کوتاه از زبان جبهه ای ها(۳)
-- قناسه نامرد است اماعاشق هم هست عاشق
پیشانی های نورانی ای مثل حسن بهارلویی در
والفجر هشت.
-- امین شحیطاط بدون استخاره عاشق خداشده
بود .
-- صدای آوای بچه هاچه خوش بود بخصوص
آنهاکه باتیررسام یاخرج آرپی جی سوختند!
-- آی بچه بسیجی ! اگر دلارهای آمریکایی فرهنگ
ما رانشانه رفته ا ست ،تو و یارانت کوله پشتی
خاطراتتان ر اباز کنید تا سپر شود.
-- عددیک درجبهه عجب اکسیری بود: یک
خدا/یک هدف /یک وسیله/ یک سلیقه/ یک شکل
ویک رنگ لباس/ یک قبله/ یک نوع غذا/ یک دل/
یک فرمانده /یک صف/ به ستون یک حرکت ...
-- ماباانواع عطرها وغسل های مستحبی درجبهه
آشنا شدیم، آیابازهم بچه های جبهه غیر
بهداشتی اند؟!
-- اللهم انا نرغب الیک فی دوله کریمه
تعزبهاالاسلام واهله و...(شروع همیشگی
سخنرانیهای حاج سید مجید شاه حسینی فرمانده
گردان درمراسم صبحگاهی).
-- یاران! ما در مجنون ترین جزیره ی دنیا ودر برق
انفجار خمپاره ها با خداعکس یادگاری گرفتیم ،
مبادا فیلمش رادرتاریکخانه ی شیطان ظاهر کنیم .
-- باید ازشر شاگردان شیطان به تابوت های مطهر
شهیدان دخیل ببندیم .
-- درآن سرزمین عشق نه تنها بسیجیها ، که
خاکریزها هم عاشقانه به سجده می رفتند اینجا اما
مردمان بی محابا با نفاق وربا و..... به جنگ
خدا می روند.
-- چند سالی از خاموش شدن آخرین شعله های
جنگ گذشته است ، خیابان هااندک اندک پوست
انداخته ونام چرخانده اند ولی ما نام بلند
دوستان شهیدمان رابربرگ برگ درختان مان به
جاودانگی می نویسیم .
-- هذیان های من پیش وصیت نامه های شهدا
روسیاه است ، دلم همچون کلماتم سیاه و دست
دوم است ، ظرفیت بهشت شهدا تکمیل است ،
نردبان آسمان افتاده......بهتر است قلم هم
شکسته شود.
{ تهیه وتدوین: علی عمیره }
قاتلوهم یعذبهم الله بایدیکم و یخرهم و ینصرکم علیهم و یشف صدور قوم مومنین ۱۴ـ توبه

ای دل بکن بکوی شهیدان زیارتی ـــــــــــــــــــــ تا کی بفکر این زر وصال و عمارتی
جز آرزوی قبر حسین بر دلم نبود ـــــــــــــــــــــــ اینست راه عشـق اگـر با بصـارتی
با سلام و درود برهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران ... و با سلام و درود بیکران به شهیدان ...
پدر و مادرم در حال رفتن به منطقه هستم ... همه چیز را فراموش کردم :
ز شوق دوست سر و پای خود چنان گم کرد ـــــــــــــــــ که میانه دو شط آن امام تیمم کرد
اگر چیزی کم و کسر نوشته ام یا کسی را از قلم انداخته ام مرا ببخشید ...
دوستانیکه قبلا با هم بودیم و شهید شده اند مرا صدا می زنند ...
از شما عاجزانه استدعا دارم مرا ببخشید و حلال کنید ،
چون از خانه فرار کردم و به جبهه آمدم تا دین خود را به اسلام و شهداء ... ادا کنم ... و به این
دو مقصد یکی را برسم ، یا زیارت قبر شش گوشه حسین یا همانند یارانش به فیض شهادت
نائل گردم ... دعا کنید با یاران امام حسین هحشور گردم ...
دوست دارم با لباسی که شهید می شوم بخاکم بسپارید تا روز قیامت فرا رسد با لباس خونین ...سر از قبر در آورم ... همه ما مسئولیم و باید فردای محشر جوابگوی
پیغمبر و ائمه و شهدا باشیم ...برای غریبی و مظلومی اسلام گریه کنید که از همه طرف ،
خارج و داخل برای شکست او می کوشند . شما را بخدا دلتان برای اسلام بسوزد ،
نه برای شهداء . آنها آن راهی را که آرزو داشتند رفتند و رسیدند .
ولی اسلام باید تا ابد زنده بماند . انشاالله تعالی ...
بعضی ها می گویند ، اسلام به شما جوانان احتیاج دارد ، باید کمک کنید .
خیر نظر بنده اینست که ما جوانان به اسلام احتیاج داریم ، اگر بفکر آخرت خود بوده باشیم .
کوشش کنید هر چه می گوئید ، عمل کنید .
سعدی هر چند سخن دان مصالح گوئی ــــــــــــــــــــــــ بعمل کار برآید به سخندانی نیست
پدرم استاد مرادم
از راه دور دست های پینه بسته ترا می بوسم و همچنین دستهای مادرم را می بوسم .
پدر جان هر گاه مرخصی می آمدم خیلی دلم می خواست خم شوم و دستهایت را ببوسم ،
متاسفانهرویم نمی شد . الحمدالله چند بار دست مادرم را بوسیدم ،
اکنون که این آرزو را با خود بگور می برم ، امیدوارم با آن بزرگواری که در شما سراغ دارم مرا
ببخشید و حلال کنید ...اگر چه خودسرانه بجبهه رفتم و شما را اذیت کردم ،
امیدم اینستکه گذشته را فراموش کنید و صمیمانه حلالم کنید ، تا فردای قیامت
در محضر قرب حقتعالی رو سفید باشم ... از خواهر عزیزم ... عذر خواهی کنید ،
چون نه برای عقدش نه برای عروسیش نتوانستم بیایم .
و حتما او مهر خواهری را فراموش نمی کند و در عزای من شرکت می کند .
خواهشی دارم از آخرین حقوقی که از بسیج گرفته ام طبق رسمی که داشته ایم
به او شاد باش بدهید و از او بخواهید حلالم کند و شاد باش را هر اندازه
خودتان صلاح می دانید وکیل هستید ...
سلام مرا به بچه های مسجدمان برسانید و بگوئید حلالم کنند و برایم طلب مغفرت و دعا کنند .
راستی اگر برادر خوانده ام رامین دریائیان آمد و چیزی خواست باو بدهید .
خصوصا یک عکس می خواست . شاید رویش نشود بگوید ، اگر از عملیات برگشت .
در ضمن حمید طبری و علی بهزادی خیلی حق به گردن من دارند ،
اگر چیزی خواستند به آنها بدهید ، بعنوان یادگاری گرچه همه چیز از لوح خاطرم محو شده
و یادم نیست . اگر کسی ادعای طلب کرد باو بدهید . که زیر دین نمانم و اندازه ای هم
بفقیران واقعی بدهید تا برایم دعا کنند .
... یا زیارت یا شهادت
خدایا بتو پناه میبرم از نفسی که سیر نمی شود .

همرزمان عزیز با کلیک کردن روی آدرس زیر میتوانید از اخبار و فعالیتهای جاری گروهان باخبر شوید.http://akhbaregorhan.blogfa.com
بنام خدای حسین
امام حسین علیه السلام علاوه بر اینکه درس آزادگی و از خود گذشتگی را به امت اسلام داد ،
آزاذی خواهی و حق طلبی را به کل جوامع بشری تسری بخشید .
سبب بیداری و دگرگونی مردم که مفری از بندگی خدا ندارند ، گردید .
او فریاد بر آورد مرگ با عزت را بهتر از زندگی با ذلت و خاری( ننگین) می دانم .
عاقبت زندگی ننگین ، ورود در آتش است .
و آنگاه که دشمن غدار ظلم و تعدی و هتک حرمت را به سر حد نهایت رسانید .
با یاد آوری (( اگر دین ندارید ... اگر دین ندارید و به آخرت نمی اندیشید ، در زندگی دنیایتان
در زندگی دنیایتان آزاد مرد ... آزاد مرد باشید .
امروز و هر روز می بایست این فرموده حضرت را در اقصا نقاط عالم طنین انداز کرد .
تا شاید ، روح اخوت و جوانمردی در غافلان و بیخبران بیدار گردد . و زمینه برای ظهور و حضور منجی بزرگ
مهیا شود .
تا کی بنشینیم و ناله و فریاد سر دهیم : این الطالب بدم المقتول بکربلا .
آری او می آید و خون حسین را وهمه مظلومان اعصار را از ظالمین و گردنکشان مطالبه می کند .
او شمشیر عدل الهی است .
پیام آور عشق و محبت و رافت است .
آنگاه که فوج فوج از در تسلیم در آیند ، آنان را نیز مورد لطف و کرم خود قرار خواهد داد .
و آنگاه که با ناله وآه عرضه داشت :
خدایا خداوندا به آنچه تو برایم مقدر کنی راضی و خشنودم و تسلیم و فرمانبردار امر تو هستم .
من جز تو معبودی ندارم .
حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام بما درس ، بندگی و رضا و تسلیم را در ساحت ربوبی آ موخت
تا در همیشه تاریخ به کفر و ظلم نه بگوئیم .
خدایا خداوندا معبودا خود را به تو سپردم واز هر چه غیر توست رها شدم . جملگی مردم را رها کردم و در
راه دوستی و بندگی تو ره پیمودم .
اگر در این راه تنم را پاره پاره کنند و اهل و عیالم را به اسارت برند ، دلم به غیر تو رغبت نمی کند و
متمایل نمی شود .
بهر حال باید دانست که در سالهای بعد از درگذشت حضرت خاتم صلی الله علیه و آله چه گذشت و
چگونه شد که ایمان و مسلمانی واقعی جای خود را به دشمنی با اولاد او و سب علی علیه السلام و
شیعه کشی و بیداد داد .
فرهنگ خود خواهی و مال اندوزی را می بایست به کسب رضایت حق تعالی در دستگیری از مستمندان
و ایجاد جامعه مرفه و امن تبدیل کرد و دوستی و محبت را در میان همه اقشار تقویت نمود .
اسلام را آنگونه که هست ، یعنی دادرس و دادخواه ، یار مظلومان و دشمن ظالمان ترسیم نمود .
و این مهم ، جز با عمل صادقانه و بی ریا میسر نیست .
سلام بر حسین فرزند رسول الله ، فرزند علی وصی و جانشین رسول الله و فرزند فاطمه دختر رسول الله
در مجلس یزید آنجائی که اسرا را برای تحقیر و توهین آورده بودند . یک دانشمند یهودی که از دوستان
یزید بود حضور داشت ، وقتی که آن جسارتها را دید . پرسید اینان کیستند ؟ و آن سر بریده از کیست ؟
یزید گفت : این اهل بیت حسین و آن سر سر حسین فرزند رسول الله است .
او در شگفت شد و گفت من یکی از نوادگان موسی هستم حال که سالها از دوران او می گذرد ، اما
بسبب قرابتم با او ، در بین مردم خود مورد احترام هستم ، حال تو چگونه با فرزندان پیامبر چنین می
کنی ؟
آری هر دل و سر منصفی مظلومیت ترا حسین جان درک می کند و زبان به اعتراف می گشاید .
اما بر ما همین بس که در تصدیق بزرگی و عظمت و پاکی و طهارت و عمل صالح شما آیات الهی ، که
مصداق آ یه مباهله و تطهیر و سوره هل اتی هستید ، نازل گردید ه اند .
دوستی حسین منشاء و صلاح و رستگاری ماست .
با هر کس نشست و برخاست ، داشتیم خواه نا خواه رنگ و بوی او را میگیریم . هر چه را و هر که را
دوست داشته باشیم ، با او هستیم و او با ماست .
پس چه چیز بهتر از دوستی با حسین .
خدایا آنچنان محبت حسین را در دلم قرار ده تا از ما جدا نشود و در سرای آخرت با او محشور شویم و در
زیر لوای او قرار گیریم .
خون حسین می جوشد ــــــــــــــــــــــــــ خمینی می خروشد

بیاد می آورم روزهای خون و قیام ، دوران پیروزی انقلاب را . آنروز ها هم مثل امروز ، بهمن مصادف بود با
محرم و صفر . دسته جات سینه زنی و عزاداری سید الشهداء علیه السلام با شعارهای انقلابی در
سالهای ۵۶ ، ۵۷ ضمن عزاداری سمت و سوی شعارها را متوجه تاج و تخت یزید زمان ( شاه )
کرده بودند . همه حرکتشان تبدیل به مبارزه و قیام شد و بدین شکل ، تظاهرات بر ضد رژیم پهلوی ، بالا
گرفت .
در آن دوران ، پایداری و ظلم ستیزی حسینی در وجود حضرت امام خمینی رحمه الله علیه متبلور بود .
و نهاد ظلم و ستم و فساد یزیدی در سلطنت پهلوی و شاه جمع شده بود .
لذا راهپیمائی مردم و مبارزه با شاه عملا همراهی با قیام اباعبدالله الحسین علیه السلام در سال ۶۱
هجری قمری رخ می نمود .
مردم سلحشور ایران با این برداشت صحیح از اوضاع زمان به وطیفه خود عمل کردند .
آنچه که از آن ایام ، با وجود کمی سن ، یادم مانده ، این بود که در میان عزاداران حسینی ، شعارهای
مذهبی کم کم جنبه ضد شاه به خود می گرفت و از حالت مذهبی صرف به سیاسی ، مذهبی ، تبدیل
می گردید . در این دوران بود که شم سیاسی ملت بزرگ ایران ، نسبت به رابطه دین و سیاست رقم می
خورد . ... و بعد ها آموختم که سیاست ما عین دیانت ما و دیانت ما عین سیاست ما ست .
ایام تاسوعا و عاشورای حسینی ، دهه فجر و مخصوصا روز پیروزی ۲۲ بهمن را گرامی می داریم .
مطلب از : جانباز سلطان حسن پور

ترا بخدا خوب نگاه کنید ...
حالا برید پایین تر سعید حمیدی اصل این گل
نوشکفته رو هم خوب ببینید ؟
شهید رئوف بلبلی عارفی به تمام معنا بود ... سکوت او ...سر بزیری او ...
نگاه آرام و پر معنی او ...

پله ای رنگ و رو رفته شده نردبان خدا ...