تبليغاتX
گروهان نجف اشرف
انتشار خاطرات دوران دفاع مقدس و اخبار فعالیتهای فرهنگی جاری گروهان نجف اشرف . گردان کربلا . اهواز
هوالحبيب

سلامتي علمدار، نور امام و مولاي شکسته‌دلان، بسيجي، آقا و سرور، سيد علي خامنه‌اي صلوات.

عشق، يک سينه و هفتاد و دو سر مي‌خواهد

بچه بازيست مگر، عشق جگر مي‌خواهد

سلام اي واديِ آزادي و عشق

بي‌تاب شدم و در انتظار ديدن تو دلتنگي‌ام افزون شده بود...

دلم براي عاشقي‌‌هاي بي‌امان تنگ شده بود...

دلم براي خدا تنگ شده بود...

دلم خدا را مي‌خواست و بهانه او را مي‌گرفت، چندي است دور از همه‌چيز و همه‌کس خدا را با ياد تو

ميهمان خانه دلم کرده‌ام.

او که خاک را براي تقرب آفريد.

او که خاک را نزديکترين خويشاوندم قرار داد.

او که خاک را که خود غبار است براي زدودن غبار آفريد.

خدايا دلم تو را مي‌خواهد ولي نمي‌داند چگونه تو را بهانه کند.

تا تو ميزبان هميشه جاويدانش شوي.....

التماس دعا

                       با ياد خدا که عاشقم کرد
                       در دشت جنون شقايقم کرد

جبهه مردان خدا را مي‌شناخت...

حديث شهادت شنيدني است، حديث ديدار است، ديدار دوست. آنها كه هميشه در حضور حق اند و آنان كه به ديدار يار رفته اند،گوش

جانشان با حديث شهادت اُنس ها دارد ، حديث شهادت براي شهيدان شاهد نيست، براي ماندگان عاشق شهادت است تا آنان نيز در

وقت نياز با عشقي آتشين تر به جهاد برخيزند و از پيشروي به سوي ديار يار نهراسند و بر پرواز پروانگان كوي حق اندوهگين نباشند،

پركشيدن بسوي فرشتگان آسمان افسوس و آه ندارد، پوسيدن و با پليدان زمين زيستن غمبار و حسرت انگيز است.

راهشان پر رهرو باد .  مسافر                                                                                                            سید صدر

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 18:39  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

هفته بسیج بر دلاور مردان عرصه های ایثار و تلاش مبارک باد  

 

رهنمودهای مقام معظم رهبری

 

بسم الله الرحمن الرحيم

حضور در جمع شما جوانان عزيز و بسيجيان مخلص , هميشه شوق آفرين و هيجان انگيز است . اگر چه خود انقلاب اسلامی و پديده هايي که انقلاب يکی پس از ديگری در طول زمان و در عرصه های گوناگون به وجود آورد , همه پديده های شگفت آور هستند , اما پديده ی بسيج و تشکيل اين نيروی عظيم معجزگون , استثنايي و کم نظير است . بسيج , حقيقتی شبيه افسانه هاست . برای کسانی که با متن واقع بسيج آشنايي ندارند , تصور چنين حجم پر کيفيت عظيمی با اين تنوع و همه جانبگی , آسان نيست . بسيج مرز سِنی نمی شناسد . جوانهای کم سال تا پيران کهنسال در آن شرکت دارند . بسيج مرز جنسی نمی شناسد , زن و مرد در آن حضور دارند . بسيج مرز صنفی و مرز جغرافيايی و قومی نمی شناسد .     همه ی اقوام ايرانی , همه ی اصناف گوناگون ملی در سطوح مختلف فکری از انسانهای    نخبه ی برجسته ی ممتاز در ميان اهل علم و دانشجويان تا جوانهای فعال و پرشور     صحنه های ديگر, همه در بسيج جمع اند . بسيج نماد حضور ملی و مقاومت ملی و آگاهی يک ملت است آن هم آگاهی همراه با تحرک , همراه با معنويت وهمراه با اخلاص . بسيج , حقيقت است اما شبيه افسانه هاست . بسيج برای جوانان , شور آفرين است برای دوستان , اميد آفرين است. برای دشمنان بيم آفرين است . امروز اگر شما جلوه های زيبای پرشور حضور جوانان را در صحنه های پر خطر فلسطين و لبنان مشاهده می کنيد , اين الگوگيری از بسيج است . امروز اگر بيداری جوانان دانشجو را در سرتاسر دنيای اسلام می بينيد , اين الگوگيری از بسيج است . بسيج يعنی حرکت عظيم ملت ايران , همراه با آگاهی , احساس آميخته ی با عقلانيت , حرکت و عمل آميخته ی با مبنای فکری , عمل گرايي همراه با آرمان گرايي و ديدن افق های دوردست , اينها مجموعه يي است که ذهنيت و هويت بسيج را تشکيل می دهد . به همين جهت است که از اول انقلاب تا امروز , بسيج خار چشم دشمنان بوده , چه دشمنان داخلی و چه دشمنان خارجی . هميشه بسيج مورد تهاجم لفظی و عملی دشمنان قرار داشته است .

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 15:38  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

شهید داوود علی پناه فرمانده دلاور گروهان

میدانست بلکه یقین داشت که در عملیات بدرشهید میشود .

از صحبتها - حرکات و ایما و اشاره هایش میشد فهمید که میدانست که شهید میشود .

خصوصاْ از دست نوشته بجامانده از ایشان که یکی دو ساعت قبل از شهادت در قایق روی

آبهای هور نوشته بود . یک مناجات نامه . . .

از عزیزان امور شهدای گروهان میخواهم که آن دست نوشته را به نویسندگان وبلاگ بدهند که

آن را منتشر نمایند .

کربلائی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 22:48  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

 

با سلام بمحضر مبارک آقا امام زمان عج

ای خوش آن ایام که اندر دل نوایی داشتیم - با کفن پوشان جبهه ماجرایی داشتیم .

یاد موقعیت هایی بخیر که در آنها به فکر موقعیت نبودیم .

یاد خاکریز بخیر که گودالهای لغزش را صاف میکرد .

امید که با پشتوانه دیروزمان امروزمان را تامین کنیم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384ساعت 17:3  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

                                            بنام خدا

۱ـ علی داشت تیر بارش رو تمیز می کرد ، چرا که چند دقیقه قبل درگیری خیلی سنگینی با عراقیها

داشتیم . بعد از تمیز کردن تیربارش ، رفت بالای خاکریز که تیربارش رو امتحان کنه .

گرم صحبت بودیم و علی در حال تیراندازی بود ، در حال پائین آمدن از خاکریز بودم که به او گفتم :

علی زیاد تیر نزن و زود  از خاکریز بیا پائین . در همین حین صدای مهیبی آمد ... بله گلوله مستقیم تانک

بعثیها به او اصابت کرد .علی حسامی شهید شد ، شدت انفجار طوری بود که دست قطع

شده علی رو دو روز بعد در جلو خاکریز پیدا کردیم .

۲ـ اسمش پدافندی بود ، ولی از یک عملیات هم سخت تر بود . اگر عراقیها آن قسمت را می گرفتند .

تمام عملیات تهدید می شد ، یعنی حاشیه رودخانه اروند را می گرفتند . بهمین خاطر خیلی فشار می

آورد. در آن خاکریز ما ۱۴- ۱۵ نفر بیشتر نبودیم . مهمات هم کم بود ، فقط چند خشاب تیر داشتیم .

حاجی (شهید حاج اسماعیل فرجوانی ) آمد و گفت : برو ببین حمید چکار می کنه ؟ به سراغ حمید

رفتیم دیدیم ، فرمانده گروهان خیلی خون سرد نشسته ، البته واقعا تسلط داشت .

گفتم : بابا بلند شو دارن خط رو می گیرن ... خلاصه درگیر شدیم فقط و فقط جالب این بود که همان

شب یک آقائی آمد واقعا خیلی نورانی بود ، به همراه خودش چند صندوق مین گوجه ای آورده بود ،

او مین گوجه ای ها رو ماسوره می کرد و مثل سنگ پرتاب می کرد پشت خاکریز حدود ۲۰۰ ـ ۳۰۰

مین گوجه ای انداخت . وقتی عراقیها آمدند به یک میدان مین غیر استاندارد رسیدند ...

فردا صبح دیدم ، نزدیک به ۱۵۰ - ۲۰۰ جسد کماندو عراقی پشت خاکریز افتاده است .

 عزیزان می تونن با مراجعه به آرشیو ، خاطرات آقای دکتر کربلائی رو در مورد این شبی که فرید تعریف

کرده ، بخونن خالی از لطف نیست . 

سید صدر ، نظر دهی یادتون نره ( بقول وبلاگ نویسا با کامنتتون مارو از اومدنتون با خبر کنید . قدمتون رو چشم ما )

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384ساعت 6:1  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

این عکس

شهید علی بهزادی

فرمانده محبوب گروهان  نجف اشرف

که در کربلای ۵ بشهادت رسید .

او یکی از اسوه های ایثار و از خودگذشتگی بود .

روحش شاد و راهش پر رهرو !

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384ساعت 19:51  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

دو سه چهار روزی بود که اعزام شده بودیم و در گروهان نجف ( که در آنروزها کربلا بود ) سازماندهی شده بودیم .

گمانم آذر ماه بود . صبح هوا کمی سرد  ظهر کمی گرم .

پشت شادگان کرخه بودیم .

 بعد از صبحگاه هر چند نفر مشغول برپا کردن چادر خودشان بودند .

ساعت حدود ۱۲ را نشان میداد .

من چون تازه به گروهان آمده بودم و هنوز هم چادرمان را برپای کامل نکرده بودیم . و از طرفی دیدید بعضی ها تا با جو آشنا شوند کمی طول میکشد و سعی میکنند کارهائی را که ممکن است نا مانوس باشد یا بوی ریا بدهد انجام ندهند . علی رغم اینکه موذن اذان ظهر را شروع کرده بود من به کارم ادامه دادم .

صدائی از چند متری که معلو م بود همرا ه با لبخند است گفت : سید چه میکنی ؟

سرم را که بلند کردم حاج قاری و علی بهزادی را دیدم که آستینهایشان بالا و دستهایشان خیس به سمت نمازخانه گردان حرکت می کردند .

حاج قاری دستهایش را به علامت تکبره الاحرام بالا برد و گفت وقت نماز است از کار  دست نمی کشی؟

من هم بیل را رها کردم و چون وضو داشتم با آنها به نمازخانه گردان رفتم و نمازم را در کنار دو شهید آینده گروهان خواندم .

این بود که فهمیدم این گروهان از آن گروهانهائی است که میشود روی آن حساب کرد .

عملاْ هم همینطور بود .

کربلائی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 22:48  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

                         بنام خدا

۱ـ یکی از تانکها خیلی بچه ها را اذیت می کرد . ما هم رفتیم یک جائی و آیه (و ما رمیت اذ رمیت ...) رو

که معروف بود و قبل از شلیک آن را می خواندیم ، قرائت کردم . خلاصه گلوله آر پی جی را مسلح و به

سوی تانک شلیک کردم . لحظه حساس بود ، گلوله درست به تانک خورد و آنرا منفجر کرد .بچه ها همه

الله اکبر گفتند . وای خوب سه تانک دیگر موضع ما رو تشخیص داده بودن که در همین لحظه فرمانده ما

گفت : بچه ها الفرار و خودش اول رفت و ما هم پشت سر او دویدیم و تغییر موضع دادیم .

 

۲ـ عراق منور زده بود بله منور ۶۰ بود با چتر زیبا !. خلاصه من مسیرش را ردیابی کردم و چیزی در حدود

پنجاه متر فاصله از من به زمین می افتاد . خلاصه به طرف محل فرود آنشروع کردم به دویدن ، حالا خبر

نداشتم که از طرف دیگر هم یکی از بچه های اصفهان هم به دنبال چتر منور آمده بود بالاخره با هم

رسیدیم به چتر حالا من از یک طرف می کشم و او هم به طرف خودش و به هر مکافات بود چتر را بدست

آوردم ، هر چند که داغ بود و از شما چه پنهان که دستم هم سوخت . ولی ارزش آنرا داشت !!!

 

۳ـ توی آب بودیم که یک گلوله آر پی جی چیزی حدود یک متر در نزدیکی ما به زمین !!! خورد . با خود

گفتم دیگه رفتیم رو هوا ، که بقول معروف چون آن زمین !!! نرم بود ، منظورم آب اروند است .

چاشنی گلوله عمل نکرد . جهت مزید اطلاع این خاطرات در وقتهای مختلف و عملیاتهای مختلف و خطوط پدافندی برای برادر سهیل اتفاق افتاده است .  سید صدر              به شرط اینکه نظر بدهید  ...     ادامه دارد .

                    

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 22:27  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

                                                                                                                          سیمای  متقین 

 

 

تقدیم به رزمندگان عزیز گروهان نجف
                                                                                                  
هنوز نام و نشاني ز عاشقان باقي است
هنوز خاطره‌اي خوش به آشيان باقي است

پرندگان بهاري زباغ كوچيدند.                                                                                 

هنوز جاي قدومي به باغمان باقي است

بياد سرخ شهيدان حماسه‌اي بر پاست
هنوز غنچه شاهد به بوستان باقي است

غبار ماتم گلها نشسته بر جانم
هنوز خاك غريبي به چهرمان باقي است

در اين عزاي جدايي كه در زمين بر پاست
هنوز بوي گل و ياس و ارغوان باقي است

حديث غربت ياران به نيّري گفتم
هنوز رجعت سرخي به ذهن آن باقي است

موفق باشید                          سید صدر

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 12:35  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

بالاخره حمید تماس گرفت .

روز عید که من کشیک بیمارستان بودم حمید به منزل ما زنگ زده بود و سراغم را گرفته بود .

هم تعجب کردم هم بسیار خوشحال .

در اولین فرصت تماس گرفتم و پس از سلام و احوالپرسی و تکرار تکه کلام              همیشگی اش:                   " خوب چطوری ؟ چه خبر "      

کلی با هم صحبت کردیم . سراغ بچه ها را گرفت و بیشتر و اول از همه سراغ سیدباقر را گرفت .

می گفت : خیلی دوست دارد بچه های گروهان را ببیند .

من هم با ایشان قرار گذاشتم که برای شرکت در برنامه ها با هم بیاییم .

البته آدرس وبلاگ را هم به ایشان دادم .

کربلائی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 16:43  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

باسمه تعالی

ضمن عرض سلام و تبریک عید سعید فطر به همه همرزمان عزیز

به استحضار میرسانیم که از این پس اخبار مربوط به فعالیتهای جاری گروهان در وبلاگ اخبار گروهان که

در محل پیوندهاست منتشر خواهد شد .

حتماْ سر بزنید .

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آبان 1384ساعت 19:44  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

سلام بر فطرت پاک شما خوبان روزه دار .

جمعه عید است و این جمعه عید اندر عید است .

امید که زنگار ها از فطرت خدادادی ما زدوده گردیده و به پاکی و زلالی آسمان نزدیک و نزدیکتر شده ایم ؟

کسی که می رود خانه خدا پس از زیارت ، گناهانش بخشیده می شود ، و گفته اند تا زمانی که گناهی از او سر نزده همچنان معطر و نورانی می ماند .

امید اینکه در ضیافت الهی آنگونه که می بایست متنعم گردیده و از این پس در حفظ و حراست از دستاوردمان کوشا و مراقب باشیم .

                                        

عید سعید فطر بر شما مبارک باد .

                                                                                                                                                           انشاالله صبحانه عید فطرت دربنده منزل خدمتتان هستیم .     سید صدر                                                     

                

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آبان 1384ساعت 12:37  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

راه قدس از کربلا می گذرد

همه دوستانی که دوران دفاع مقدس را درک کرده اند با این شعار آشنایی دارند البته مدتها تصور این بود که بعد از پیروزی بر دشمن بعثی راهی فلسطین می شویم و قدس شریف را از چنگال صهیونیستها آزاد خواهیم کرد اما پس از اتمام جنگ     وفاصله ای که تا کنون ایجاد شده این تصور فعلا عملی نگردیده است اما باید دانست راز این شعار که جنبه راهبردی دارد وهمچنین گوینده این جمله شخصیت بی نظیری همانند امام رضوان الله تعالی علیه می باشند ، گفتنی وشنیدنی است.

بابررسی روایات ائمه معصومین در مورد حوادث دوره آخر زمان در میابیم که مخلص کلام این است تا قبل از ظهور امام زمان (عج) حوادث خونین در عراق رخ می دهد همچنین فتنه یهود در کل عالم به اوج خود می رسد در این هنگام است که امام عصر (عج) ظهور می فرمایند وپس از خروج از مکه و استقرار در کوفه بعنوان مرکز خلافت راهی فلسطین شده و قدس شریف را از چنگال دیوصفتان صهیونیست آزاد خواهند کرد(انشاء الله) واین است راز نهان شعار (راه قدس از کربلا می گذرد)

مهدی انجیل زاده

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان 1384ساعت 15:29  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

امام خمینی رضوان الله تعالی علیه 

روز قدس روز اسلام است .

روز قدس را زنده نگه دارید ، امید است  :

با زنده نگهداشتن این روز بی تفاوتی ها زائل شود و غفلت ها مرتفع گردد.

ااسااسرائیل باید از بین برود .

مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای :

فلسطین پاره تن اسلام است .

شرکت فعالانه مسلمانان در مراسم روز قدس سبب قدرت و قوت مبارزین فلسطینی خواهد شد.

ما نیز بعنوان ذره ای از دریای بیکران امت اسلامی ایران و مسلمانان جهان در راهپیمائی روز قدس شرکت نموده ،فریاد انزجار و تنفر قلبی خود را از اسرائیل غاصب و آمریکای جنایتکار با مشتهای گره کرده به گوش و چشم جهانیان می نمایانیم .   سید صدر .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان 1384ساعت 14:54  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

نويسنده: رحیم قمیشی پنجشنبه 5 آبان1384 ساعت: 5:46
با سلام خدمت برادر عزیزم سید صدر
البته ذکر حال و هوا و روح غالب در ایام و شبهای ماه مبارک واقعا مشکل است.
در تقویم هندوستان ما یک شب بعد از ایران مناسبتها را برگزار می کنیم ، والبته هنوز شب بیست و سوم باقی مانده است.
خوب بچه های غریب و دانشجو های در مانده و بی پول حتما دعاهای پر سوز و گدازتری دارند !
شب قدر دوم و شب شهادت (بیست و یکم)بعد از مراسم انجمن اسلامی بهمراه خانواده به مسجد امام باره که محل مراسمات شیعیان هندی در پوناست رفتیم ، مراسم آنجا واقعا حال و هوای دیگری داشت .
وقتی آدم هندی ها را می بیند که با چه اخلاصی دعا می کنند از خودش خجالت می کشد.
من زبان سخنران مراسم را که ظاهرا اردو بود نمی فهمیدم و البته حال سخنرانی اش خیلی برایم جالب بود ،تا اینکه به قسمت دعا کردن رسیدند ، خیلی برایم عجیب بود وقتی نام ایران را در دعاهایشان می شنیدم .....
مسلمانهای پونای هند مهمترین دعاهایشان رفع خطر از ایران و دعا برای تداوم انقلاب ایران بود ،شاید بین ده دعای آنها سه چهار تا برای موفقیت ایران بود.
من که عرق شرم بر پیشانی ام نشسته بود فقط یک دعا می کردم "خدایا امیدهای این بندگان خدا به انقلاب ما ناامید نشود و خدای توان پاسخگویی به اینهمه امید این مردم پاک را در ما بوجود بیاور "
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان 1384ساعت 13:41  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

سه شنبه 3 آبان1384 ساعت: 12:48 توسط:مسافر
ملجأ گریزهای من!

مناجات الشاکین

ملجأ گریزهای من! شنوای آوای من! خدای درد آشنای من! تنها پناهگاه من! خدای من !

گریزان به شکایت آمده ام. از تهاجم نفس لئیم بسیار به بدی امرکننده و در خطایا شتابنده و در

سرکشی آزورنده و به خشم کیفرآمیز تو دست یازنده.

خدايا!خدايا! این نفس، مرا به لبه پرتگاه می کشاند و هلاکم می کند. خدایا!

این نفس چه بهانه جو و بلندآرزوست. اگرش شری رسد فریاد و ناله و شکایت می کند و اگرش

خیری، ممانعت. این نفس چه بازیگوش و بیهوده جوست.

خدایا! از شریان این نفس خون غفلت می جهد و در درختان این باغ سموم خطا می وزد.

خدایا! این نفس عنان مرا به پرتگاه گناه می کشد و گریز به بوستان توبه ات را زنجیرم بر پای

می نهد.

خدای من! گریزنده به شکایت آمده ام. از دشمنی که پرنده روحم را دانه گمراهی می پاشد و

دام انحراف می گسترد و از شیطانی که پنجه اغوا بر قلبم می فشرد.

خدای من! کرت قلبم را هرزه گیاههای وسوسه پر کرده است و دور آن پرچین هواجس گرفته

است.

خدای من! این نفس دست به دست هوا و هوسم می دهد و دنیا را به همیاری او برایم

آرایشی دلفریبانه می کند و بین من و عبادت تو، من و طاعت تو، من و عشق تو، من و تو دیوار

می کشد.

ملجأ من! به تو شکایت می کنم از سنگ دلم که سیل وسوسه ها را دوام نمی آورد، می

لغزد، می غلطد و زیر و زبر می شود.

مقصود من ! به تو شکایت می کنم از چشمانی که خوفت را از گریه خشکیده اند و کویر

دیدگانی که آفتاب هیبتت را سوخته اند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آبان 1384ساعت 0:4  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  |