تبليغاتX
گروهان نجف اشرف
انتشار خاطرات دوران دفاع مقدس و اخبار فعالیتهای فرهنگی جاری گروهان نجف اشرف . گردان کربلا . اهواز
باسمه تعالی

از همه عزیزانی که به این وبلاگ سر میزنند و ما را با نظراتشان خوشحال میکنند ؛ بسیار متشکرم

خصوصاً :

آقای سیدصدر که رکورد دار ارتباط و برادر بزرگ همه ماست .

آقای فرهاد که ما را شرمنده کردند .

آقای پیله ور که ایشان هم سایت جالبی دارن و امیدوارم موفق باشند .

آقای امیری با ارسال خاطره بسیار جالب از شهید میلاسی .

آقای عبدالله زاده که یکبار بیشتر سر نزدند .

آقای دکتر ربیعی دوست بسیار عزیز و همکلاسی خوبم که با ارسال مطلبش چشمانم را مرطوب کرد . 

آقا مصطفی هم ما را شرمنده کرد . از ایشان تقاضا دارم خاطراتش را برای ما ارسال کند . 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم مرداد 1384ساعت 12:45  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

دعای ندبه اولین جمعه شهریور( ۴/۶/۸۴ ) بر اساس رسم همیشگی که جمعه اول هر ماه دعا در منازل بچه ها برگزار میگردد ؛

در منزل برادر حاج احمد ایزدی

خواهد بود .

انشاء الله دوستان شرکت نمایند .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مرداد 1384ساعت 10:55  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

روز گذشته که دعای ندبه هفته آخر مردادماه در منزل برادر سید صدر برگزار شد ؛ خاطره ای تکان دهنده ای از شهید علی بهزادی فرمانده گروهانمان نقل شد که مرا به یاد خاطره ای مشابه از شهید داود علی پناه انداخت :

شهید علی بهزادی پس از اتمام تمرینات سخت و طاقت فرسای غواصی در سرمای زمستان و برای همراهی با نیروهایش مخفیانه و دور از چشم بچه ها خود را به آب انداخت تا از نیروهایش در زمینه سختی کشیدن عقب نماند .

شهید داود علی پناه که فرمانده گروهانمان در عملیات بدر بود هم چنین روحیه ای داشت :

یادم می آید که در یکی از رزمهای شبانه که تمرین آبی خاکی قبل از عملیات بدر را انجام میدادیم ؛ داود دسته سلمان  را تنبیه کرد ؛ تنبهش هم این بود که تمام بچه های آن دسته از جمله فرمانده دسته شان باید با لباس در آن سرمای زمستان خودشان را به آب می انداختند ؛ البته همه بی چون و چرا اطاعت کرده خود را بلافاصله در آب انداختند . و پس از چند دقیقه بیرون آمدند .

قضیه گذشت تا اینکه پس از شهادت داوود " برادر رامین دریائیان "   که از نیروهای آن دسته بود تعریف میکرد که در آن شب داود را دیده که مخفیانه در آن سرما با اینکه کسی از او نخواسته بود خود را به آب انداخت تا . . .

توضیح لازم : تنبیهاتی که   فرماندهان نظامی اتخاذ میکردند ؛ هر چند که خشن به نظر میرسید ولی   این نوع تنبیهات را برمیگزیدند که جزئی از آموزش باشد . و در مواقع لزوم همیشه بدرد بچه ها خورده .

نویسنده : کربلائی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مرداد 1384ساعت 9:20  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مرداد 1384ساعت 16:29  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

*
*
*
*
*
*
*
+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مرداد 1384ساعت 16:17  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

به اطلاع دوستان و همرزمان گرامی میرساند هرگونه خاطره وعکسی را که در اختیار دارند به ایمیل گروهان نجف اشرف ارسال کنند تا نسبت به درج آن اقدام شود.ایمیل گروهان به شرح ذیل است.

GORHANNAJAF@YAHOO.COM

 

 

با تشکر                       

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مرداد 1384ساعت 17:31  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

بر اساس نام این وبلاگ قصدداریم خاطرات یکی از دوستان که در ۸ سال دفاع مقدس حضور داشته اند به دیگر همرزمانمان اطلاع دهیم تا از رشادتهای رزمندگان اسلام با خبر شوند امروز خاطرهای ازسید باقر احمدی ثنا را به حضور شما  می رسانیم

تعدادی از بچه ها داخل چادر جمع شده بودیم شهید بهزادی شروع به صحبت کرده و بدین صورت شروع به صحبت کرد

بله خداوند بیشتر از پدر ومادر انسان را دوست دارد . بچه ها اگر شهید شدیم و رفتیم آنجا اولین چیزی که به زبان می آوریم

این است که خدایا آمده ایم تا تورا ببینیم . خلاصه أن شب شهید بهزادی خیلی گریه کرد و می گفت خدا شاهد است که دیگر خجالت می کشم به شهر برگردم

روحش شاد و راهش پر رهرو باد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مرداد 1384ساعت 17:12  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

باسمه تعالي

ضمن تبريك حلول ماه رجب المرجب از بابت تاخير در ارسال مطالب جديد عذر مي خواهم .

علت آن مسافرت اينجانب است كه هنوز هم ادامه دارد .

در حال حاضر اينترنت دم دستم بود كه اين دو مطلب را نوشتم .

در غياب اينجانب قرار بود برادر مهدي انجيل زاده اين ماموريت را انجام دهد كه ايشان هم احتمالاً گرفتار بوده است .

سيد حسن موسوي كربلائي 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مرداد 1384ساعت 21:27  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

سلام بر شهیدان بخون خفته خوزستان سلام بر شهدای جنگ تحمیلی و هشت سال دفاع مقدس .سلام بر شهدای صدر اسلام تا کنون . سلام بر امام شهیدان .سلام بر سالار شهیدان . سلام بر علی مولای متقیان سلام الله علیهم اجمعین . تعریف دلاوری های داوود علی پناه این فرمانده رشید و تکاور عرصه های خون و شهادت را از زبان دوستان شنیده ام بنحوی که گوئی خود در کنارش بوده ام .نه نبوده ام واین سعادت و لیاقت را نداشته ام . اما دل خوش دارم که مدتی هر چند کوتاه در خدمت شهید سرافراز ، شجاع ،مومن و متواضع علی بهزادی باشم .
هیچ وقت از یادم نمیرود . در کنار آموزشهای تئوری اساتید فن. آموزشهای عملی و کاربردی شهید علی بهزادی که در عین سختی و بعضا طاقت فرسائی ، چقدر شیرین و در وقت کارزار راه گشا بود . او که با چهره آرام و متبسم اش ، آموزه های دینیمان را یاد آور بود . روز اولی که ایشان را دیدار کردم . در چادر فرماندهی گروهان نجف اشرف در پشت پادگان کرخه بود . قبل از عملیات والفجر هشت . با آرامش خواصی جلو آمد با من دست داد ، موهایش کوتاه ، شانه کرده ومحاسنی متناسب با موهای سرش داشت ، لباسهای نظامی بسیار برازنده ایشان بود . در انگشت کوچک دست راستش انگستر عقیقی بود که توجه مرا بخود جلب کرد . آن لحظه احساس خوبی بمن دست داده بود ،هنوز هم هر وقت بیاد او هستم این احساس را در وجودم حس می کنم . پس از سلام و احوالپرسی مرا در کنار خود نشاند و سوالاتی پرسید . یادش گرامی راهش مستدام باد .
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مرداد 1384ساعت 21:7  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

از برادر عزیزم جناب عبدالله زاده بابت ارسال پیام بسیار متشکرم

ما را دلگرمتر کردید

از سید بزرگوار و بزرگ ما سیدصدر هم بسیار ممنونم

باز هم به ما سر بزنید و اگر مطلبی برای ارائه داشتید به ما بدهید .

انشاء الله وبلاگ را پربارتر می کنیم .

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مرداد 1384ساعت 16:48  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

هر وقت نام گروهان نجف می آید

بچه های قدیمی گروهان خصوصاْ انهائی که در بدر حضور داشته اند بلافاصله به یاد داوود و علی می افتند .

شهیدان

داوود علی پناه 

 و

علی بهزادی

داوود فرمانده دلاور گروهان در عملیات بدر و علی معاون او بود در همان عملیات .

داوود بسیار مخلص بود و بسیار سنگین و خوش اخلاق اما با وجود شادابی خیلی کم شوخی میکرد .

در عوض علی در کنار اخلاص و جدی بودن در کار نظامی در مواقع غیر پای کار بسیار شوخ طبع و خندان بود .

این دو بزرگوار مکمل هم بودند .

نمیدانم بچه ها قیافه معصوم داوود را یادشان هست یا نه ؟

نمیدانم بچه ها امضای رمز دار داوود را یادشان هست یا نه ؟

نمیدانم بچه ها حرفهای قشنگ و از ته دل علی را یادشان هست یا نه ؟

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مرداد 1384ساعت 16:30  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

جناب آقای میر سلیم

سلامٌ علیکم

بازگشت عارفانه شما و خانواده گرامی را از سفر معنوی مکه مکرمه و مدینه منوره تبریک عرض می کنیم انشاء الله مکرر قسمت شود

گروهان نجف اشرف

+ نوشته شده در  جمعه هفتم مرداد 1384ساعت 19:53  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

یا ابا صالح المهدی ادرکنا

روز جمعه باز هم برادران گروهان دور هم جمع میشوند و امام زمان را صدا می کنند .

این الطالب بدم المقتول بکربلا

این جمعه که اولین جمعه ماه است دعای ندبه در منزل برادرمان عباس ناصر برگزار میشود.

عباس برادر یکی از شهدای گروهان است

شهید احمدرضا ناصر

یادش گرامی باد و راهش پر رهرو

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مرداد 1384ساعت 18:58  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

باسمه تعالي وقتي وبلاگ را باز كردم ‎ نوشته بود يك نظر كليك كردم كه ببينم كدايك از بچه هاي گروهان ارتباط برقرار كرده است . . . . هي اينترنت قطع ميشد و آنروز كه شنبه بود نتوانستم بفهمم كه بود . . . . ولي در اين فكر بودم كه زودتر بفهمم كه بود . . . فرداي آنروز هر جور شده بود اينترنتي پيدا كردم و وبلاگ را باز كردم . . . قسمت نظرات را باز كردم . . . نام آشنائي را ديدم : اسماعيل اميري !!! . . . خيلي خيلي خوشحال شدم . . . نوشته اش را در زير آورده ام . اسماعيل جان هم حتماَ باز هم به وبلاگ خودت سر بزن وهم اگر مطلبي داري يا عكسي از طريق ايميل من يا گروهان برايمان ارسال كن كه در وبلاگ قرار دهم . اميدوارم هرجا كه هستي موفق باشي. در ضمن اگر از بچه هاي ديگر موبايل يا ايميل داري افتتاح وبلاگمان را به آنها هم اطلاع بده
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم مرداد 1384ساعت 9:7  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

ایمیل گروهان به قرار زیر است :

gorhannajaf@yahoo.com

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم مرداد 1384ساعت 10:7  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

دعای پرفیض ندبه این هفته گروهان طبق روال هفته های عادی ماه در منزل شهید سید صدر برگزار شد .

در انتهای برنامه و پس از سرو صبحانه برادر عبدالله زاده از نیروهای قدیمی و کادر گروهان که دانشجوی دکترای فیزیک هسته ای هستند در مورد پرونده هسته ای ایران صحبت کردند .

و در انتهای جلسه که تا ساعت ۱۰:۳۰ طول کشید به سوالات مطرحی پاسخ گفتند . 

یادتان باشد جمعه بعد که جمعه اول ماه است دعای ندبه در منزل برادر ناصر برگزار میگردد .

+ نوشته شده در  شنبه یکم مرداد 1384ساعت 8:34  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  | 

سالروز ولادت با سعادت حضرت زهرا (س)

روز مادر

هفته گرامیداشت مقام زن

برتمامی عزیزان گروهان

و بر تمامی مادران شهدا

مبارک باد

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم مرداد 1384ساعت 8:26  توسط کربلایی - فرمانده گروهان  |