»» فصل دفاع مقدس داستان تجدید عهد انسان درروزهای پایانی
تاریخ است وبرای همین باخون واشک نوشته شده است.
»» شهید حسین کرمی راهدار (شلمچه)،محمد مشعل (شیمیایی)
علی مهدی پور(تنگه رقابیه)سن زیادی نداشتندولی بزرگ بودند!
»» ماحماسه های بزرگتان رادردفتر روزگار ثبت خواهیم کرد ،ماشعر
بلندشهادتتان را خواهیم سرود.
»» کلمات من باید بایادهایی مثل شهید سیدمحمد موسوی
(جانباز شهید) ،سیدهاشم میرزاده(شلمچه)، سیدفرید موسوی
(فرمانده دسته) درآمیزد تاخواندنی شوند وماندنی،برای همیشه .
»» آدم های صرفا" سیاسی ، آدم های مطلقا" اقتصادی ، آدمک های
قطعا"« نان مسکن ،آزادی» درد شهیدان را چه می فهمند ؟
»» ازوسعت دیدگان شهید حسین مساح(جزیره مجنون)،مهردادمجدزاده
(والفجرمقدماتی )،مرتضی معاون جولا(بدر) درعجبم که چگونه در باطن
تیروترکش وآتش وخون،رضایت پروردگار رابه عین الیقین
مشاهده کردند.
»» نگذاریم گذر ایام ساحت خاطراتمان (ازدفاع مقدس ) راکدرکند.
»» اگرزبان پاسگاه زید وتنگه رقابیه بازمی شد می توانستم
بیشتر بنویسم !

بسمه تعالی
تقديم به روح ملکوتی سردار شهيد حاج اسماعيل فرجوانی بخاطر نيروهايش!
نمی دانم الآن مسئولين بخاطر زير دوستان خود گريه می کنند يا خير ؟ واز اينکه قولی
به نيروها تحت امر خود داده اند ولی نتوانستند عمل کنند شرمنده می شوند يا نه ؟ چرا
اين سئوال را می پرسم ؟ :پس از يک پدافندی نسبتاً طولانی در فاو همراه با شهيد حاج
اسماعيل فرجوانی فرمانده رشيد گردان کربلا (لشکر 7 وليعصر)به عقب آمده و
جلسه ای تشکيل شد . حاجی به همه نويد داد که در آينده ای نزديک عمليات بزرگی توسط
سپاه تهيه و تدارک ديده شده , لذا لازم است همگی تان به مرخصی رفته و پس از 2 هفته
در همين جا جمع شويد و به همه قول داد که امشب همه به اهواز می رويد و سری به
خانواده هايتان می زنيد و . . .من و تنی چند از فرمانده هان گردان همرا با حاجی به چادر
فرماندهی گردان آمديم و حاجی با تلفن قورباغه ای با فرماندهی لشکر تماس گرفت و
گفت : من بچه ها را از خط مقدم به اينجا آوردم تا از نظر روانی آنها را آماده عمليات
کنم و . . . از آنطرف خط می شنيد که : ما اتوبوس نداريم و نمی توانيم بچه ها را به
مرخصی بفرستيم . در يک آن ديدم صدای حاجی از حالت معمولی به بغض تبديل شد
و درحاليکه اشک چشمانش را پنهان می کرد با تلفن به مسئولين لشکر می گفت :
من به اين نيروها که چند ماه است در خط مقدم هستند قول داده ام . . . !
گردان کربلا – مهدی زهره بخش

کل یوم عاشورا کل ارض کربلا
حسین علیبه السلام بر علیه یزید قیام کرد ، زیرا که یزید و یزیدیان اسلام را می خواستند از
میان بردارند و هم اکنون نیز تاریخ تکرار می شود و ابرقدرتهای جهان دست به دست هم
داده اند تا اسلام را از میان بردارند و ما که پیرو حسینیم علیه السلام نیز در کربلای پر خون
شهیدان خوزستان راهش را ادامه می دهیم تا بتوانیم اسلام عزیزمان را به جهان صادر
نمائیم . و آنرا زنده نگه داریم انمایستاذنک الذین لا یومنون بالله و الیوم الاخر ( توبه ۴۵ )
آنهائی که از تو تقاضای معافیت از جنگ و جهاد می کنند به خدا و روز قیامت ایمان ندارند .
پدر و مادر عزیزم دعا کنید که جز شهدا باشم . پدر اولین قطره خون شهید بر روی گناهان
او ریخته می شود و تمام گناهانش ریخته می شود و تمام گناهانش پاک می شود بجز
دینی که بر گردن اوست . نه به کسی بدهکارم و نه طلب کارم اما اگر کسی از من مطالبه
ای کرد به او بدهید . من از شهرداری زمینی گرفته ام و مقداری بر روی زمین خرج کرده ام
زمین را به شهرداری بر گردانید و خرج کردم را بگیرید و یک مقدار پول در بانک قرض الحسنه
و ۲۰۰۰ ریال در صادرات و ۲۰ ریال در بانک ملی دارم و یک مقداری پ۱ول از آموزش و پرورش
می خواهم آنها را جمع آوری کنید و سوال شود اگر خمس به آنها تعلق می گیرد بدهید و
اگر نیاز دارید می توانید از آنها بردارید و بقیه اش را برای تسهیلات جنگ اسلام با کفر خرج
نمائید و اگر جنگ تمام شد به جنگ زدگان کمک کنید و یک مقداری ابزار کار بنائی پیش
آقای ذاکر دارم که آنها را به صاحبش بر گردانید و مقداری کتاب دارم که آنها را در یک کتابخانه
عمومی بگذارید تا مردم از آنها استفاده نمایند . پدر و مادر عزیزم و برادران عزیز مرا ببخشید
اگر روزی شما را ناراحت کرده ام . شما مثل کوه در مقابل مشکلات پایدار و مستحکم باشید
خدا به شما اجر بدهد و خدا به شما صبر عطا نماید . برایم ناراحت نباشید و گریه با صدای
بلند نکنید و خوشحال باشید که فرزندتان را در راه خدا داده اید و من برای انجام وظیفه
دینی ام به جنگ و جبهه رفتم و کسی مرا مجبور به رفتن نکرده بود . از تمام خویشان
و دوستان برایم حلالیت بجوئید و به آنان سلام برسانید . والسلام علی من الاتبع الهدی
احمد معاون جولا
بسم الله ...

خاتون خوبیها ، سلام . . .
سالروز وصال با جانان را به تو تبریک می گوییم .
نیک میدانی ، که ما چشم به راه دوخته ایم
منتظریم تا ، کسی بیاید و تسلّی بخش قلبمان گردد ...
بانوی من ، کجاست سلاله پاک برادرت ؟!
تا در این روز ، امید دل دردمندمان باشد و صاحب عزای تو ...
سیده ی کائنات به روی نیلی ات قسم ات می دهیم :
(( تو برای گشایش امر مولای ما دعا کن ))
به امید آن روز
که ما نیز در رکاب حضرتش منتقم پهلوی کبودتان گردیم .
... و چه شیرین است آن روز ...
... آمین ...
یا علی
التماس دعا
با اینکه سن و سال کمی داشت ولی با اون صوت زیبای قران و مداحی و صدای روحانی و با صفاش توی غربت جزیره مجنون دلهای بچه را رو تسخیر کرده بود . صدای محزون و دلنشین او بود که به قلبهای ما آرامش می داد .
قبل ازعملیات کربلای 4 اونو توی گلزار شهدای اهواز دیدم که به مزار منور شهدا خیره شده و گریه میکرد .
چند دقیقه ای کنارش بودم که گفت : ((ببین دوستان و همرزمانمان را ، این جوانان نورانی به شهادت رسیدند و ما ماندیم ))
صداش گرفته بود و اشکش جاری ....
بعد از چند روز با خبر شدم که علی گازر پور ثمره اون همه اشک و مناجات را از معبود خودش گرفته و به جمع شهدا پوسته است
آن فرو ریخته گلهای پریشان در باغ
کز می جام شهادت همه مدهوشانند
نامشان زمزمه نیمه شب مستان باد
تا نگویند که از یاد فراموشانند
پی نوشت: نقل خاطره ازبرادر حزبا زاده