تبليغاتX
گروهان نجف اشرف
انتشار خاطرات دوران دفاع مقدس و اخبار فعالیتهای فرهنگی جاری گروهان نجف اشرف . گردان کربلا . اهواز

باسمه تعالی

 

 

 

 

وبلاگ گروهان یکساله

 

 

 شد

 

 

 

تبریک به همه عزیزان

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1385ساعت 11:17  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

با سلام مخصوص خدمت سرورم علی آقای گل و با عذر خواهی که بدون مقدمه وارد شدم . ضمنا پسورد خودم یادم رفته بود ببخشید !
 
سلام دوستان و همرزمان عزیز :

همانطور که مطلع هستید فردا ( چهارشنبه ) بعد از نماز مغرب و عشاء به دیدار خانواده

 شهید رضا ایزدی می رویم .

محل تجمع مسجد آقا سید علی   خیابان شهید عظیم اهواز

هر هفته چهارشنبه ها منتظر حضور گرم شما هستیم . هر هفته منزل یکی از شهدای معظم

امید وارم از فیض تشرف به خدمت خانواده معزز شهید بهره مند گردید انشاالله .

التماس دعا

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 8:56  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

در بحبوحة عمليات والفجر در كانالي بر روي دژي در ابتداي ورودي شهر فاو سه نفري نشسته بوديم . نمي دانم چگونه صحبت مان به آنجا رسيد كه علي حسام وند گفت : من دوست دارم با گلوله مستقيم تانك به شهادت برسم زيرا تير مستقيم تانك زدن و خوردن و مردنش يكي است و چيزي متوجه نمي شوي. حسنعلي تاراس هم كه در چندين عمليات قبلي بارها مجروح شده بود گفت : من دوست دارم اين دفعه ديگر مجروح نشوم بلكه يك سر شهيد شوم . من هم يادم نيست چه آرزويي كردم . فرداي آنروز نزديك ظهر بود كه شهيد علي حسام وند با شليك گلوله مستقيم تانك به همراه محمد حرداني و احمد غلام گازر به شهادت رسيدند . تا عمليات كربلاي 5 هم صحنعلي تاراس ديگر مجروح نشد و از شلمچه (كربلاي 5) به آسمان پرواز كرد .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 22:30  توسط علی عمیره  | 

 

»» کف خیس سنگرمادرچزابه عطرخویش رامدیون گریه های نیمه شب

    اکبر قاسم پور (اعزامی ازمسجد سلیمان )بود.

»» شهادت تاریخ مصرف ندارد.

»» درجبهه بادل دادن به آن دریادلان صفامی کردیم.

»»ماحماسهء بزرگتان رادردفتر روزگارثبت خواهیم کردوشعر بلند

   شهادتتان راخواهیم سرود.

»» زندگی چون رود خروشانی است که فقط برمسلخ نشستگان

   شهادت رادرخود غرق نخواهدکرد.

»» گفته انددراین دنیادودراست که هیچگاه بسته نیست:یکی درخانه

   خدا ودیگری درحرم علی بن موسی الرضا(ع) . لیکن زمانی نه

    چندان دوربه مدت هشت سال یک دردیگر هم اضافه شده

    بود:

        ....درباغ شهادت......

                                              حیف شد(تقریبا") بسته شد.

»» شهادت حاج اسماعیل فرجوانی(فرمانده گردان وغواص)وسعید

    حمیدی اصل(غواص) ازمظلومانه ترین شهادتهاست چراکه در

    معبر باتلاقی نه راه پس داشتند ونه راه پیش.آن هم درشب عملیات

    کربلای چهار ،میان سیم های خاردارومیله های خورشیدی ،دراروند

    خروشان ،زیر آتش سنگینی که ازبالای سرشان می ریخت.....الله اکبر

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 0:55  توسط علی عمیره  | 

آنروز او را بشاش تر از همیشه میدیدم :

 در صبحگاه ساده گروهان که در خانه های گلٍی خضر آبادان برگزار شد

و او شب قبل از آن رسیده بود شیرینی ای که آورده بود بین بچه ها

 تقسیم کرد .

بعد از صبحگاه هم همه به او بابت عقدش تبریک گفتند .

 

روز بروز و هرچه به عملیات نزدیکتر میشدیم بشاش تر میشد .

 

حرکات و سکناتش گواهی میداد که در این عملیات شهید میشود .

 

او فقط پانزده سال داشت و با شوخی و خنده هایش همیشه بچه ها

 

را شاد نگه میداشت .

 

عملیات انجام شد و روز پس از عملیات وقتی او را زنده دیدم

هم خوشحال شدم  هم متعجب !!

 اما . . . !!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم تیر 1385ساعت 11:14  توسط   | 

كتاب زندگينامة شهيدي كه مطالعه كرده بودم را به او داده و خواستم كه او هم بخواند كتاب را گرفت و همانطور كه ورق ميزد گفت : خوب است كه زندگينامه ديگري را بخوانيم اما بهتر از آن اين است كه خود كسي شويم كه پيرامونمان كتاب بنويسند . راستي كه او به اين حرف خود عمل كرد و امروز من پيرامون شهيد علي اكبر شيرين اين ورقه را سبز مي كنم .

+ نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385ساعت 22:40  توسط علی عمیره  | 

»» دست راست حاج اسماعیل فرجوانی (فرمانده گردان)درآبهای

     هورالعظیم ازبدنش جداشد.......آه که آن دست آسمانی چه قدر

     بوسیدنی است.

»» سالهاست که به چشمهایم گفته ام "مردکه گریه نمی کند " اما

    مردان همه رفتند وماقراراست برای مردان گریه کنیم.

»» یک شب عملیات برابر باهزارماه مذاکره بود.

»» شهادت که اجباری نیست!

»» بسیجی! حیف است که آن همه شکوه فقط درآلبوم خاطرات من

     وتو بماند قلمت را......

»» گاهی که دردجاماندگی بی تابم می کند آلبوم عکسهایم رابازمیکنم

     گویی به بهشت وارد شده ام ووقتی آن را می بندم تاچند روزهرجا

     باشم خودرانشسته درمسجد احساس می کنم.

»» من مرتضی معاون جولا(امدادگر)رادریک شب ابری که ازآسمانش

     هم تیر می باریدوهم باران درشرق دجله دیدم که همراه باعلی

   

    کربلائی (دوشکاچی) ومحمدرضاآزادی(معاون دسته)ویوسف

    سرلک (تیربارچی ونوحه خوان گردان) نمازشهادت رابه جماعت اقامه

     کرده بودند .الله اکبر،سجده.......

+ نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1385ساعت 17:34  توسط علی عمیره  |