تبليغاتX
گروهان نجف اشرف
انتشار خاطرات دوران دفاع مقدس و اخبار فعالیتهای فرهنگی جاری گروهان نجف اشرف . گردان کربلا . اهواز

  بسم الله ...

 

                          فاطمه پشت در افتاد ، لگد سنگین بود            

                 تلخی کام علی (ع) بر چه کسی شیرین بود ؟؟!

 

ابن شهر آشوب از شیخ طوسی نقل کرده که در کتاب « اختیار معرفة الرجال » از امام صادق علیه السلام و سلمان فارسی (ع) ،  چنین آورده است :

وقتی امیرمومنان علی علیه السلام را از خانه‌اش بیرون آوردند ، فاطمه علیهاالسلام از منزل خارج شد و به سر تربت پاک پیامبر اکرم (ص) حضور یافت و خطاب به مردم فرمود :  دست از پسر عمویم بردارید ! سوگند به خدایی که محمد را به حق و راستی فرستاد و به پیامبری برانگیخت ، اگر دست از او برندارید ، گیسوانم را افشان می‌کنم ، پیراهن پیامبر خدا را بر سر می‌گذارم و با ناله و شیون به خدای متعال ، شکایت می‌کنم . به خدا سوگند ! شتر صالح ، نزد خدای متعال شریف‌تر و بزرگوارتر از فرزندانم نیست .

سلمان گفت : به خدا سوگند ! در این هنگام دیوارهای مسجد را دیدم که از بنیان بلند شد . به گونه‌ای که عبور از زیر آنها میسر بود . لذا نزدیک فاطمه رفتم و عرض کردم : بانویم و سرورم ! خداوند تبارک و تعالی ، پدرت را پیامبر رحمت قرار داد . بنابراین شما ، دردآور و بلاخیز نباشید . فاطمه آرام گرفت و دیوارهای مسجد به جای خود بازگشتند . به گونه‌ای که گرد و خاک از آنها برخاست و بینی ما را آکنده ساخت .

 

یا زهرا اشفعی لنا فی الجنه  

التماس دعا  

سجاد  

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 2:35  توسط سجاد  | 

 

انا لله و انا الیه راجعون

با دلی محزون و قلبی پر از درد ، رحلت عالم وارسته

حضرت آیت الله العظمی فاضل لنکرانی

 را به ساحت مقدس آقا امام زمان ارواحنا له الفداه

 و عموم شیعیان جهان تسلیت عرض می نمائیم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 6:13  توسط سید صدر  | 

وقتی كه آمدی
درخت در سجده بود و خاك
در قنوت
وقتی كه آمدی
پایت برهنه بود و برق آتش درخت انا الحق را
هنوز
در چشم داشتی.
پای برهنه می آید
آن كس كه چون تو
از وادی مقدس خلع نعلین
باز می گردد.
حیران و مدهوش می آید
آن كس كه چون تو خطاب »انی اناالله« بشنود.
برق آن آتش، هنوز هم
در چشمان تو
باقی بود
وقتی كه می رفتی. ای وای!
آن سان كه تو آمدی، هیچ كس نیامد
و نیز
هیچ كس نرفت
آن سان كه تو رفتی

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 2:35  توسط   | 

»» یادجبهه بخیر که مدینه اهل البلا بود.

 

»» بچه های جنگ جغرافیای قرآن رابلدبودند وکوچه پس کوچه های

 

    مفاتیح راخوب می شناختند.

 

»» درجبهه حیرون بودیم  وحالا مجنون .شاید هم بالعکس!

 

»» بدنیست گاهی چشم درچشم عکس اصغراعتمادی(شلمچه)،

 

    ماشاءالله ابراهیم(جزیره سهیل)وعبدالرحمن ارغنده(شلمچه)بدوزیم

 

   وسراغی ازخویشتن بگیریم .شاید.....!

 

»» آقازاده عبدالرضامیرابزاده(عملیات بدر)است که هم خودش شهید

 

    است وهم پدرش عبدالکریم میرابزاده(فتح المبین).

 

»» مجیدباوی(20ساله)،ادریس عباسی(17ساله)ومهردادعالی پور

 

      (21ساله)بارفتنشان گفتند : شهادت هم خدائی دارد.....

 

»» بچه ها! ماروی سفره صداقت جبهه بزرگ شدیم ، مبادکه

 

     لقمه های دوروئی ازگلویمان پایین برود.

 

»» سنگربکن برادر! امروزهم روزجنگ است اماقلم هاسرنیزه های تفنگ

 

    است .هرواژه ای یک گلوله وهرجمله ای یک تفنگ است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 19:36  توسط علی عمیره  | 

 

 بسم الله ...

عمۀ سادات سلامٌ علیک

 

 

السلام عليكِ يا زينب كبري

السلام عليكِ يا بنت رسول الله  

السلام عليكِ يا بنت اميرالمومنين 

السلام علیک ِ یا بنت فاطمه الزهرا

 

  ای فروغ تابنده کوثر ! ای پرستار شهادت !

  تو بانوی فصاحت و اعجازی ، تو فرزند کوثری !

  نامت همیشه درس آموز عزت و یادت هماره الهام بخش شرف و مردانگی باد .

 

 

  زینب دختر علي (ع) است ، بانويي قهرمان که آتش قيام برعليه باطل را

  برافروخت .

 

  خانه علي و فاطمه (ع) از آنهنگام که ابوطالب ، آنرا ترک نمود و خديجه با

  آن وداع کرد خوشه هاي اندوه را درو نمود .

 

  واز آن زمان که محمد (ص) مسئوليت رسالت جاودان را بردوش گرفت

  غبارمصيبت و تلخي حوادث بر ايشان فراوان بود .


  تا اين ساعت سعيد فرا رسيد ؛ نواده رسول اکرم (ص) دنيايش را با لبخندي

  معصومانه آغاز کرد لبخندي که چشمها را از اطراف به سوي خود جلب

  مي نمود ودر آن بزرگي وشرافت جلوه داشت .


  سپس پدر در گوشهاي او شهادتين گفت ، چون نوري که در اعماق جانش

  شعله ور بماند .

 

و زينب (س) اینچنين پاي برفرش هستي نهاد .  

 

یاعلی      

التماس دعا   

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 15:16  توسط سجاد  |