نیمه شعبان بیامد و درگذشت و این حقیر از دریای فضائل بیکران آنشب و آن روز مبارک جرعه ای ننوشیدم و طرفی نبستم . اکنون چه باید کرد ؟
از حضرت امام رضا علیه السلام نقل کرده اند :سه روز آخر ماه شعبان را روزه بگیر و به ماه رمضان وصل کن
حق تعالی ثواب دو ماه روزه متوالی را بتو خواهد داد .
و نیز حضرتش می فرمایند :برای جبران ایام در گذشته از ماه شعبان ، جمعه آخر ماه را دریاب ،بسیار استغفار کن و قرآن بخوان . امانت و حق کسی را اگر بگردن داری ادا کن . توبه و انابه کن و دل را از کینه
دیگران پاک کن . رها کن گناهان را و از خدا بترس . در همه امور خود ، بخدا توکل کن که خدا کفایت می کند ترا . و در روز های باقیمانده از شعبان
این دعا را بخوان :
اللهم ان لم تکن غفرت لنا فیما مضی من شعبان فاغفر لنا فیما بقی منه .
بار خدایا اگر ما را در گذشته از ماه شعبان نیامرزیده ای در باقیمانده آن پس بیامرز ما را انشا الله
بر گرفته از مفاتیح الجنان ملتمس دعا سیدصدر
کمتر از چهارده روز دیگر به فرا رسیدن ماه مبارک رمضان باقی مانده است .
ماهی که همه به مهمانی خداوند کریم دعوت شده ایم .
اگر کسی به یک مهمانی دعوت میشود نه این است که خود را از قبل آماده می کند ؟
پس بیائید در این فرصت باقیمانده خود را مهیای این ضیافت معنوی نمائیم .
چگونه ؟
خود بهتر میدانید :
* با روزه داری تعدادی از روزهای ماه شعبان .
* با اقامه نمازها با حضور قلب بیشتر .
* با قرائت قرآن .
* با اقامه نماز شب .
. . .
کربلائی
میلاد مسعود
منجی عالم بشریّت
مهدی موعود (عج)
بر همه عزیزان
مبارک باد
کربلائی
در آن زاویه سنگری بود که در آن تنها ۴ تا ۵ نفر مستقر بودند و در دو طرف آن سنگر هم دو عده ی ۳ تا ۴ نفری بودند .
این تعداد کم و تعداد دیگری که جمعاْ شاید به ۳۰ نفر هم نمیرسیدند با کمترین مهمات و تجهیزات ایستادگی ای کردند که زبانزد شد .
نیروهای بعثی پس از آن آتش تهیه ای که ریختند با تعداد حدود ۲۰۰ تا ۳۰۰ نفر از زبده های ارتش عراق به این تعداد از بچه ها پاتک کردند و فشار عجیبی برای گرفتن آن خاکریز آوردند .
فرمانده یا معاون آن گروهان یا گردان عراقی با بی سیم چی اش تا لبه ی خاکریز ما هم رسیدند ولی بچه ها آنها را از پای در آوردند .
از ساعت ۰۳:۳۰ صبح تا نزدیکیهای ساعت ۰۵:۰۰ بچه ها مقاومت کردند .
در همان حدود ساعت۰۵:۰۰ یکی از بچه ها یواشکی به من گفت : مهمات تمام شده . چه کنیم !؟
موهای بدنم راست شدند .
چه باید میکردیم ؟ . . .
ادامه دارد ./کربلائی
پرورگارا! به محمد و آل محمد تفضلات خود را دم به دم بر اين ملت نازل كن. ايـن مـلت را در راه رسـيدن به هدفهاى بزرگى كه براى خود ترسيم كرده است, موفق و پيروز بفرما. پروردگار! دشمنان اين ملت را سركوب و منكوب كن.
پـروردگارا! به محمد و آل محمد آن كسانى كه عليه اين ملت توطئه و اقـدام مـى كنند, نيروهاى حقيقى و غيبى خود را عليه آن به كار بينداز.
پـروردگارا! دفاع جانانه اين ملت را از حيثيت و استقلال و دين و شخصيت خود, يكى از انواع مجاهدات مقرب راه خودت قرار بده.
پروردگارا! جوانان ما را حفظ كن و دلهاى نورانى شان را بيشتر با خودت آشنا كن.
پروردگارا! گرفتاريهاى اين ملت را به زودى زود بر طرف بفرما. خـدمتگزاران بـه اين ملت را كمك كن خيانت كنندگان به اين ملت را به دست قهر و خشم خودت گرفتار كن.
قلب مقدس ولى عصر را از ما شاد و خشنود كن.
روح مطهر امام را از ما شاد و خشنود بفرما.
ارواح طيبه شهدا را از ما خشنود و راضى بگردان.
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد .
عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد .
ارغوان جام عقیقی بسمن خواهد داد .
چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد .
در آستانه فرا رسیدن نیمه شعبان روز ولادت حضرت مهدی علیه السلام . چشم براه قدوم مبارک آن امام همام هستیم .
وارتقبوا انی معکم رقیب سوره هود آیه ۹۶
چشم براه باشید .که من نیز با شما چشم براهم . / سید صدر
"بچه های شما چه کرده اند؟! حاج اسماعیل ! "
این جمله ای بود که فرمانده لشکر ۷ حضرت ولی عصر فردای آنشب به فرمانده گردانمان گفت .
آنشب چه شبی بود؟
پس از فتح فاو در عملیات والفجر ۸ گردان یکی دو روز به اهواز برای استراحت مختصر آمد و پس از آن برای تثبیت خط به منطقه برگشت .
اول گروهان مکه به خط اول اعزام شد و گمانم سه چها روزی آنجا بود و در این چند روز عراقیها یک پاتک محکم بوسیله تانک ونفربر به آنها زدند ولی با صلابت آن را دفع کردند .
نوبت به گروهان ما که رسید برای تحویل گرفتن خط از بچه های گروهان مکه باید دسته دسته می آمدیم و خط را تحویل میگرفتیم .
دسته یاسر که قبل از آن برای کمک به سنگر سازان به جناح چپ همان خط اعزام شده بود .
دسته حمزه و کادر گروهان اولین وتنها نیروهائی بودند که باید خط را تحویل میگرفتند و تا صبح نگه میداشتند تا بقیه نیروها برسند .
دم غروب بود که تحویل و تحول صورت گرفت .
گروهان مکه رفت و گروهان نجف با استعداد حدود سی نفر ماند .
همان شب عراقیها گوئی فهمیده بودند که تغییر و تحولی صورت گرفته قصد جدی برای تصرف این خط کرده بودند .
ساعت خدود ۰۲:۳۰ صبح بود که آتش تهیه ی سنگینی را آغاز کردند .
هرچه داشتند بر سر نیروهای ما ریختند .
با دوشکا لبه ی خاکریز را می پراندند .
ناگهان آتش تهیه قطع شد و نیروهای پیاده شان به سمت ما روانه شدند .
. . . .
ادامه دارد . . . / کربلائی
| شب 21/10/1365 بود. در پشت خاکريز منتظر بوديم که دستور حرکت داده بشه. حرکت ما همزمان شد با آتش سنگين دشمن. خط شکست. براي پاکسازي چند سنگر به دسته ما دستور پيشروي داده شد. به سنگرهاي دشمن که رسيديم فرمانده دسته فقط يک اشتباه کرد: تامين نذاشت.... در حال نارنجک انداختن درون سنگري بودم که شنيدم چند نفر نام فرمانده دسته را صدا ميزنند. در زير نور منورهاي خوشه اي چهره سبيل دار و آورکت آنها علامت خطر بود. با خيال راحت ايستاده و سه نفري در پشت دسته به طرف ما رگبار بستند. اکثريت دوستان مجروح و شهيد شدند. فقط من ماندم و يک تيربارچي که به طرف آنها تيراندازي کرده و يکي از آنها را کشتيم. بياد فيلمهاي سينمايي افتادم... درسي که من گرفتم: نبايد دشمن را هر که باشد دستکم گرفت. | |
|
راستی برادر مصطفی دیگه سراغمون نیومد . انگار ایشون واقعا قسم خورده که خاطره جبهه و جنگ نگه ؟!!! | |
... چند روزی از عملیات والفجر ۸ گذشته بود ، در خدمت فرمانده گردان کربلا شهید حاج اسماعیل فرجوانی بودم . ایشان گفت : عملیات خوبی شد، توی دنیا صدا کرده . برای اینکه منهم حرفی زده باشم ، گفتم: شهداء خوبی هم تقدیم کردیم . شهید عبدالله محمدیان (معاون گردان ) ، شهید عبدالحسین آقائی (مسئول اطلاعات عملیات گردان ) و... حاج اسماعیل گفت :
در زندگی انسان ۳ نقطه عطف وجود داره ، یکیش بدنیا اومدنش هست که انسان هیچ دخالتی درش نداره .
یه نقطه عطف دیگه ، وقت ازدواجش هست . که هر چقدر هم انسان پی جورش بشه و بررسی بکنه باز ۵۰/۵۰ مثل هندونه در بسته می مونه .مقداری در اختیار ماست و مقداری خارج از اختیار ماست .
واما نقطه عطف سوم مرگ انسان هست . این مورد رو انسان می تونه در اختیار داشته باشه و چگونگی مرگشو خودش انتخاب کنه و مرگ اختیاری شهادت ...
امید به اینکه بنحوی راه زندگیمون رو انتخاب کنیم که در صراط مستقیم بوده و مرگمون شهادت و یا حداقل شهادت گونه باشه . یا علی مددی کن
واما نیمای عزیز از اینکه به وبلاگ ما اظهار تمایل کرده اید سپاسگزاریم . برای دسترسی به آرشیو نباید مشکلی داشته باشید . باز هم سر بزنید .
برادر گرانقدر زهیر مطالبتو خوندم از جوانب حال و هوای معنویش چیزی نمی گم . اما می خوام بگم مثل این دستگاهها که توی سیما نشون میدن .که می ذارن رو چشماشون انگار توی اونجائی هستن که می خوان . با خوندن نوشته هات انگار من هم اون جا بودم صدای شلیک تیر خلاصی هارو میشنیدم . انگار با اون عزیزا منم می دوئیدم با تیر تیربار منم ... یا مظلوم زهرا (س)
سلام بر او که شجاعت را از پدر و وفاداری و مهر و محبت را از مادر به ارث برده است . از مادری که فرزندان فاطمه(س) را بیشتر از فرزندان خود دوست می داشت و به آنان عشق می ورزید .
اباالفضل العباس
جوانی رشید و خوش سیما بود از اینرو او را قمر بنی هاشم می خوانند . ایشان در وقت شهادت سی و چهار ساله بود .آنگاه که از ضربت شمشیر و عمود آهنین دشمن بر زمین افتاد برادر را صدا زد . برادر به بالینش شتافت . چون او را چنین زخم خورده و پاره پاره تن دید فرمود :
الان انکسر ظهری و قلت حیلتی
دردانه علی و زهرا در سوم شعبان سال چهارم هجری در شهر مدینه به دنیا آمد .
حضرت رسول (ص) طفل نورس را که در جامه ای سفید پوشیده شده بود در بر گرفت و به دامن گذاشت .
به فرمان حق تعالی نام حسین را برای او برگزید .
حسین (ع) فرزند علی (ع) شیر خدا و فاطمه (س) سرور زنان دو عالم است .
او برادر امام حسن مجتبی (ع) و زینب و ام کلثوم است.ایشان برادران و خواهران دیگری هم داشتند از پدر یکی و از مادر جدا معرفترینشان محمد حنفیه و نیز عباس قمر بنی هاشم(ع) و جعفر و عثمان و عبد الله که فرزندان ام البنین هستند .
در بدو تولد و روز های بعد حضرت رسول (ص) گلوی مبارک حسین را می بوسید و می گریست و از واقعه ای بس بزرگ و مصیبتی عظیم که در پیش بود سخن می گفت . و می فرمود گروهی ستم کار حسین مرا می کشند . لعنت الله علی القوم الظالمین .
... در سال شصت و یک هجری قمری چون روز دهم محرم رسید گذشت بر آن عزیز و عزیزان مصائبی که دل هر منصف و آزاده ای را می لرزاند و بدرد می آورد و تا قیامت چشمها اشکبار است .
... حالا به کوری چشم دشمنان روز تولد اوست .
پس گل بیارید عود بذارید دف بزنید شادی کنید کف بزنید عیدی بدید کم نیارید . شادی کنید . شادی کنید .
میلاد باسعادت حضرت امام حسین وحضرت ابوالفضل العباس وحضرت امام زین العابدین علیهم السلام ![]()
![]()
![]()
بر عاشقان امامت و ولایت و رهروان جان بر کف ایشان پاسداران و جانبازان و بسیجیان غیور و امت سلحشور ایران اسلامی و تمام أزادگان جهان مبارک باد
سعادت و نیکبختی شما آرزوی ماست
مایه نقد بقا را که ضمان خواهد شد
ماه شعبان منه از دست قدح کاین خورشید
از نظر تا شب عید رمضان خواهد شد
گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت
که بباغ آمد از این راه و از آن خواهد شد .
( حافظ )
خدایا خداوندا زبانم را گویائی ده
خدایا خداوندا صدایم را فریادم را بشنو
خدایا خداوندا دعایم را ثنایم را بپذیر
خدایا خداوندا پریشانیم را حیرانیم را به دریای بیکران صبر و سکونت رام گردان
خدایا خداوندا نگاهمرا با برق امیدت نگاهدار
خدایا خداوندا دلم را دلداری آموز
خدایا خداوندا در ماه شعبان ماه رسول الله خیرات خود را در همه جا پراکنده گردانیدی
خدایا خداوندا توفیقم ده که ترا اطاعت کنم و بر شاخسار درخت طوبایت در آویزم و توان
ورود به خیر و نیکیت به من عطا فرما و مرا از شر و پلیدی دور فرما
آمین یا رب العالمین .
حتماً او را میشناسید .
البته برای بعضی ها که مدتی است او را ندیده اند ممکن است اسمش آشنا نباشد .
اما بدانید او همان قلی محمدی خودمان است .
ایشان جانباز ۷۰٪ و دارای مدرک پزشکی عمومی و تخصص طب کار و بیماریهای شغلی است .
سلام بر همرزمان عزیز
جهت اطلاع دوستان گرامی به استحضار میرساند که :
جناب آقای سیدصدر به جمع نویسندگان اصلی وبلاگ پیوستند ./کربلائی
خاطره اولین حضورتان در جبهه را برایمان تعریف کنید .
همرزمانم در گروهان نیز علاوه بر مطلب بالا شرح اولین حضورشان در گروهان را بنویسند . / کربلائی
بنام خدا
عید مبعث بر شما مبارک باد
جبرئل بر حضرت فرود آمد : یا محمد (صلی الله علیه و آله ) بخوان
اقرء باسم ربک الذی خلق خلق الانسان من علق
و آنگاه همه موجودات عالم هستی بر او سلام دادند :
السلام علیک یا نبی الله السلام علیک یا رسول الله
و نیز خدیجه شهادت گفت وبه ایشان ایمان آورد
لا اله الا الله محمدرسول الله
و بعد از جانب حق تعالی ندا آمد : یا ایها المدثر قم فانذر و ربک
فکبر. به امید روزی که پرچم فرزند رسول الله
حضرت مهدی سلام الله علیهما بر قله های رفیع عالم برا فراشته گردد.

هفته دولت را گرامی میداریم.
| نويسنده: سید فخرالدین سید صدر | پنجشنبه 3 شهريور1384 ساعت: 10:30 |
| سلام آن شبی که آقا سید تعریف کردن منم تو قایق ایشان بودم . در کنار من شهید نوروز تولائی بود . اون ابر ها که اومدن هوا بیش از انتظار تاریک شد . نوروز تولائی می گفت : یکی از آقایون توی مقر آمده سخنرانی کرده و گفته در موقع ورود به کارزار 6 با رآیت الکرسی رو بخونید و به شش جهت خودتون بفرستید .خداوند از شما در مقابل دشمن حفاظت می کنه . توی ان تاریکی من چند بار برق نگاه نوروز تولائی رو دیدم ... ابر ها آمدند نم نم بارون شروع شد . از طرف دریا آتش سنگینی بر روی ام القصر ریخته شد . دستور حرکت دادند . باد همراه ابرها اروند آرام را ناگهان متلاطم کرده بود .سکاندار ها هم کمی هول کرده بودن بعضا توی چولان ها میزدند . آ ب اروند در حال جزر بود .من بگمان خودم خواستم به وسیله پارو قایق را از کناره ها دور کنم . ولی یک لحظه پارو از دستم رها شد . تازه متوجه سرعت آب شدم بعدا فهمیدیم در زمان جزر و مد سرعت اب اروند به بیشتر از 50 یا 60 کیلومتر در ساعت می رسد . تا اینجا رو داشته باشید ... فردای روز عملیات با شلیک نیرو های بعثی شهید نوروز تولائی مورد اصابت گلوله واقع شد و به فیض عظیم شهادت نائل شد . یادش گرامی هیچوقت چهره و نگاه معصومانه او را فراموش نمی کنم .بعد از اون شب سعی کردم آیت الکرسی را بیشتر بخوانم ... | |
| سید حسن کر بلا ئی | پست الکترونيک |
به وبلاگ گروهان نجف اشرف
خوش آمدید
در سال 1365كه همراه كاروان وارثان عاشورا عازم جبهه بوديم شهيد سيامك ميلاسي نيز به همراه دوچرخه خود همراهمان بود.از او سوال كرديم چرا دوچرخه را همراه خود به ناحيه 3 بسيج آورده؟ ايشان گفتند: براي حمل كوله پشتي از آن استفاده مي نمايم.پيشنهاد كرديم كه حمل كوله پشتي را ما به عهده بگيريم ولي او گفت كه شما نميتوانيد اين كار را انجام دهيد.
پس از بلند كردن كوله پشتي متوجه وزن زياد آن شديم كه ناشي از وجود وزنه هاي دمبل بود .
علت را از شهيد بزرگوار جويا شديم كه جواب دادند:در كش وقوس عملياتها اين دستهاي ورزيده است كه جان شما را نجات مي دهد.
در عمليات كربلاي4 پس از پيش روي در خاك عراق ودستور عقب نشيني در صبح روز بعد به ناگاه از سمت مقر تيپ عراقي بوسيله شليكا(ضد هوايي) به سمت بچه ها شليك شد.شهيد ميلاسي كه ارپي جي زن بود به اتفاق من وشهيد نيكبخت طبق دستور براي خاموش كردن تيربار دشمن اقدام كرديم ولي در حين شليك آرپي جي توسط شهيد ميلاسي گلوله اي از سمت راست ما از درون نخلستان به بازوي وي اصابت مي كند. پس از انتقال ايشان به درون كانال وباند پيچي دست وي ما از فرصت استفاده كرديم ودر حين خوردن شكلات هاي درون جيب شهيد ميلاسي شوخيمان گل كرد گفتيم پس كو آن بازوهاي ورزيده كه قرار بود ما را به عقب برگرداند.
پس ازاتمام عمليات و به تصور اينكه شهيد ميلاسي رابه اتفاق ديگر مجروحان به عقبه واورژانس منتقل كرده اند در بيمارستانهاي اهواز به دنبال ايشان ميگشتيم ولي افسوس كه او به آرزوي خود رسيد وما در انتظار روي او.
سرانجام پس از گذشت چند سال پيكر مطهر ايشان به وطن بازگشت و ما را در حسرت ديدار خود گذاشت.
يادش گرامي وراهش پر رهرو.
نویسنده :اسماعیل امیری
گردان ما قرار بود بدنبال شکستن خط توسط غواصان گردان بلال وارد عمق خاک عراق در ضلع شرقی فاو شویم .
حدود یکساعت قبل از اذان مغرب از محل استقرار به سوی یکی از نهرهای منتهی به ارون به صورت ستون یک و به ترتیب اولویت گروهانها ( نجف ـ مکه - قدس ) حرکت کردیم .
در کنار نهر مزبور با پوتین نمازهایمان را خواندیم .
پس از نماز نفرات در قایقهای ۸ تا ۱۰ نفره قرار گرفتند ، بطوری که هر دسته سه قایق در اختیار داشت .
هوا که کم کم تاریک میشد درخشش ماه که آنشب گمان کنم شب ۱۳ یا ۱۴ ماه بود بیشتر میشد و نگرانیها را بیشتر میکرد .
پس از استقرار نیروها و اعلام رعایت سکوت حاج اسماعیل ( فرمانده گردان ) با قایقی موتوری که موتورش خاموش بود و بوسیله پاروکشی حرکتش میدادند آرام از کنار نیروها گذشت و با آنها خوش و بش کرد . به من که رسید شوخی ای با من کرد و از ما دور شد .
آسمان با درخشش ماه بسیار روشن بود .
در ساعت حدود ۸:۰۰ بود که از طریق بیسیم به گردان اعلام کردند که نیروهای غواص جهت خط شکنی حرکت کردن . از نیروها بخواهید دعا کنند .
ماه همچنان استوار قصد داشت چهره های جانبرکفان را نورانی تر کند .
در جلوی قایق ما عبدالله محمدیان ( معاون دوم گردان ) که روزهای منتهی به شروع عملیات با ایما و اشاره و تکه پرانی خبر از شهادتش در این عملیات میداد ، در قایق جلوتر در کنار بیسیم چی ها بود .
من هنوز چشمم به ماه بود که . . .
عبدالله با حالتی بغض آلود به من و دیگر فرماندهان گفت : غواصها به آب زدند ، به بچه ها بگوئید توسل کنند ، و خود زیر لب شروع به دعا کرد .
ماه همچنان با درخشش خود آبهای موج دار نهر را قشنگتر نشان میداد .
شاید سه یا چها ر دقیقه از اعلام به آب زدن غواصها نمیگذشت که :
تکه های ابر سیاهی که حداقل من تا چند دقیقه پیش هیچ اثری از آنها ندیده بودم نگاهم را به خود معطوف کردند . . .
من یک لحظه چشمم به ماه تابان بود و لحظه ای به ابرهای سیاه که به نظر نمیرسید که در حال حرکت باشند . . .
ادامه دارد
دوست دارم عزیزانی از گروهان که آنشب حضور داشتند ، ادامه اش را بنویسند . . . / کربلائی
| نام شهید | سمت در هنگام شهادت | زمان شهادت |
|
داود علی پناه |
فرمانده گروهان نجف اشرف | عملیات بدر |
| علی بهزادی | فرمانده گروهان نجف اشرف |
مرحله اول عملیات کربلای ۵ |
|
رضا کعبه زاده |
فرمانده دسته حمزه | عملیات بدر |
| سعید فرامرزی | فرمانده دسته حمزه |
مرحله دوم عملیات کربلای ۵ |
| حاج حسن قاری | فرمانده یکی از دسته های گروهان ویژه امام حسن | والفجر ۸ |
| صحنعلی تاراس | فرمانده یکی از گروهانهای گردان ایذه | مرحله دوم عملیات کربلای ۵ |
ادامه دارد . . .
روحشان شاد و راهشان پر رهرو باد .
برای شادی روحشان یک حمد و سه توحید بخوانید ./کربلائی