بنام خدا
ما کجا آنها کجا ؟
... اول وقت آمده بود و از چادر تعاون کوله اش را می خواست .
بعد از اینکه وسائلش را تحویل گرفت ، یک چیزی از آن ذر آورد و
دو باره کوله خود را تحویل داد .
یکی از بچه ها بعدا از او پرسید ه بود چرا این کار را کردی ، در جواب گفته
بود ،چند روز پیش دو تا کنسرو ماهی بما داده بودند من یکی از آنها را برای
همسرم برداشتم چون او خیلی کنسرو ماهی دوست دارد .
ولی بعد فکر کردم خوب اگر از این عملیات و ماموریت بر نگردم
فردای قیامت پاسخی برای این سوال که کنسرو چه کسی را می خواستی
ببری دیگر جوابی ندارم و باخود گفتم حالا تا زنده هستم برم
و این کنسرو را بیاورم تا فردا بلای جانم نشود !!!.
تا فردا ... بلای جانم نشود !!! .

سلام بر دوستان عزیز هم گردانی ، هم ولایتی و هم امتی ...و هم جهانی
در این ایام عید ولایت و امامت غدیر خم و تبریک و تهنیت زیاد . از شما عزیزان می خوام که این ایام خوش و فرح بخش رو در میان شهدا ء جشن بگیرید و شادی کنید و شاد باشید .
این عکس قشنگ رو هم آقای مهندس اسماعیل امیری براتون فرستاده .
خوش و سرحال و سرسبز باشید
خودتون رو در دشت سرسبز و خرم با خدا بودن حس کنید و
بیش از پیش لذت ببرید .




فرازی از دعای توسل
توسل به امام محمد تقی علیه السلام
یا ابا جعفر یا محمد بن علی ایهاالتقی الجواد یا بن رسول الله
یا حجة الله علی خلقه یا سیدنا و مولانا
انا توجهنا و استشفعنا و توسلنا بک الی الله و قدمناک بین یدی حاجاتنا
یا وجیها عندالله اشفع لنا عندالله
یا وجیها عندالله اشفع لنا عندالله
سلام و درود بر تو ای رهبر من . ای حجت خدا . ای روشنی بخش تاریکیهای زمین .
ای که از تبار خوبان و پاکانی و خود خوب و پاکی .
ای با اخلاص ترین بندگان خدا .
ای آنکه در راه خدا جهاد کردی تا به شهادت رسیدی .
لعن و نفرین خدا بر هر کس که دشمن تو و دشمن پدران و فرزندان توست .
اکنون از سوز دل فریاد بر می آورم :
من از دشمنانتان بیزاری می جویم .
شهادت میوه دل ثامن آل علی
و زداینده اندوه از چهره دلربای امام غریب
جواد الائمه حضرت امام محمد تقی علیه السلام
بر شما امت خدا جو تسلیت باد .
بسم رب الشهداء والصدیقین
سید الشهدای دفاع مقدس
حویزه را به حق کربلای جبهه های ایران خواندند . و حسین علم الهدی را نیز باید سیدالشهدای دفاع
مقدس نامید . چرا که همه دوستانی که شاهد صحنه بشهادت رسیدن حسین عزیز و یاران با وفایش
بودند ، همان روایت شهادت امام حسین علیه السلام را بر زبان می رانند ...
... ما مجروح شده بودیم ، کمی از هم فاصله داشتیم ، همه چیز را می دیدیم . جنگ سختی در گرفته
بود آنها مقاومت می کردند . دشمن آنها را در حلقه محاصره قرار داده بود .
وضعیت هر لحظه سخت تر می شد . حسین همه را دلداری می داد. همه را سفارش به صبر و استقامت
می کرد دیگر رمقی نمانده بود ، تقریبا همه شهید یا مجروح شده بودند . خدایا چه می بینم .
تو گوئی یکبار دیگر روز عاشورا و در صحرای کربلا تکرار می شود .
لشکریان صدام ( یزید ) سوار بر اسبان آهنی ، به اجساد شهداء و مجروحین نزدیک می شوند ...
خوشخیالیم بمن می گفت :آنها را به اسیری با خود می برند .
لیکن ، باید داستان شهدای کربلا مو به مو تکرار شود .
یزیدیان با قساوت هر چه تمام تر ، اجساد شهداء و مجروحین را زیر سمان آهنین خود ، خرد کردند . و بدتر
از آن اینکه آنها را با همان حال زیر خروار ها خاک مدفون کردند . و بدینوسیله خط سرخ شهدای ۸ سال
دفاع مقدس به خط سرخ شهادت محمد و علی علیهما سلام پیوند خورد .
روح شان همواره ما را یاد باد ــــــــــــــــ راهشان مصرانه ما را کار باد
سلطان حسن پور
| سلام از اولین نفر خبر ندارم ولی تعریف می کنند که : شهید غلامرضا محمدی بدنش پر از ترکش بود . تا وقت شهادتش ذکر الهی قو علی خدمتک جوارحی رو زمزمه می کرد . من او را بعد از شهادت دیدم ، بسیار آرام بود ... |
|
| سلام . در ماموریت پدافندی فاو بودیم . بگمان خودم برای اینکه نظم و ترتیبی باشه بعضی وقتا دسته رو بخط می کردیم . و کلاه خود به سر و اجلو نظام ... یه روز شهید علی بهزادی اومد دید . پیغام داد نمی خواد بچه ها کلاه سرشون بزارن یه روز دیگه هم کنار اروند ، شهدی علی بهزادی می گفت : سید ازت می خوام همه رو ماهی گیر کنی . بعدا که قضیه غواصی پیش اومد فهمیدم که شهید علی با توجه به ماموریت بعدی این چیزا رو می خواست ، و قصدش پرکردن وقت برادر نبود . | |
| سلام معلوم شد بیکارتر از همتون منم هر کس از اون عسل گردوی شب عملیات خورده ، نوش جانش . توی این ردیف خودتون رو معرفی کنید لطفا . |
|
| عزیز برای اینکه این خاطرات رو همه بخونن برید تو وبلاگ های دیگه تبلیغ کنید. اینو انجام بدین تا بعداَ بازم راهکار بدم. به امید شهادت تمام گناهکار ها از جمله من. | |
| سلام یادی داشته باشیم از برادر و بسیجی مخلص و پر تلاش ، مرحوم سید حمید تاجگردون در لحظه شروع عملیات و در آستانه به آب زدن بند فین ( پاروی غواصی ) او پاره شد واز شرکت در عملیات محروم شد . | |||||
|
|||||
| شب عملیات کربلای 4 وقتی از سیل بند دشمن بالا آمدم اولین نفری که به چشمم خورد علی عمیره بود با اون قد و بالای ضعیف و نحیفش که با لباس غواصی لاغرتر نشان داده میشد . باور کنید به یاد صحبت شهید شیرین افتادم که می گفت علی قرار است چندتا سر بعثی با خودش به عقب بیاره . در دلم خندیدم . | |
| سلام بر دوستان در عمليات كربلاي 4 به همراه گردان جعفر طيار پس از شكستن خط ؛مأموريت نفوذ در عمق خطوط دشمن را بر عهده داشتيم .با حركت قايق به سمت سيل بند در زير آتش ودرنور منورهاي شليك شده به نزديكي ساحل رسيديم .با وقوع پديده جزر وكم شدن عرض رودخانه در زمين هاي باتلاقي پياده شديم ودر حدود 70 متر در شرايطي كه تا ران پا درون گل ولاي فرو رفته بوديم (اين شرايط دقيقاْ مشابه آموزش ها در پلاژهاي انديمشك بود) به سيل بند رسيديم. ديواره سيل بند به دليل عبور ومرور بچه هاي خط شكن خيلي ليز شده بود وما نمي توانستيم از آن بالا برويم و در همان لحظات يكي دو نفر از بچه هاي غواص در پاي سيل بند روي چهار دست وپا خم شدند وما با كمال شرمندگي وبا اصرار غواص ها پا بر روي كمر آنان گذاشته وبه ادامه عمليات پرداختيم. انشاءالله خداوند به اين عزيزان اجر جزيل عنايت فرمايد و از گناهان ما درگذرد. |
|
| سلام اسماعیل جان کاشکی پاتو گذاشته بودی رو سر من . حداقلش این بود که زود تر از اینها کچل می شدم . |
|
کوتا ه ا ز زبان جبهه ای ها
( ۲ )
= وجعلنا من بین ایدیهم سدا ومن خلفهم سدا
فاغشیناهم فهم لا یبصرون .(از آیات زیر لب بچه ها
درشب عملیات -همچنین برای نزدیک شدن به انبار
تدارکات گردان نیز کاربرد داشت !)
= مدتهای مدیدی هرروزپس ازنمازجماعت صبح حبیب
میاحی دعای عهد را در حسینیه گردان برایمان میخواند
وما زمزمه می کردیم .... من که دیگر یادم نیست آخرین
باری که دعای عهد خواندم کی بود شما چطور ؟
=در فضای معطر گردان صفا وصمیمیت وخلوص را عادلانه
بین برو بچه ها تقسیم کرده بودند بطوریکه هیچکس
ازاین همه نعمت ولطف الهی بی بهره نمانده بود .
=راستی ته مانده نان های دیروز آن مردان الهی
خوشمزه تر است یا جوجه کبابهای (حداقل ) شبهه ناک
امروزی؟!
=درجنگ همه رزمندگان یکدل و یکرنگ بودند حتی
لباسهایشان هم یک رنگ ویک شکل بود.
= برادرت سهیل٬ یادگاری !( بدون شرح)
= یاران شهید ! استرا تژی امروز وهرروزمان این است
که: " انی سلم لمن سالمکم وحرب لمن حاربکم"
= فانوسهای چادرها وسنگرهای آنجا درمقابل چراغهای
خیابانهای اینجا چه پرفروغ ونورانی تر اند !
= رنگ لباس بسیجیها درجنگ خاکی بود . گوئی به
ابوتراب اقتدا کرده بودند.
= یاللعجب! صف های نماز شب بچه ها درحسینیه
گردان درآن زمان ازنمازهای جماعت برخی مساجد امروز
شلوغ تر بود.
-{ تهیه وتدوین: علی عمیره }