......چه می دانم آچار

 

   فرانسه بود!

 

»» جنگ هشت ساله نمرده است که برایش مجلس ختم بگیرند. جنگ

 

    هشت ساله شهید شدو  شهیدزنده است وخون شهید درهمه

 

    رگهای جامعه جاریست.

 

»» یاد جاده هایی بخیرکه آدمی راازبیراهگی ،انحراف وچند راهگی

 

    نجات می داد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 0:24  توسط علی عمیره  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

(( یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی ))

با نام و یاد خدای منان و با دورود به رهبر کبیر انقلاب و سلام بیکران به روان پاک شهدا ء قلم

شکسته خود را بر گرفته تا شاید بتوانم چند کلمه قصیر و کوتاه بر کاغذ آشکار سازم ، باشد

 که فرمان الهی را اجرا کرده باشم .

خدایا ، بار الها ، پروردگارا ، معبودا ، مولایم من حقیر و فقیر که طاقت از دست دادن پاهایم را

ندارم چگونه تحمل عذاب تو را می توانم بکنم ؟ خدایا مرا ببخش ، از گناهانم در گذر ، تو کریم

 و رحیم هستی و من بخیل و معصیت کارم ، خدایا با کوله باری از گناه و معصیت و غیبت بسوی

 تو می آییم تا بلکه به کرم و رحمت از من در گذری و مرا به فردوس جاویدانی و همیشگی و

 عرفان خویش راه دهی .

خدایا ،

 مبادا فردا در جلو دوستانم سر به زیر باشم ، خدایا نکند فردا با روی سیاه در محضر

 تو حاضر شوم . ای وای ، وقت آن است که بهار جوانی و پائیز پیری به یکدیگر متصل گردند

 و اندکی بعد انفصال .

ای مسافر بی ساز و برگ و ای راحل بی توشه ، ای زارع در آستانه درو و ای تاجر خالی الکف

( دست خالی ) و ای پرنده در چنگال صیاد ، آیا نشنیده ای که (( ان الله لبالمرصاد )) ؟ آیا

گردونه های سنگلاخ را با پاهای برهنه مناسبتی هست ؟ آیا بی توشه به راه مخوف و

 خطرناک اراده توان کرد ؟ آیا منازل ترسناک و ناپیدایی را که ابتدای آن مرگ است و سکرات ،

 چگونه طی خواهد کرد ؟ .

ای نفس هیچ بیاد می آوری اوقاتی را که ...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 10:33  توسط سید صدر  | 

»» چه کسی حاضراست جایی بجنگد که زمستان برای وضوگرفتن هم

 

    بایدبرف آب کرد؟جایی که هرآن گرفتارکمین می شوی؟چه کنیم وقتی

 

   می دانیم این آدمها روزی روی همین خاک بوده اند؟

 

»» درمنطقه عملیاتی فتح المبین انفجارخمپاره هاوتوپهایی که

 

    خبرشهادت می آورد، آرامش می آورد!

 

»» کورش اشتری (20ساله )،علیرضاایران نژاد (20ساله)وشاپورآشناگر

 

     (17ساله)شوق راتعبیروعشق راتفسیر کردند.

 

»» خوشابررفعت شماافلاکیان وعجبابرغربت ماخاکیان.......

 

»» حاج حمیددست نشان(مسئول تدارکات گردان)وسعیدجهانی(فرمانده

 

     گروهان قدس)هم براثرعوارض شیمیایی رفتند.راستی این گونه

 

     عاشق شدن ورفتن طعم دیگری دارد.

 

»» یاد سنگرهابخیرکه مفصلترین مهمانی اشک وخلوص رابدون

 

    خرجهای کلان ترتیب می داد.

 

»» قصه احمدآتشکده(تک تیرانداز)،ایرج امینی(فرمانده گروه)و ابوالفضل

 

     اولادزاده(بی سیم چی)داستان مردان صالحی است که یک روز

 

    قدم زدند دراین سرزمین به خلوص.

 

»»  شهادت قسمت مامی شد ای کاش.....

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 1:54  توسط علی عمیره  | 

»» یادمین های والفجرمقدماتی بخیرکه سکوی پرواز بود.

 

»» مرحوم حاج اصلان رضایی (جانبازوپدرشهید)باوجود ریش های

 

     سفیدش ازهمه جوانتر بود.

 

»» شایدازبس بارگناه روی دوشمان جمع کرده ایم دیگررزق این شانه ها

 

     تابوت هیچ شهیدی نیست.

 

»» بایدکه هرروزخودرادرآینه شهیدان بنگریم ......مباداکه دل آینه ها

 

     رابشکنیم....

 

»» بسیجی هادرعملیات سنگرهای انفرادی شان رابدون سقف

 

     می ساختند تادستشان راحت تربه آسمان برسد!

 

»» خواندن این نوشته هایادآوری است،یادآوری این نکته که آن روزها

 

     وآن مردان  بوده اند وآن واقعه هارخ داده اند.نه درسالهاوجاهای

 

    دورکه درهمین نزدیکی ها .

 

»» آمدن ورفتن سیدعلی امام زاده(تک تیرانداز)،حمیدرضااردشیری

 

     (آرپی جی زن)وعلی افشاری(تیربارچی)بسان یک رویابود،رویایی

 

     کوتاه وشیرین.آخرآنهافقط چندماه بودکه واردجبهه شده بودند.

 

»» یادموقعیت هایی بخیرکه درآن به فکرموقعیت نبودیم!

+ نوشته شده در  جمعه هشتم تیر 1386ساعت 23:27  توسط علی عمیره  |