تبليغاتX
گروهان نجف اشرف
انتشار خاطرات دوران دفاع مقدس و اخبار فعالیتهای فرهنگی جاری گروهان نجف اشرف . گردان کربلا . اهواز
خجسته ايام نوروز رو به تک تک دوستان تبريک ميگم.

سال نو مبارک

اميدوارم سال 85 سالي توام با شادي و معنویت و خوشبختي براي شما دوستان عزيز باشه. لحظه تحويل سال ما رو از دعاي خيرتون محروم نکنيد. يا حق!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 11:45  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

 

 

شهید مسعود ماپار

 

 

وصیت نامه شهید مسعود ماپار

بسم الله الرحمن الرحیم

یا ایهاالذین آمنوا هل ادلکم علی تجاره تنجیکم من عذاب الیم تومنون بالله و رسوله و

 تجاهدون فی سبیل الله باموالکم و انفسکم ذلکم خیر لکم ان کنتم تعلمون .

این وصیت نامه بنده حقیر مسعود ماپار فرزند نعمت الله که با شهادت به وحدانیت خدا

و اینکه پیامبر اکرم آخرین فرستاده اوست وصیت خود را با این آیه از قرآن که میفرماید :

((  یا ایهاالذین آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون ))

آغاز می کنم که خدا می فرماید چرا چیزی می گوئید که به آن عمل نمی کنید ؟

و میترسم منهم مشمول این آیه بشوم ولی از آنجا که خدا و پیامبرش وصیت را

امر مهم و واجبی شمرده اند منهم از باب تذکر وصایائی هر چند ناقص می کنم .

اولین وصیتم به شما در مورد امام امت است ، این امامی که واقعا آمدنش برای

ما معجزه بود و توانست ما را از آن فسادها و بی بند باریها نجات دهد و به شما

می گویم قدر این امام را بدانید و می دانم که هیچ کدام از ما آنطوری که باید

امام را بشناسیم هنوز نشناخته ایم و بشما می گویم که حتی المقدور

برهنمودهای او عمل کنید و این نماز جمعه ها را ترک نه کنید و دیگر وصیتم

به این جوانهائی که گول این آدمهای فرصت طلب را خورده اند ، که یک ذره

بخود بیایند و فکر کنند در چه موقعیتی از زمان واقع شده اند .

خداوند انشاالله همه ما را و همه امت اسلام را عاقبت بخیر بگرداند و به این

 جوانهای پاکدل می گویم که سعی کنید همیشه جبهه ها را همانطوریکه

امام فرموده اند گرم و محکم نگهدارید و  همیشه در کارها بخدا توکل کنید واز

 خدا بخواهید که فرج امام زمان را هر چه سریعتر بگرداند و بدانید که اسلام

غریب است و باید بکمکش شتافت و به خانواده ام بگویم من می دانم که

شما را بیش از حد اذیت کرده ام ولی با کمال معذرت از شما می خواهم که

 مرا ببخشید زیرا پیامبر می فرمایند :

اگر کسی پدر و مادراز او راضی نباشند به بهشت نمی رود و بدانید اگر شما

را اذیت کرده ام از روی نادانی بوده است و دیگر اینکه اگر کسی آمد طلبی داشت

 به او بپردازید و سعی کنید در دوری من بیش از حد گریه و زاری نکنید .

از همگی شما چه خانواده و چه دوستان و آشنایان همگی حلالیت می طلبم

و امیدوارم که مرا ببزرگی خودتان ببخشید . از همگی شما التماس دعا دارم

 و امیدوارم از خدا بخواهید که مرا از گناهانم عفو کند بامید آنکه خداوند همه ما را

عاقبت بخیر بگرداند همه شما را بخدا می سپارم .

((( اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا )))

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی حتی کنار مهدی خمینی را نگهدار

خدایا شفاعت امام خسین علیه السلام را نصیب تمام بندگان خطا کار خود بگردان

التماس دعا : مسعود ماپار    ۱۹ / ۱۲ / ۱۳۶۳  ساعت ۵ بعداز ظهر

تاریخ شهادت ۲۸ / ۱۲ / ۱۳۶۳ عملیات بدر

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 8:10  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

بنام خداوند خوبیها .

وصیت نامه پاسدار شهید محمد مهدی نوروز تولائی .

شهادت می دهم که خداوند یکی است و همتائی ندارد.

 و شهادت می دهم که خداوند برای هدایت انسانها پیامبرانی فرستاد که آخرین

 آنها نبی مصطفی محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله است .

و شهادت می دهم که خداوند عادل است . و به هیچکس ظلم نمی کند

 و شهادت می دهم که بعد  از پیامبر نوادگان ایشان از علی علیه السلام

 تا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف رهبرشان  هستند .

و شهادت میدهم که در غیاب اینها ولایت فقیه هدایت انسانها را به نیابت ائمه معصوم بر

عهده دارند . شهادت میدهم که خداوند انسانها را بدون حساب نخواهد گذاشت

و در میان این جهان فانی انسانها را به سزا و پاداش عمل خود خواهد رساند .         

ادامه دارد ...                                              اخبار گروهان نجف

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 1:54  توسط سید صدر  | 

تقدیم به خونین بالان عملیات بدر بویژه سرداررشید اسلام

  شهید داود علی پناه (فرمانده دلاور گروهان نجف اشرف)

                    

          شهرشهیدان،شرق دجله          

 

 

 هلا سوختگان در لهيبت آتش هجران و فراغ شما را بشارت باد كه انتظار به پايان آمد . همسنگران شهدا فرزندان باب الاحوائج موسي بن جعفر (ع) (آزادگان) آمدند و با خود آزادگي آوردند بايد كه پروانه وار دور آنها طواف كرد و بر دست و پايشان بوسه زد و به آنها تبرك جست كه اينان فرزندان امامند و بوي شهدا را ميدهند.

   آري آزادگان آمدند ، دشمن زبون در برابر اين امت به خاك ذلت نشست  و سر افكنده از خانه مان بيرون رفت و به اسناد همان حريمي كه خود شكسته بود گردن نهاد و دريك كلام : اسلام پيروز شد . اين بي نظير پيروزي ملت ايران بر تمامي امت اسلام مباركباد . اما تا به حال هيچ انديشيده ايد كه اين پيروزيها را چه بهايي است؟ اين سفيدي را كدام سرخي است ؟ بياييد با هم يك برگ از اين دفتر را ورق زنيم و آن را به تماشا نشينيم . سوزناك ترين و خونين ترين صفحه آن يعني حديث هجرت ياران و پرواز شهيدان. آري پرواز شهيدان كه بي ياد آنان روزهايمان تاريك است و شب هایمان ظلمات . پس هركه دارد به دل ياد شهدا بسم الله كه شادي ندارد آن كه ندارد به دل غمي.

   نام گردان كربلا و گروهان نجف آن، نامي است كه وقتي برده

 مي شود ، آدمي بي اختيار به ياد آن سرداري مي افتد كه بوي شهادت را ميداد يادش بخير حاج اسماعيل فر جواني فرمانده دلاورگردان را مي گويم .همو كه از كثرت جراحات تو گويي يكبار كامل بدنش از هم پاشيده و دو باره به هم وصل شده بود . در وراي چهره خندان حاجي  ، دريايي از مظلوميت موج مي زد. آخر او بار شهادت تنها بردرش را هم به دوش مي كشيد. دلش براي شهدا خيلي تنگ شده بود بويژه براي معاونش عبدالله محمديان . او خود اين را ميگفت . در آخر هم وقتي ديد هيچ چيز و هيچ كجا اوراآرام نمي كندبراي رسيدن به محبوبش درتاريكي هاي شب ودرميان باتلاقهاي اروند به سجده افتادونماز شهادت بجاآورد.

در آن لحظه او ديگر مطمئن و آرام بود زيرا در كنار نيروهاي سفر كرده اش : عبدالله محمديان ، صادق نوري ، سعيد سرخاني ،  غلامرضا محمدي، عيسي جابري بود كمي آن طرفتر هم سعيد حميدي اصل با پاهاي قطع شده اش خاموش افتاده بود مي گويند سعيد در آن لحظات دردناك سرش را در گل فروكرده بود تا دشمن صداي ناله اش را نشنود: الله اكبر از اين همه ايمان وايثار.باور كنيد آن باتلاق قطعه اي از بهشت بود بهشتي پيش ازحشر.

شهيدان محرم حريم دلدارند ،محرم راز يارند و عشاق مكتب عشقند جام شيرين شهادت گوارايشان .

   ما فردا قيامت در پيشگاه عدل الهي از اروند رود سراغ دوستان

 باوفايمان راميگيريم كه درآن شب سردوطوفاني به اميدزيارت

بارگاه غريب و مظلوم حسين(ع)آنان راته رودخانه به امانت

 سپرديم.محمود عباسي، حميد قشوني. آن شب عبدالحسين

دنيوي زاده معاون دسته سلمان هم ديگر طاقتش تمام شده بود و فردايش خبر آوردندكه محمد مهدي نوروز تولايي و عليرضا حسابي و حسن بهار لويي هم مظلومانه رفتند.  

   ما از خط سه گوش فاو پيش خدا شكايت مي بريم كه چرا پيكر علي حسامي را ناقص به ما داد؟ مگر دست راست و پاي چپش كجا رفته بود؟ و مگر در آن لحظه احمد غلام گازر هم پيش او نبود .

 در والفجر 8 حتي حنظله غسيل الاملائك هم مي توانستي بيابي: محمد حرداني. همان طلبه كم سن و سالي را مي گويم كه چهارمين شهيد خانواده اش بود و فقط يك شب آري والله فقط يك شب در حجله مانده بود و چند روز بعد وقتي سر صف صبحگاهي به ما شيريني مي داد ماخاكيان به نيت عروسي اش مي خورديم حال آنكه اوشيريني شهادتش راپخش مي كرد.

   خوشا به حال آنانكه با شهادت رفتند و بدا به حال ما . ياران مراقب باشيم شيشة بلورين دل فرزندان يتيم قدرت الله رستمي فر و سعيد فرامرزي وعبدالرحيم بهمني را نشكنيم . در سوگتان اي سرو و صنوبر ان جاودانه سبز و در معراج سرختان اي بلند پروازان آسمان عبوديت بغض در گلوي گوهها تركيد و دل سخت صخره ها هم لرزيد.

   نيزارهاي جزاير مجنون را اگر نيك بنگري در عين سبز بودن هر

كدام يا قامتي شكسته دارد يا ساقه اي كبود . اگر به آنها بگويي

 جرا ؟ دستت را گرفته و تو را به نيمه شب بيست و يكم اسفند

 سال  63 مي برند و سينه تير خورده سردار شهيد داود

علي پناه كه بر روي سيل بند دشمن افتاده است را نشانت مي دهند . همو كه در عين جواني پير جبهه ها بود و سالها بود كه شبهايش را در جبهه صبح كرده بود .

تو را به منطقه عملياتي بدر مي برند به شهر شهيدان ، شرق دجله . آنجا كه تو گويي گودال قتلگاه است كه در يك سوي آن رضا كعبه زاده فرمانده دسته حمزه و عليرضا رهنمايي افتاده است و در سوي ديگرش مسعود تقوي زاده و غلامرضا خوري شانديز . در يك طرف عبدالرضا ميرابزاده (آن شهيدو فرزند شهيد) و حسين يفالي (آن بزرگ كوچك) افتاده است و آن طرف تر هم بشيرضا غم پور آرپي جي زن زبر دست گروهان و كريم رفيعي اصل. خدايا اين شهيدان را توگويي از كربلا مي آورند .

    در ميان آنها حتما بي سيم چي هاي گروهان ، قاسم يار علي و مسعود ما پار را خواهي يافت . از همه مهمتر جسم به خون تپيده عبدالرحمن سليمانپور است كه نصف بدنش را آرپي جي يازده دشمن با خود برده بود و آنچه باقي مانده بود نيم تنه اي بود كاملاسوخته !

   تو را به حسينيه گردان مي برند .... همانجا كه چهره معصوم موذن گردان يوسف سرلك در هر طرف آن جلوي چشمانت مي آيدوصداي دل انگيزتاعمق جان رامي سوزاند.درآخرين ديدار هم وقتي ازكنارپيكرهاي نيمه جان اوو مرتضي معاون جولا مي گذشتيم توگويي سرتاسرهورالعظيم همراه باآنهاذكر شيريني را زمزمه مي كرد كه : يا زهرا ! يا زهرا ! يا زهرا !

   آنوقت تو از سوالت پشيمان مي شوي و اعتراف خواهي كرد كه : راستي اي نيزارها ! شما چگونه تا به حال سبز مانده ايد ؟

   در شرمندگي ما همين بس كه شهيدان رفتند و ما مانديم و در حقارتمان همين كافي كه گوي سبقت ازما ربودند . بارها غسل شهادت نموديم ليك نمي دانم چرا به معبود و مقصود نرسيديم ؟ و چرا هر چه دويديم به شهادت نرسيديم ؟ عجب دردي!!

  بيابانهاي شلمچه براي ما گلستان است زيرا زمينهاي تفتيده و نخلستانهاي نيم سوخته آن جا محل عروج دوستان شهيدمان بودند . شهيداني كه هر كدامشان يك دنيا خلوص و صفا بودند حاج آقا رافتي ، سيد فريد موسوي، بهنام لار ي بي خشت ، احمد پير بابا ، نعمت الله جمالي ، رضا ايزدي ، احمد رضا ناصر و سعيد قائدي . يادشان بخير : صحنعلي تاراس ، علي حميديان مقدم ، بيژن غلامي  نژاد و...

   نمي دانستم عبدالكريم كجباف و محمد رضا شاهين و ساماني و سعيد مرواني در ميان آنها بودند يا نه ؟ مرگمان باد  اگر لحظه اي بي ياد آنان به خويش پردازيم .

 به دنبال درك بهاي آن پيروزيها اين دفعه ديگر بايد با پاي برهنه به شلمچه سفر كرد و در ميان خاكريزهاي نوني شكل آن پيكر غرقه به خون فرمانده محبوب گروهانمان علي بهزادي را جستجو كرد و چشم و گلوي تركش خورده او را غرق بوسه ساخت . سردار ! خوشا آن روزها كه بچه ها به چادرت مي ريختند و ميگرفتند تو را و مي بوئيدند و سير نمي گشتند . تو آن وقت مي آمدي وبچه هارابه خط  مي كردي و برايشان سخن ميگفتي . علي آقا! دير وقتي است نمي آيي ؟ چيزي نمي گويي و مخلصانه نمي خندي؟

 فرمانده باز هم بيا و باز هم به خطمان كن ، بدوانمان ، باز هم سينه خيزمان ببر، باز هم ... و آنوقت بدادمان برس كه به خدايت سوگند از فشار بغض گلو و از فرط هجوم اندوه چونان غريب پريشاني گشته ايم كه اشك هم چاره دردمان نيست . محمل بدار اي ساربان قافله عشق و تو اي كاتيوشاي دشمن تو را به خدا ما را بيش از اين داغدار مكن . كمي درنگ كن .

 بچه ها يادتان هست در كربلاي پنج وقتي گلوله بي رحم كاتيوشا فرود آمد چه گلهاي خوشبويي شكفتند و چه دوستان عزيزي از كنار ما به پرواز درآمدند : علي اكبر شيرين ، امين شحيطاط ، نعمت الله ولي زاده ، سيد طه احمدي ثنا  ، كريم مياح ، علي ماپار ، ...

 خدايا چه نازنين بودند اين شهيدان . آري كاروان شهيدان چه به سرعت گذشت . بيائيد دشت لاله ها را به خا ك نسپاريم ، اين گلهاي سرخ را به باد نسپاريم ... به خدا ما مسئوليم كه قصه هجرت آنها و راز و رمز آنرا به همه بگوييم  . نفرين بر ما اگر شادي كنيم كه جنگ به پايان رسيد و ما به سلامت از اين صحنه خون و آتش رستيم  كه مگر جا ماندن از كارواني كه به سوي نور و ابديت و بهشت مي رود خوشحالي دارد ؟

   شهيدان در نهايت گمنامي و مظلوميت ، اسوه هاي مقاومت و حماسه و شهادت شدند و مقدس واژة آزادگي و مردانگي را براي مظلومين جهان معنا كردند. پس حرمتشان پاس داريم و راهشان در پيش گيريم كه اين همان صراط المستقيم است و انتهايش فادخلي عبادي و ادخلي جنتي .

 از همه تلخ تر هجرت آن امامي است كه در اين باز ماندن از قافله شهيدان هميشه تسلايمان مي داد . همان پدر مهرباني كه جام زهر آلود را خود مي نوشد و شهد شيرين پيروزي را براي امت خويش باقي مي گذارد . جاي امام  دراين روزها خالي است . آن امام و اين شهيدان و اين امت عاشق راستي كه در خور يكديگرند .

كاروان انقلاب همچنان به پيش مي رود و صداي صاف امام(ره) از گوشه ي حسينيه اي به نام او واز زبان رهبر معظم  انقلاب اين سيد بزرگوار به گوش مي رسد . و حالا ديگر در جغرافياي دلها، خمين همان خامنه است .

مادرجنگ رشد كرديم و شكر گذار خداونديم كه اين نعمت بزرگ را به ما عنايت فرمود اما خدا را اي بسيجي ها بيائيد فرزندان راستين امام  (ره) بمانيم . خدا را بياييد ياد امام (ره) و شهيدان را براي هميشه درخاطره هايمان و حتي در عملمان حك كنيم .

روح بلند آنها درجنگ از از هيچكس نمي پذيرفت پشت جبهه بماند كه : «بدا به حال آناني كه در اين قافله نبودند و آنهايي كه در اين چند سال مبارزه و جنگ به هر دليل از اداي اين تكلف بزرگ طفره رفتند مطمئن باشند كه از معامله با خدا طفره رفتند و خسارت و ضرر بزرگي كرده اند كه حسرت آنرا در روز واپسين و در محاسبه حق خواهند كشيد ».

   آري ارواح طيبه آنها حتي در زمان صلح هم از پشت صحنه ماندن ها آزرده خاطر مي شود . پس بيائيد شهر را هم جبهه كنيم و اين دفعه خاكريز ها ي فرهنگ مقدس جبهه را هر جا كه هستيم احداث كينم كه اين فرهنگ يادگار شهداست و همان

اسلام ناب محمدي(ص) و كلام آخر آنكه اي بسيجي ها ! اي نجفيها !  يادتان نرود باز هم عليكم باالشهدا ، بالشهداء بالشهداء ...

                                                      والسلام  __    علی عمیره

 اخبار گروهان لطفا به دیدن ما هم بیائید .

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1384ساعت 0:56  توسط علی عمیره  | 

                                             پاتک به واژه ها   (4)

 

             »»   بعد ازهرعملیات اسم چادرها راعوض وبه یاد شهدای جدید نام گذاری

                     

                    می کردیم ولی امروزه بااینکه نام ها مانده اند ، افکار برخی افراد (به

 

                       سمت جاهلیت مدرن) هرروز عوض می شود.

 

             »»  درجبهه ازافراد برای فرماندهی دعوت می شد اما درشهر برسر پستها

 

                       دعوا میکنند.شمانمی دانید این همه تفاوت چرا؟

 

             »»   اگر چه چگونه عبادت کردن رادردوره ای هشت ساله  تمرین کرده بودیم

 

                     اما حالا سست وبی حال وفقط برای رفع تکلیف به حداقل واجبات

 

                       عادت کرده ایم.

 

            »»   چه زود گذشت زمانی که بهشت رابه اندک بهانه ای می دادند !

 

            »»    درشبهای تاریک عملیات درزیر آتش سنگین دشمن غیراز خدا هیچ چیز

 

                     دیده نمی شد اما حالا باروشن بودن این همه چراغ همه چیز را    

 

                      می بینم  غیر ازخدا...چشمانم ضعیف شده باید بروم دکتر !!

 

           »»    یه برنامه دارم با یه جریان(تکیه کلام سید حسن موسوی _غیر کربلایی_معروف به

 

                               سید برنامه درگروهان).

 

           »»   اگرشب عملیات کربلای چهار دریک سو وتمام دنیا ولذتهاوخوشی 

 

                  هایش  درسوی دیگر وناگزیر از انتخاب باشیم ،ا نتخاب صاحب این قلم

 

                   تاپیش ازاین گزینه اول بود، امروز اما...... نمی دانم ؟!  توچطور؟

 

           »»   درعملیات بدر درنمازهایمان الذین فی صلاتهم خاشعون بودیم ، مبادا

 

                   امروزجزء  فویل للمصلین باشیم.    

 

           »»   جهت حر کت آب رودخانه کرخه به سمت خدا جریان داشت! .... مبادا

 

                    که زندگیمان درجهت هوا باشد.

 

          

         »»   آی کرخه ایهای به نور رسیده ! التماس می کنیم رمز پیروزی رابه ما هم

 

                بگوئید،چراکه دراین معبر خاکی  دشمنانِ زیادی مارازمین گیر کرده اند .

   

          »»      پول جبهه و جنگ را مثل پول عروسی خدا جور کرد !    

 

 

          »»   همیشه گرفتن خط آسان بوداما نگه داشتن وتثبیت آن خیلی سخت

 

                 بود.دقیقا مثل عمل صالح!

      

         »»   درآن روزهای نور هیچکس پیر نبود حتی عموسهراب(تدارکات گروهان)!

 

         »»  شهادت در دفاع مقدس ایستگاه بین راه نداشت .

 

        »»  فقط اسرا (آزادگان) به پایان جنگ می اندیشیدند.

 

 

        »»  مادرجنگ هیچ چیز محرمانه ای نداشتیم بطوری که زنها درشب حمله ی

 

             والفجرهشت سرصف نانوائی درمورد نقشه ی آن عملیات تبادل نظر می

 

                کردند!

           

 

        »»   شهیدرضاکعبه زاده(فرمانده دسته حمزه) هیچگاه کهنه نمی شود.

 

 

         »»   مردان شهادت منتظر مردن نمی مانند ، مردان تصمیم اند نه $ آدمهای

 

          ببینم چه می شود$.

 

         »» هیچ کس به اندازه ی آزادگان درجنگ منتظرظهورمنجی نبود.

 

         »»  تاایمان هست کسی برای آب وخاک نمی جنگد .

 

         »»   مردان شهادت مردترین مردان  دینی اند وگرنه  باخداخواهان خرما طلب

 

                که به جایی نمی شود رسید.؟

     

          »»    شهید علی بهزادی – فرمانده گروهان نجف -هم زندگیش به دردبنده

 

                   های خدا می خورد وهم مرگش!

 

         

          »»   بسیجی های گروهان نجف (همراه بادیگررزمندگان اسلام) فقط زمانی

 

                 شهر فاو رافتح کردند که پیش از آن خویش رافتح کرده بودند امروز

 

                که  می خواهیم سنگرهای کلیدی جهان رافتح کنیم چطور؟

 

                                                                                                                                 

          »»   درشب عملیات والفجر هشت وقتی که قایقشهید محمود عباسی

 

              (کمک آرپی جی )وحمید قشونی(کمک تیربارچی)  دراروند رودغرق

 

                شد  آن قدرموج سواری کردند تابه  ساحل شهادت رسیدند.کاش ماهم

 

                 موجی شده بودیم !

 

          »»  شماای شهیدان!آری ، ازشما وازدنیای پاکتان برای بچه ها زیادگفته

 

               ونوشته ام چه کنم این ها تنهاسرمایه هایست که فکرمیکنم ارزش آن

 

               رادارد که لحظات آدم راکه نه بلکه تمام زندگی اوراپرکند.

 

         »»  به پرچم های سرخی که درسحرگاهان چزابه وشط علی به رقص در

 

                 می آمدقسم می خورم که من انسانهایی مثل شهیداکبر قاسم پور

 

               (پرسنلی گروهان) رادیدم که درطول مدتی که به لطف تقدیر هم گامشان

 

                 بودم یک گناه ازآنهابه یادندارم.

      

          »»   دروصفتان ای مردان آسمانی چه بگویم .پاک دست وپایم راگم

 

                  کرده ام .......

 

          »»  به نسیم صبحگاهی کرخه (که بی رودربایستی به همهء دنیاارزش دارد)

 

                سوگند می خورم انسانهایی همچون شهید مسعود ماپار وقاسم  

 

                 یارعلی _بی سیم چی های گروهان__ رادیدم که به یکدیگردروغ

 

                   نمی گفتند.

 

              

           »»  من معنای عشق راکه قرن هاپیش بامجنون درعمق بیابانها گم شده

 

                 بوددرنیزارها ی جزیره باهمه وجودم احساس کردم .

 

           »»  من معنای زندگی راباتمام وسعتش درچادرهای چهارنفره وسی

 

                   نفرهءکرخه یافتم.

 

           »»   شهادت ، درعملیات کربلای چهاروپنج تامی توانست ازگردان ما لاله چید

 

                  تا می توانست بارش رابست ....ومابازدرماتم تنهایی نشستیم.

 

           »»  به خاکریزهای کوتاه شلمچه که درآن غوغای خون تنها حفاظ بچه ها

 

                  بود قسم  می خورم انسان هایی چون شهید سیدطه احمدی ثناء

 

                  (آرپی جی زن وتدارکات گروهان) وسعید فرامرزی(فرمانده دسته

 

                 حمزه ) رادیدم که هیچگاه آسایش خویش رابردیگران مقدم

 

                        نمی داشتند.          

   

           »»   نکند باایجاداختلال درسیستم دل وافکارمان ،حساسیت به چنین

 

                    پیام هایی راازدست داده ایم.

 

           »»  کوتاهی  جملاتم رابابلندی درکتان  بخوانید

 

                                     {تهیه وتدوین: علی عمیره}

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 2:50  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  |