رزمنده ای که یخ زد
زمستان بود و هوا بسیار سرد . برف همه جا را سفید پوش کرد بود .
گروهان در ماموریت پدافندی ماووت عراق بود . یک شب بنده به اتفاق 2 نفر
عازم سنگر کمین شدیم . برادری که جلوی بنده حرکت می کرد : پاسدار
وظیفه و نیروی بهداری گردان بود و برادر اردلی پشت سر بنده . چند متر از
سنگر استراحت فاصله گرفته بودیم که در کمال تعجب دیدم : برادر جلویی
(بلا تشبیه )چون یک تکه چوب بدون اینکه از دستانش کمک بگیرد با صورت
نقش زمین شد . بنده یاد صحنه های فیلم سینمایی افتادم . خدایا چرا ایشان
به این صورت نقش زمین شد ؟ بلافاصله بر بالین ایشان حاضر و خواستم
سر ایشان را از زمین بلند کنم که متوجه شدم بدن ایشان کاملاً یخ زده
و یکپارچه شده و ایشان بیهوش شده . با کمک برادر پاسبخش سریع ایشان
را بلند کردیم و یکپارچگی جسم ایشان کمک کرد که بدون برانکارد و آتل بندی
2 نفری ایشان را به سنگر استراحت حمل کرده و بدن ایشان را روی بخاری
آنقدر گرم کردیم تا جایی که بنده صدای مهره های کمر ایشان
و خم شدن کمر را احساس کردم و پتوی داغ به ایشان پیچیدیم و تنفس
مصنوعی را شروع کردیم و جواب داد . بله ایشان چشمانش را باز و با اشک
شوق از برادران که هستی دوباره به ایشان داده بودند تشکر کردند. همین
جا به این برادر عزیز سلام رسانده و توفیقات ایشان را خواستارم /.
دو یار مجروح
عملیات نصر 4 بود در منطقه ماووت عراق
دو جوان بسیجی مجروح که یکی شان قدری سرحال تر بود و آن یکی را میاورد .
نزدیک سنگر بهداری شدند . بنده و یکی از برادران بهداری شروع به بستن زخمهای
ایشان شدیم . گویا نارنجک نزدیک ایشان منفجر شده بود و می توانم بگویم بیش
از 40 نقطه از بدن ایشان مورد اصابت قرار گرفته و ایشان بدون هیچ ناله و شکایتی
از روحیه بالا برخوردار بودند . بنده که ناشی بودم شروع کردم زخمها را جدا جدا با
وسواس بستن که زمان زیادی می برد . که مورد اعتراض آن برادر امدادگر قرار گرفتم
که ایشان فرمود زخمها را یکسره باند پیچی کنم تا نوبت به مجروحان دیگر برسد و
بنده نیز چنین کردم .
وقتی مجروحی که وضع نسبی ایشان بهتر بود خیالش از دوستش راحت شد .
دستش را از بنده کشید و به خط مقدم برگشت و با وجود مجروحیت حاظر
نشد ایشان را به اتفاق دوستش به عقب منتقل نمائیم /.
تقدیم به ساحت مقدس شیر زنانی که با صبر و شکیبایی و با دعا و نیایش ، آن گاه که مردانشان مشغول نبرد با دشمن بعثی بودند آنان را همراهی کردند و صبورانه زبان به گلایه و شکوه نگشودند .
بانوانی که در فراق همسر شهیدشان ذره ذره آب می شوند و بانوانی که امروز لحظه ای از پرستاری همسر جانبازشان غافل نمی گردند .
توفیق تان روز افزون باد
یاعلی
صبورا
افسانه نیست اینکه تو پروا نداشتی
چشمی به مال و راحت دنیا نداشتی
در جبهه بود ، مرد تو ، مشغول کارزار
در کار عشق شاید و اما نداشتی
سجاده ات گواه دل عاشق تو بود
بی اشک و آه ، خلوت رویا نداشتی
مثل فرشته دل به دل زخم می زدی
در مهربانی آه تو همتا نداشتی
دریای اعتقاد ، پریزادی تو بود
ترسی ز موج خیزی دریا نداشتی
اینک سؤال می کند آیا کسی ز تو
دیروزها کجای زمین خانه داشتی ؟
امروزهای ما همه آکنده از تو باد
مدیون صبر تو ، تو که فردا نداشتی
پروانه نجاتی
برگرفته از وبلاگ بانوی شعر شهدا
آقا سید سلام . ضمن عرض تسلیت شهادت حضرت زهرا(س) .چشم خاطره ای را تقدیم
می نمایم به تمامی دلاورمردان بسیجی که جز خدا کسی قدر و منزلت واقعی ایشان را
نمی شناسد .فصل زمستان بود و سرما بسیار شدید . گردان کربلا در ماموریت پدافندی
ماووت عراق بود . سرما به حدی بود که هنگام نگهبانی در سنگر کمین آرزو می کردیم
که از سرما یخ نزده و به سنگر استراحت برگردیم در این شرایط بسیجی مخلص مسعود
آهنگران ( برادر حاج صادق ) را خوب به یاد دارم که پست دو نفری را به تنهایی ایستاده
و هنگام مراجعه نیروهای پست بعدی به ایشان می فرمود که شما به اشتباه آمده اید
و پست بنده است و چندین نوبت ایشان تمام شب را به تنهایی پست دادند و خدا
می داند که چه روحیه ای داشتند هرکجا هستند خدا توفیقشان دهد.
انا لله و انا الیه راجعون
خانواده محترم خلاقی
در گذشت یادگار هشت سال دفاع مقدس و همرزم عزیز مرحوم
خلاقی را به شما و سایر بازماندگان تسلیت عرض نموده ، برای
آن مرحوم غفران الهی و همنشینی با شهداء و برای بازماندگان
صبر و اجر از درگاه خداوند متعال مسئلت داریم .
همرزمان مرحوم در گروهان نجف اشرف – گردان کربلا – اهواز
آری او نیز رفت ...
خدایش رحمت کند .