»» دل ماسالها به خنده های گرم محمدعلی اکبرزاده(شلمچه)،
مصطفی رواتی دزفولی(فاو)وعلی معینی(جزیره مجنون)عادت
کرده بود.
»» محیط روحانی وگرم جبهه سرمای زمستان راازیادمان برده بود.
»» تسخیر کنندگان فاو (حمله والفجر هشت)پیش ازآن روح خودرابه
تسخیر کامل درآورده بودند.
»» مراروزی مباد آن دم که بی یادآن همنشینان دل :محمدمهدی بلک
(17سال)،سیدجاسم شریف موسوی(14سال)وعلی حمیدیان
مقدم (19سال) بنشینم.
»» راستی که صلح هرچه بدود به جنگ نمی رسد .
»» دوری ازفرهنگ وفضای دوران دفاع مقدس یعنی حضوردریک بحران
عمیق امنیت ملی !
»» آهای محمدرضاباقریان زاده (فتح المبین)،ناصرتقی پور(کربلای چهار)
وعلیرضاشهریسوند(والفجر هشت)مراببخش که آداب نجوانمی دانم.
»» یاد ایستگاه صلواتی بخیرکه استراحتگاه ملائک بود.
»» گمنامی سکه رایج جبهه ها بود.
»» یاد پادگانها بخیر که صبحگاهی حضور درآن برپا می شد، عشق
پرورش می دادوبازوی اخلاص راورزیده می کرد.
»» از شور و حالی که سیدحمیدعربیه(شلمچه) ، مصطفی
بختیاری اصل (شلمچه)،جمال مدرسی(چزابه) داشتند روشن
می شد فهمیدکه به چیزی کمتراز شهادت قانع نیستند.
»» من ازمردانی سخن می گویم که فرشتگان آسمان آنان رابهترازما
می شناسند!
»» غلامرضابختیاری آزاده(17ساله)،محمدفرهمند(17ساله)،علی
معینی(18ساله) می دانستند که فاصله شان تانبودن لحظه ای
است به درازای لحظه انفجار.
»» باگذشت بیش ازبیست وشش سال هنوز کام من ازحضورنداشتن
درعملیات طریق القدس (بدلیل کمی سن)تلخ است.تلخ...
»» چه اکسیری بود جبهه که بهروزبیک زاده(فتح المبین)،وبرادرش مهدی
بیک زاده(کربلای چهار)،مجید فریسات (کربلای چهار) رادرهوای وصال
شیرینش آوارهء بیابانهای جنوب وکوههای یخ زدهء غرب کرد.
»» من نمی دانم این چه مستی بود که دراین هشت سال روبه ماآورد؟
اصلا" این ساقی که بود واین باده راازکجاآورد؟
»» لابه لای سیم خاردارها پلاک ها چشمک می زنند وشهدا هنوز
ایستاده اند وباسرانگشت وفا نقطه رهایی رانشان می دهند.
»» یاد قرارگاهها بخیر که بی قراری می آورد.
»» حاج اسماعیل فرجوانی (فرمانده دلاور گردان کربلا) بادست قطع
شده اش چه گره هاازکار عملیات گشود. راستی مابادودست سالم
ازافتاده ای دستگیری کرده ایم؟
»» شیوهء شهادت محمدحسین بیات(والفجرمقدماتی)،محسن غلامی
(فتح المبین)،محمود کمالی(کربلای چهار) صادقانه ترین و
غیرتمندانه ترین شیوهء دینداری است.
»» منطقهء عملیاتی بیت المقدس درآن هشت سال هیچگاه میزبان
دلهای زنگارگرفته وایمان بزک کرده نبود وتن به نگاههای ناپاک نسپرد.
»» آهای فرامرز عالی پور(آرپی جی زن)،ابوالقاسم بصیری(تیربارچی)،
عدنان فریدی فر(غواص) به روی سالها ندیده ات قسم چشمان
عاشقم درپی واژه ای می گردند تانامت راصداکنند.
»» من این همه بغض فرو خورده رابه کدام کوه ودشت ببرم؟
»» ای واژه هامرادریابید که بی تاب شده ام.